بیوگرافی

 شاعر گرانقدر سرزمینمان غلامحسن اولاد در روز 6 آبانماه 1329 در شهرستان دهرم فیروزآباد متولد شد.غلامحسن اولاد تحصیلاتش را در دبیرستان قاموس فیروزآباد ادامه داد و پس از آن در شیراز سکنا گزید.اولاد در دادگستری مشغول به کار شد.

شاعرانگی استاد غلامحسن اولاد از نوجوانی آغاز شد و به صورت جدی، همیشگی و پرتوان ، سرودن اشعارش ادامه یافت به گونه ای که یکی از بزرگترین شاعران صاحب سبک معاصر شناخته شد.

اولاد از همان ابتدای جوانی اشعار، مقالات و نظرات و نگاههای ویژه خود را نسبت به فرهنگ و ادب این مرز و بوم در مجلات و روزنامه های متعدد به چاپ رساند.علاوه بر این سبک زیبا و چشمگیر اولاد در شعر، موضوعات مختلف پروپوزال و پایان نامه برخی اساتید و دانشجویان ادبیات فارسی است.

صاحبنظران و کارشناسان و ادیبان این مرز و بوم مقالات و نظرات فراوانی در شناخت سبک و سیاق شعری این شاعر گرانقدر ارائه داده اند که بخشی از این مقالات در همین وبلاگ قابل مشاهده است.

همایش ها و برنامه های ادبی و فرهنگی فراوانی به همت اداره ارشاد اسلامی شیراز برای ایشان برگزار شد که یکی از این اتفاقات خوب، نامگذاری سالن اداره ارشاد به نام استاد غلامحسن اولاد است.

این شاعر توانا در روز 5 فروردین ماه 96 روح رهایش را به معشوق آسمانی سپرد و جان شیفته اش را به جان آفرین تسلیم کرد.

غلامحسن اولاد در زمان حیات متعالی خود، 11 دفتر شعر از خود به جای گذاشت که یاد و نامش برای همیشه در اذهان باقی است.

عناوین کتابهای این شاعر نامی و صاحب سبک:

 


آثار چاپ شده:
1- باغ آتش : مجموعه 300 غزل-
2- بهار و تکه مهتاب: دفترغزل- 
3- تریشه های غزل: مجموعه غزل، مثنوی، رباعی و دو بیتی
4- کنار خوشه گندم: دفتر غزل 
5- تو سرو هم که نباشی بلند بالایی: مجموعه غزل، مثنوی، چهارگانه و دو بیتی-
6- در باغ خسته بعد از ظهر: مجموعه غزل مثنوی چهارگانه و دو بیتی 
7- عاشقانه هایم را هیچ کس نمی خواند: مجموعه غزل مثنوی، چهارگانه و ترانه
8- از خودت ای حوصله سر رفته ای: مجموعه ای از 22 غزل، یک مثنوی، شش کولی واره و ده ها چهارگانه و دو بیتی تازه به همراه 60 غزل و 10 مثنوی برگزیده از کتابهای پیشین شاعر

9-صحرای بایزیدی: مجموعه غزل و مثنوی چاپ 95

10- سایه های ترک خورده مجموعه رباعی

11-آن مرد که در نماز گردن می زد مجموعه غزل

 

 

نامه ها و مراودات

 

غزل ، تاریخ مصرف نداردغلامحسن اولاد

جناب حاجی زاده عزیز اینکه غزل ، ماندگار و پاسخ گوی نیازمندی های زبان و زمان امروز هست یا نیست ، شاید اگرشخص دیگری غیر از شما در مقام سر دبیر نشریه آن را  مطرح می کرد، آن هم با تاکید بر روی "بی شک نیست" ، من به عنوان شاعری که چهل سال است انواع و اقسام شعرها را گفته و می گویم و بسیاری از غزل ها و شعرهای نیمائی و سپیدم در مجله های سنگین و وزین فرهنگی پیش از انقلاب تا امروز چاپ شده دست به قلم نمی بردم و انرژی اندک خود را که باید صرف مطالعه و خلاقیت شود این گونه به هدر نمی دادم .

 جناب حاجی زاده شما مسئله ای را مطرح کرده اید که از زمان نیما تا دو سه دهه پیش بین دو گروه موافق و مخالف حسابی حلّاجی شده است، و هر گروهی هم برای اثبات حقانیت عقیده ی خود با استفاده از قرائن و شواهد بسیار به اندازه کافی دلیل و برهان آورده اند . مقوله ای که دارید از آن حرف می زنید ریشه در ذوق و سلیقه و روح و روان انسان ها دارد و نه امری است محتوم که به آسانی بشود با مطلق اندیشی و جزم گرائی به نفی آن برخاست. هنر در اشکال مختلف به اعتبار طبیعت و ماهیتش به تقویم زمانی تن در نمی دهد و زبانش موقوف و موکول به وقت و زمان معیّنی نیست . تا آنجا که یادم هست نخستین کسی که برای اولین بار غزل را زنده به گور کرد چند دهه پیش شاعر سر شناس نو آور شاملوی عزیز بود که فرمود : به او نمرده به فتوای نماز کنید،  و از آن پس منتقدان و ادیبان و شاعران دو دسته گردیدند و بر یکدیگر تاختند. جماعتی بر باور شاملو قامت استوار کردند و بیانش را بی کم و کاست، فصل الخطاب و آخر الدواء الکی دانستند. ایراد این جماعت بر تکرار مضامین و فرسودگی مصالح و کهنگی قالب غزل بود. بنابر این احیاء چنین شیوه ای را در هر صورت برای نسل معاصر روا نمی داشتند و سرودن خوب ترین و بهترین غزل ها را گناه کبیره می انگاشتند .

جماعت دیگر که نمی توانستند یا نمی خواستند به یکباره از مبانی و موازین سنتی در پهنه ی ادبیات دل  بر کنند با سر سختی نشان دادن و عیب جوئی از ساختار ناهمگن کلام در شعر نو و وزن های منقطع و ضعف تالیف در متن شعر و کاربرد تعابیر غریب و نامأنوس در آن ، اساساً این گونه نوشته ها را نه شعر که گونه ای نثر آهنگین می نامیدند.  برای این طیف از شاعران و سخنوران نادیده گرفتن ارزش هایی بلاغی و بدیع و بیان و نظم و انتظام شعر کهن با موسیقی اوزان عروضی که صدها سال سابقه داشت و دفعتاً روی آوردن به بدعت، غیر ممکن یا بسیار مشکل می نمود. سر انجام چانه زنی ها و پرخاش گری های این دو گروه و طرفدارانشان به جائی نرسید و هر کدام راه خویش را پی گرفتند تا امروز.

حالا بعد از سال ها که دعوا خوابیده،  می خواهیم از نو  آتش را شعله ور کنیم . هرچند من دوست ندارم وارد جریانی شوم که بهانه ای برای جوّ سازی باشد اما این توضیح را ضروری می دانم که شعر هنر است و هنر کالا نیست که ارزش و اعتبار آن منوط و موکول به مقطع و برشی از تقویم زمان باشد. هنر ماهیتاً و اصالتاً قائم به ذات است و بستگی به تمنبا و پسند و ذوق انسان ها دارد و چون شکل و شمایلی و قانون و  قاعده خاصی بر آن مترتّب نیست، لذا هیچ آداب و ترتیبی نمی جوید و در صورتی که اصالت داشته باشد می تواند دراشکال گوناگون تجلّی یابد و هر شکل و قالبی نیز با مخاطبان خودش کنار می آید بی آنکه باعث طرد یا حذف دیگر شکل ها شود. ما نگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم! حتی اگر شعر را کالا تلقی کنیم، همین کالا هم تا زمانی که مشتری و خواستار دارد مطرح و مورد استقبال است .

 در سال های اخیر که خیلی ها سنگ شعرهای آوا نگارد و سپید و پست مدرن را به سینه می زنندف غزل جسورتر شده و با قامتی بلند تر و چهره ای زیباتر می درخشد. شاعران و دوستداران غزل فراوانند و برخی شاعران، بهترین و شگفت انگیزترین غزل ها را می گویند. در مصاحبه ای گفته بودم و یک بار هم با حضور دکتر جلال الدین کزّازی پژوهشگر و ادیب سرشناس، در تالار حافظ شیراز، در بین صدها شاعر و سخنور فارس این ادعا را تکرار نمودم که در هیچ عصری این همه شعر های خوب و در عین حال شاعران بد نداشته ایم و این یک حقیقت است. اگر تعصب ها را کنار بگذاریم و یک مقدار با انصاف بنگریم ادعای من اصلاً  غریب نیست.هنوز برخی از کتاب های غزل به ویژه غزل امروز به چاپ های دهم و یازدهم و ... می رسد . این که گفتم در هیچ عصری این همه شعرهای خوب و شاعران بد نداشته ایم . ظاهراً متناقض به نظر می رسد، ولی در اصل درست است. چون تنها تعداد کمی از شاعران با قریحه و خلّاق هستند که شعرهای محکم و قابل اعتنائی سروده و می سرایند. بقیه سیاهی لشکرند، زیرا نه بضاعت فرهنگی کافی دارند و نه قدرت تخیّل لازم. همان طور که می بینید و می دانید : با اینکه شعر نیمائی عمری صد ساله بیشتر ندارد، امروز کمتر شاعری دیگر شعر نیمائی می گوید.  اما غزل با سن و سالی هزار ساله تازه گل کرده و داماد شده است و بسیاری از جوان های شاعر نبض شان با غزل می زند، چرا که این فرم، زبان و ظرفیت فرا زمانی دارد و از درون به نوکردن خود می پردازد و پوست می اندازد .

در شعر پست مدرن، بعضی ها برای توجیه آثار و نوشته های لاغرو ضعیف خودشان گاهی به این قول گادامر استناد می کنند که:"اساساً شعر نباید معنا داشته باشد همین که تحقیق پذیر باشد کافی است" .

ای کاش این عزیزان که ترجمه های دست و پا شکسته نظریه پردازان خارجی در حوزه شعر و ادب را وحی مُنزَل می دانند، نظری هم به گفته های دیگر صاحب نظران می انداختند که این مفهوم را بر نمی تابند.یکی از منتقدان (فکر می کنم هابرماس) در ردّ گفته گادامر می گوید : چیزی که معنا پذیر نیست چگونه می تواند تحقیق پذیر باشد (نقل به مضمون ، متاسفانه من دسترسی به ارجاع به منابع را ندارم و به آنچه ته ذهنم چسبیده و حافظه ناکارآمدم می گوید، بسنده می کنم ، بخشش از بزرگترهاست . همین جا تاکید می کنم که صاحب این قلم با هیچ کدام از نحله ها و شاخه های شعری سر لجاج ندارد و چنان که اشاره رفت خودم نیز همه جور شعر گفته و چاپ کرده ام. در سالهای اخیر کارهای به اصطلاح آوانگاردم در نشریاتی مانند گوهران، نگاه نو،نامه، بایا، نافه و بسیاری از مطبوعات کشوری و استانی چاپ گردیده، اما غزل حال و هوا، فضا و دنیائی دارد که بیشتر با روح و روانم هماهنگ است و وزن وقافیه و قالب و ردیف و صنایع و بدایع و ... هم مطلقاً دست و پا گیر و بار گرانم نیستند بلکه بال پرواز منند چراکه این عناصر و مصالح و ابزار درونی من شده اند و در ذهن و زبانم تنیده اند. هر چند برای ذهن های آسان خواه و راحت طلب این عوامل مزاحم تلقی می شوند اما وقتی نهادینه ضمیر ناخودآگاه شاعری بشوند نه تنها مزاحم نیستند که مراحم و موهبت اند. بگذارید مثالی برای حذف این امکانات بزنم: ما به این نیّت درختی را هَرس می کنیم و شاخ و برگ های اضافی اش را می زنیم و دور می ریزیم که بار و میوه و محصول بیشتری دهد و این محصول از نظر کیفی نیز خوب و غنی و مرغوب باشد. این مثال درباره شعر هم صدق می کند یعنی وقتی ما باید قید قالب، وزن ، قافیه، ردیف و جناس و مراعات النظیر و بلاغت و فصاحت و چه و چه را بزنیم که به درون مایه و مفاهیمی شگفت  وفشرده و موجز برسیم.اگر قرار بر این باشد که آن ابزارها و لوازم را از شعر بگیریم و کشف و شهودمان (؟!) هم ابتر باشد، عرض خود بردن و زحمت دیگران داشتن است. این را نیز فراموش نکنیم که بیشتر فلاسفه و اندیشمندان و سخن شناسان بر این باورند که شعر در تمام زبان ها از رهگذر آهنگین شدن عواطف معنا می یابد، یا به قول دکتر شفیعی کدکنی: "شعر موسیقائی شدن عواطف در زبان تصویر است و همه فرم ها هم از همین جا نشأت می گیرد". پس در یک کلام شعر فرم است و والسلام .

البته این فرم باید از نظر زیبائی هم در دایره جمال شناسانه  زبان قرار بگیرد. این که مدعی نوآوری باشیم و هنجار قدماییرا بشکنیم چندان هنری نکرده ایم. باید ببینیم پس از شکستن این نُرم، آنچه به دست می آید چقدر ارزش جمال شناسانه دارد، از سوی دیگر :

 کسی می تواند هنجار شکنی کند که هنجار را بشناسد و شناختن هنجار هم کار آسانی نیست، طرحی نو در انداختن در ادبیات و هنر دانش بسیار می خواهد همراه با قریحه ذاتی و تجربه های ذهنی و عینی فراوان، در این حالت است که تخیّل و خلاقیّت فردی به سامان می رسد.

و تتمه کلام این که جناب حاجی زاده عزیزف قرار نیست ما کاه کهنه را به اصطلاح باد دهیم و آتش بیار معرکه باشیم، هر دوی ما می دانیم که شعر و هنر تاریخ مصرف ندارد. اگر شما تصمیم گرفته اید که در دو ماهنامه جامه دران از شکل های مختلف شعر که همه آن ها هم برای ما و مخاطبان خود قابل احترامند استفاده کنید، پیشاپیش نیاید ترس از اعتراض های نابهجا و بی مورد داشته باشید. کسانی که غزلو شعر کلاسیک را دوست ندارند می توانند این بخش را نادیده بگیرند . تازه مگر شمارگان نشریه های فرهنگی چند هزار نسخه است که مدیر مسئول مجله ای دلواپس ِ این باشد که با چاپ کردن چند تا رباعی یا غزل،  - آن هم غزل امروز با ویژگیهای تحسین بر انگیزش - مخاطبش را از دست بدهد؟! مجله تجربه که یکی از ماهنامه های پر و پیمان با خط و مشی نو آورانه است،  هر ماه به جز دو سه شمار اخیر در کنار شعرهای نو و پست مدرن و سفید و ... چند غزل هم از شاعران معاصر چاپ می کرد، دست کم حدود بیست غزل از خود من تا کنون چاپ کرده است و نگران عواقب و عوارض(!) احتمالی اش هم نبوده است. سر دبیر و دبیر فرهنگی آن نیز از این بابت دست و دلشان نلرزیده است. بنابراین دلیلی نمی بینم که شما به عنوان یک شاعر و نویسنده و سردبیر آگاه و مجرّب در این مورد دغدغه ای داشته باشید، که گفته اند:"درکار خیر حاجت هیچ استخاره نیست".  اما اگر واقعاً خودتان به این جا رسیده اید که غزل در این روز و روزگار ناکارآمد است و وجودش مشکلات کشور ا چند برابر می کند، یا اصلاً خلاف رویه و منش ماهنامه جامه دران است، پس چه بهتر که دورش راخط بکشید و بر سر بی درد خود دستمال نبندید.یا هو

با آرزوی موفقیت غلامحسن اولاد   شیراز 13/10/94

 

 

 

 

 

 

 

 

شعرت دهاتی محض است    غلامحسن اولاد (م. اندیش)

   ----------------------------------------------------------------- 

شعرت دهاتی محض است

بوی یابو می دهد

           بوی مادیانی که پایش را از دست داده

                         و زخم هاش عفونت کرده

بوی رختِ کهنه، خمیازه، خرما

بوی باروتِ بلاتکلیف

         و کبریت ِ نم کشیده

شعرت هنوز دهاتی ست

زالو گلوی غزل هایت را گرفته

و بغض هایت حتی

         بوی مارچوبه می دهد

بوی خرزهره، خاراُشتُر

             و قارچ های سمّی

*********************

با چشم هایت می خندی

            و با لب هایت اشک می ریزی

*********************

زیرابروهایت را داس برمی دارد

ناخن هایت را قیچی می چیند

ساطور دنبال لبخندت می گردد

با خود می گویی: از کدخدا، خدا هم می ترسد!!

ژاندارم ها برایت تابو هستند

از زن ها رو می گیری

-         وقتی با دست های برهنه

            شیر بزها را می دوشند

و چشمانت را می بندی تا...

چشمانی که

       آمیزه ی پنیر و کلاغ است

************************

قیطاس!

       قیطاس اسم خوبی نیست که رویت جا مانده

این اسم آدم را

          یاد تهوع می اندازد - یاد کتاب ژان پل سارتر

که بیست سال پیش آن را خواندم

قی طاس!

 

روشنفکران می گویند:

     شعرت همیشه دهاتی است

     هر چند حرف هات حیاتی ست.

 

                                             شیراز 21/10/1393

 

 

 

جوابیه جناب حاجی زاده

اولاد عزیز!

ابتدا از اظهار نظر و لطف جنابعالی به « جامه دران » تشکر می کنم و همینطور که ملاحظه می فرمائید تمامی فرمایشات شما بدون کم و کاست درج گردید امّا تصور می کنم اندکی در قضاوت عجله کرده باشید ، بگذارید حرف و سخن خود را که در شماره قبل آمده و شما را آزرده خاطر نموده است دوباره با هم مرور کنیم : [ در این که دوران غزل ، قصیده ، چهار پاره ،....،..... و به طور کلی شعر سنتی به پایان رسیده شکی نیست . « جامه دران » هم این هدف را دنبال نمی کند که یک بازگشت ادبی راه بیندازد ، بَل قصد بر این است که در هر شماره علاوه بر پرداختن به انواع شعر امروز ، مروری هم داشته باشد به نمونه هایی از شعر دیروز ،زیرا ریشه ما در دیروز است و بی ریشه یعنی خشکیدن ! (بماند که به نظر نگارنده ،غزل زیباترین شکل شعر پارسی است و هرگز نه کهنه خواهد شد و نه منسوخ و منقرض ، حتی : رباعی و دوبیتی ] جناب اولاد ! حرف من دو رو دارد ، یک روی آن : حرف ، صحبت و قضاوت اصحاب هنر و جامعه ادبی است که بعد از جدل های فراوان قریب به اتفاق به این نتیجه رسیدند که شعر سنتی دست و پا گیر است ، قید و بند و محدودیت هایی دارد .

خود شما هم غیر مستقیم به این فاکتور ها اشاره کرده اید ، لازم هم نیست دوباره به آن دوره برگردیم و دنباله ی حرف های عزیز ، همشهری خود شما ، مرحوم دکتر مهدی حمیدی را بگیریم . ظهور و نمود خیل عظیمی از شاعران بعد از نیما دال بر این واقعیت است که ما دوره شعر سنتی را پُشت سر گذاشته ایم ، کما اینکه از دوران نیمایی و مدرن هم رد شده ایم و پاره ایی از اهالی ادب و هنر پاشنه های خود را کشیده اند که از پسا مدرن هم عبور کنند ! حالا در اینکه ما واقعاً هر دوره را هضم کردیم ، هر دوره را فهمیدیم ! و در هر دوره ، شعر ما لیاقت آن دوره را داشت !؟ جای بحث دارد .

جناب اولاد ! در این قسمت از صحبت و حرفم قصد یادآوری دوران و زمانه ای بوده که در آن قرار داریم و لاغیر! و گرنه  چه در دوران نیما و چه در همین دوره کنونی هیچ کس این فتوی را نمی توانست و نمی تواند صادر بکند که اگر کسی غزل سرود، قصیده سرود و یا شکلی دیگر از شعر سنتی را باید گردنش را زد .

و امّا آن روی حرف من که نمی دانم چگونه شما آن را ندیده اید و به همان ابتدای صحبت و ابتر بسنده نموده اید این بود : ( بماند که به نظر نگارنده غزل زیباترین شکل شعر پارسی است و هرگز کهنه نخواهد شد و نه منسوخ و منقرض ، حتی رباعی و دوبیتی ،....)

خود من هنوز نتوانسته ام از غزل دل بکنم و گه و بی گاه با غزل دمسازم ، چند سال قبل هم در دفاع از غزل مجموعه ای را منتشر نمودم که در بردارنده هفتصد غزل از رودکی تا به امروز بود و در مقدمه ای نسبتاً طولانی با دلیل و نشانه و برهان یاد آور شده ام که چرا باز هم در این روزگار به غزل پرداخته ام ، عنوان و نام کتاب هم : « باز هم غزل » است که گمان می کنم فقط نام و عنوان شاهد مدعای من باشد و هنوز هم در روزگار « مدرن » و « پسامدرن » بر این اعتقادم که اگر کسی غزل بگوید ، قصیده و مخمس و مسمط بسُراید و شعر باشد بهتر از آن است که در شکل و قالب های امروزی بسراید و شعر نباشد و دیگر اینکه فرموده اید : نترسم و اگر می ترسم دور غزل را خط بکشم ، دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد و اگر قرار بر ترسیدن بود از همان ابتدا با غزل شروع نمی کردم ، هدف و قصد من ! برقراری و ایجاد یک اصطکاک آراء و تبادل نظر دوستانه است که در «  جامه دران » رقم بخورد که شاید فرزندی برومند از آن متولد شود و همین که  جناب اولاد ! به جای پرداختن به آثار خلّاقانه دست به قلم برده و در دفاع از غزل یادآور  می گردد که : « غزل تاریخ مصرف ندارد » شاید همان شبِ آبستن است که من در انتظار زایشِ سحر آن هستم .

 

نقدها و مقالات

لینک یادواره از روزنامه خبر جنوب

 

http://www.khabarads.ir/jonoob/archive/1396-2-21/ShowPage.php?View=42-96.2.21-www.khabarAds.com.jpg 

 

 

لینک "یادی از اولاد" به قلم دکتر امیرجلال الدین کزازی چاپ شده در روزنامه عصر مردم

http://archive.asremardom.ir/1395/06/07/16.pdf

 

 

 

 

"حافظ در صحرای بایزیدی"،  عنوان نقد جناب آقای دکتر عزیز شبانی بر دفتر شعر صحرای بایزیدی است. این نقد در تاریخ 13 تیرماه 1395 در روزنامه عصر مردم به چاپ رسید.

لینک روزنامه :

 

http://newspaper.asremardom.ir/1395/04/page/8

 

 http://archive.asremardom.ir/1395/04/13/8.pdf

 

 

 

 

 

 

http://www.jamehdaran.com/product/111/%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-1/

برای مشاهده متن اصلی بر این آدرس کلیک کنید :

 

چگونگی چند صدایی در غزل های "اولاد" : دکتر محمد رضا صرفی – دکتر حامد حسین خانی

 

 

 

http://archive.asremardom.ir/1395/03/19/8.pdf

برای مشاهده متن کامل نقد کتاب صحرای بایزیدی / غلامحسن اولاد در روزنامه عصر مردم توسط جناب آقای مجاهد نقی بر این آدرس کلیک کنید

 

 

   بسم الله الرحمن الرحيم
طنز در ذهن وزبان غلامحسن اولاددكتر محمدرضا خالصي
 
به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد تورادراين سخن، انكاركار ما نرسداگرچه حسن فروشان به جلوه آمده اند كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسدبه حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز به يار يك جهت حق گزار ما نرسدبسيار مبتهج ومسرورم كه دراين مراسم حق گزاري وسپاسگزاري كه باشور وشعف ودلدادگي وعلاقه براي تجليل ازمقام شاعري وادب استاد غلامحسن اولاد تشكيل شده است حضور دارم. دير زياد آن بزرگوار خداوند، وماجور باد تلاش وكوشش اديبان وعزيزان فيروزآبادي.تلاش خواهم كرد دراين وقت كوتاه به جنبه اي از شعر استاد غلامحسن اولاد بپردازم كه بدان كمتر پرداخته شده است وآن طنز در ذهن وزبان ايشان است.پس اجازت مي خواهم كه ابتدا مقدمه اي درباره تعريف طنز داشته باشم هر چند كه اين واژه چندان، آشنا كه نه، آشنا نماست كه كمتر كسي دردانستن معنا وكاربرد آن ترديد به خود راه ميدهد؛اما وقتي به صورت علمي وارد تعريف و تبيين حدود اين واژه مي شويم مي بينيم كه آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها!طنز درلغت به معني طعنه وفسوس است ريشخند كردن را طنز مي گويند كلمه باستهزاء فهو طناز اعراب به استهزا سخن گفتن را طنز مي دانند از همين رو در زبان فارسي نيز طنز معادل تسخر به كار مي رود:سال ها جستم نديدم زو نشان جز كه طنز وتسخر اين خوشاندر ادب گذشته ما علي القاعده طنز با همين معنا ومفهوم شكل گرفته وبه كار ميرود:دي گفت سعديا من ازآن توام به طنز آن عشوه دروغ دگر بار بنگريديا از آن حكيم نظامي است كه : طنز كنان روبهي آمد ز دور گفت صبوري مكن اي نا صبوراما اين معني با آنچه امروز از طنز مي فهميم مطابقت چنداني ندارد به نظر مي رسد كه در چند دهه گذشته كلمه طنز اغلب به جاي satire انگليسي به كار برده شده وكم كم در فارسي، مفهوم كلي آن راپيدا كرده است چرا كه اين مفهوم ناظر بر جنبه انتقادي طنز است. در معناي satire مثلا در فرهنگ آكسفورد مي خوانيم كه: A way of criticizing a person an idea or an institution in wich you use humour to show their faults or weaknesses a piece of writing that uses this type of criticism political social satirr.شيوه اي براي انتقاد از اشخاص، افكار يا نهادها كه با استفاده از شوخ طبعي، خطا ها وضعف هايشان را نشان مي دهد؛ به نوشته اي كه اين گونه از انتقاد را به كار مي گيرد، طنز سياسي يا اجتماعي مي گويند.پس در معني طنز مي رسيم به يك كاركرد جدي وآن طرح عيب هاي فردي واجتماعي است. ژانري ادبي، كه بدي ها وزشتي ها رانمايش مي دهد يا به سخني ديگر كلامي كه به طور غير مستقيم وبالحني تمسخرآميز از زشتي ها، مفاسد ومعايب شخص، گروه، جامعه يا ملت خاصي انتقاد مي كند. گويا آبرامر گفته است: خنده سلاح طنز براي اصلاح معايب است. پس طنز علاوه بر انتقاد، خنده اي را هم برلب ما مي نشاند، اما درباطن وظيفه اش اصلاح و تزكيه است. به همين دليل با هزل facetiousness كه در آن نوعي سخنان شرم آور ديده مي شود وتنها براي شوخ طبعي مي آيد وبيشتر پا درحريم ممنوعه افراد مي گذارد وبا هجو iampoon ridicule كه تنها به برشمردن عيوب افراد براي شكستن شخصيت فردي آن ها و بيشتر با اغراض شخصي نيز همراه است تفاوت مي كند. كلام هجو تند و تيز و صريح و كوبنده است وسعي اش اين است كه شخص هجو شده را تخريب كند وبشكند.البته طنز با فكاهيات humor با لطيفه joke با بذلهwit با نقيضه parody هرچند هم خانواده است حتا رگه هاي هزل و هجو را هم درخود دارد اما با تمام اين مقوله ها هم متفاوت است يعني اگر ما در طنز با دشنام گويي invective يا بورلسك burlesque يا كوچك سازي diminution وبزرگ سازي inflation وتقابل سازي juxtaposition روبروايم اما اين همه كاركرد طنز نيست بلكه اساس كار طنز اصلاح است وتمام عوامل دست به دست هم مي دهند تا به اين مهم دست يابند.طنز نمي خواهد تنها برلب ما لبخندي بنشاند و وقت ما را خوش كند يا با اغراض شخصي، فرد يا گروهي را منهدم ومنهزم نمايد. طنز شيوه خاص بيان مفاهيم تند اجتماعي وانتقادي وسياسي وطرز افشاي حقايق تلخ و تنفرآميز ناشي از فسادها و بي رسمي هاي فردي وجمعي انسان هاست كه در پوششي از نيشخند بيان مي شود از همين روست كه وقتي از ابوالعينا شوخ طبع مشهور عرب مي پرسند كه: متي تمدح الناس وتذمهم؟ يعني تاكي مدح وذم مي كني پاسخ مي دهد كه:ما احسنوا واساوا تاوقتي خوبي هست وبدي هست. نمايش خوبي ها مي شود مدح،حماسه.و...ونمايش بدي ها مي شود طنز.شايد برهمين اساس به توان به سخن درايدن استناد جست كه غايت راستين طنز مرمت واصلاح زشتي ها ورذيلت ها ست يا ورث بر اين عقيده بود كه طنز، مخاطبش همه انسان هاست اما زخم ها و دردها و زشتي ها راتصوير مي كند تا مردمان را ازآن ها دور كند.براساس اين مقدمه اي كه عرض شد مي توان طنز را بر پايه انگيزش motivation و بازتاب هاي عاطفي emotional و انگيختگي هاي ذهني mental مورد واكاوي و مداقه قرار داد.شعر استاد اولاد از معدود اشعار معاصراست كه رگه هاي طنز بسيار روشن ومتمايزي نسبت به اشعار همگنانش دارد و بي شك مي توان اين خصلت را از اختصا صا ت سبكي ايشان به شمار آورد. او در بهره گيري از طنز روش هاي متفاوتي را برمي گزيند كه از اين ميان مي توان به موارد زير اشاره كرد:1-رويكردهاي محتوايي طنز:1-1-طنز اجتماعي scoffing social : نگراني هاي فردي اجتماعي همراه با آلام و دل واپسي ها،تشويش ها و پريشان حالي هاي يك شاعر از وضعيت موجود جامعه:خيلي شما را دوست دا...را،نان ندارد مي دانم اين را،حرف از آذر شنيدماين جا چه تلخ آينه قد كشيده اند آن قدر ها كه باور آدم نمي شودلباس ميش گرفتم چو گرگ پوشيدند گذار پوست به دباغ خانه مي افتداما سواري نيست گيرم نيز باشد داردخماري مي كشد يا مست باده ستدارم زبان اما سرم تا سبز باشد درشهر گنگان مي زنم خود را به لاليورق نمي زند آن را كسي نمي خواند اگر چه نامه ما سر گشاده افتاده استديوار قدكشيده در از پشت بسته است ابرو كجا؟ اشاره كجا؟ گوش مي بريمدرچمن مرغ سحر پر زدن از يادش رفت زاغ ها صف به صف از هر طرفي تاخته اندبرلب بامم اگر ننشست روزي شاهبازي شب همه شب جغد مي آيد به كويم مي نشيند1-2-طنز ديني ومذهبي: نقد شاعر به ظاهر نمايان ريايي:با وعده بهشت و غزالان شوخ چشم راضي نمي شوند دل از دست داده هادراز دستي اين كوته آستينان را هنوز با دل تنگم بگو مگو داريما اهل زهد و توبه طامات نيستيم اين پرده را نه زير كه بم مي زند هنوزاورا كه از حريم خدا رانده اند باز زاغ كبوتران حرم مي زند هنوزگيريم نمي دانند ما اهل خراباتيم دانند ولي چيزي از راز قدح نوشانبا هر نفس كه از سرتزوير مي كشند ياران نيمه راه مرا پير مي كنندزين باده عجب مستيم امروز،دمت خوش باد بي سفسطه ايشان بي دغدغه اوشان1-3-طنز اخلاقي soffing exhortative :شاعر به زوايا ورفتارهاي اخلاقي جامعه اي كه اخلاقيات را فراموش كرده مي پردازد واشر در اين مورد مي گويد طنز سرا ضعف هاي اخلاقي جامعه را تاب نمي آورد و سعي مي كند آن را به نمايش درآورده و استهزا كند. ايبريمز ميان خنده اي كه از اين استهزا ايجاد مي شود وخنده comedy فرق مي نهد وخنده نخست را نوعي نيشخند به رفتار مردمي مي داند كه اصول اخلاقي را فراموش كرده اند:مرا نمي شناسي و ترسم به عمر نشناسي كه مرد محترمي اتفاق مي افتدمشكل حكايتي است كه تقرير مي كنند مرگ است قسمت همه صاف وساده هاديوارها را دوست مي دارند مردم نفرين به دستاني كه با آن در كشيدممردم چشم هاي بي پرده،رفته جاي كله سرآورده با زباني كه لال بازي را، مي دهد ياد بچه ها كم كمتوري كه پهن كرده اي از حيله باز چين قصد نهنگ داري وآن هم در آب جومبارك بادتان اي بادهاي خشك بي برگي اگر سرخند اين گل ها اگر سبزند اگر زردندنديدم مردمي تر از دو چشم خويشتن هرگز دراين دوري كه قوم درد نوشان جمله نا مردندآن كفش مي دزديد و اين يك صاحب كفش رحمت به شير پينه دوز پارساليباز كن پنجر ه ها را اگر اين باد گذاشت تاببيني كه خلايق به چه دل باخته اند1-4- طنز عاشقانه scotting amo rous:به دفتر غزلم گاه گاه سر مي زد ورق ورق همه را عاشقانه تا مي كرددوران خوشه چيني گندم تمام شد بايد ز وعده هاي سر خرمن شروع كنيمگفتيم مي شود كه به آن دست دل سپرد از دولت نگاه تو آن هم نمي شوداز اين خطا كه مرا جاي غير مي بيني خطاي باصره را از تو ياد مي گيرمچو عيسا مردگان را زنده كردن نيست اعجازي به شعرم زندگي بخشد نفس هايت اگر مردنداين عقده خيلي بزرگ است قد ستم قد دشنام دستي كه بركت ندارد آن را كجا مي كند بازرنگ پر كلاغ گرفتم زدي به مو چون مي كني تو با قد در هم خميد ه ات1-5- طنز فلسفي scotting philosophic:طنز را بعضي از صاحب نظران اجتماع نقيضين خوانده اند و معتقدند تصوير هنري اجتماع نقيضين طنز است. مثلا عبيد دارد كه قزويني را پسر در چاه افتاد گفت جان بابا ،جايي مرو تا من رسن بياورم وتو را بيرون بكشم!. اين تعريف از طنز ما را به سمت يك تعريف فلسفي هم مي كشاند وجود نيرو هاي متضاد يا متناقض در طبيعت وحضور هم زمانشان شكلي از طنز درجهان هستي ايجاد مي كند، كه به شكلي فلاسفه رمانتي سيسم آلمان مثل شلگل schlegel و زولگر solger فلسفه اي را با همين رويكرد يعني رويكرد آيرونيك بنا نهادند كه بر نيروهاي متناقض در طبيعت تاكيد دارد؛ اين آيروني فلسفي cosmic general philosophical irony را مي توان طنز حضور بشر در شناخت هستي دانست و بيانگر محدوديت هاي انسان، برابر نا محدود بودن جهان هستي برشمرد كه دائما در حال صيرورت وشدن است ودست بشر را از هر انديشه ثابت دور مي كند.اين فضا در شعر شاعران ما از قديم الايام تا امروز حضور جدي داشته و شكلي از طنز فلسفي را ايجاد كرده است كه خيام سرحلقه اين نوع انديشه به شمار مي رود. در شعر اولاد نيز اين منظر، براي نگاه به جهان هستي به خوبي به چشم مي خورد:افتاده اند از نفس از بس كه عشق را دنبال سايه هاي مشوش دويده اندكاروان به جا مانده است راه دور و فردا دور هرگزا كه بانگي نيست بر زبان چاووشييد بيضا كجا در قدرت ماست عصا را گيرم اكنون قورت داديمرگم را سبك مي زد و خنده مي كرد فرايند تقدير را سرگراني نكردمزير سر چرخ فلك از فتنه بلند ست بس راز د راين دهر نماني كه بماند1-6-طنز سياسيsoffing plitic :دراين نوع طنز همان طور كه از اسمش پيداست مسائل سياسي مضمون شاعر وطنز سرا مي شود:مگر از دولت تفتيش بوي عشق مي آيد درون سينه ما را كه اينسان پاك مي گردندهر داغ ودرفشي سخني مي كند امروز از دور و زمان دور و زماني كه بمانددر شعر اولاد طنز هاي ساختاري structural irony نيز جايگاهي ويژه دارند اوگاه به كاريكاتور سازيliterary cartoon رو مي آورد و براي اين منظور هم بيشتر از كاربرد مفاهيم متناقض paradoxical concepts بهره مي برد:اما سواري نيست گيرم نيز باشد دارد خماري مي كشد يا مست باده استدرسينه ام دل كاشته از پشت خنجر حق مرا يعني كف دستم نهاده استمن مي نويسم خشك شد مثل كف دست دل ها يمان اما تو بنويس و بگو ترالبته درشعر اولاد استفاده از عناصر زباني براي ساخت طنز كلامي verbal irony هم كم نيست اما مجال سخن بيشتر از اين نمانده انشالله درفرصتي ديگر به آن خواهيم پرداخت براي استاد طول عمر وبراي شما عزيزان توفيق از حضرت ودود خواهانم وآخر دعواهم ان الحمدلله رب العالمين
 
 
 
 
برای اولین سالگرد درگذشت سیمین بهبهانی
سیمین، شاعری خلاق و محدودیت‌ناپذیر بود، کلمه و کلام در شعر او به‌ گونه‌ای خوش‌ترکیب و بسامان شکل می‌گرفت به‌طوری که معنا را صریح و روشن به ذهن مخاطب متبادر می‌کرد. آنچنان راحت و بی‌تعقید و تکلف غزل می‌گفت که انگار متن آزاد می‌نویسد. بدین گونه ثابت کرد که وزن و قافیه و قالب و ردیف نمی‌تواند مانع سیلان احساسات و تخیل شاعرانه شود. عدم انتخاب اوزان رام و غیرمسبوق یکی از مهم‌ترین شاخصه‌ها و قابلیت‌های زبانی او بود. از آن‌جا که هموزن عروضی و هموزن نیمایی را به خوبی می‌شناخت، در فضای غزل‌های بلند و بی‌سابقه احساسِ نفس تنگی نمی‌کرد و کم نمی‌آورد. اهل عروض و زبان‌شناسان، اوزان اختراعی سیمین را بین ٤٠ تا ٨٠ مورد برآورد کرده‌اند و همین دست و دلبازی‌ها در کشف و بسط وزن‌های ابداعی و خودساخته است که موجب شد بانوی غزل، دنیایی تازه را در شعر تجربه کند.
هرچند من از برخی وزن‌های این غزل بانو که یادآور زبان قدم - آهسته ناصرخسرو است، به خاطر کم تحرکی و سکون‌های ممتد آنها خوشم نمی‌آید و مطنطن و ضرب‌آهنگین بودن غزل را بیشتر برمی‌تابم، او راهی را برگزیده بود که گستره و جولانگاه بیشتری داشت و سبک و سیاق کارش نیز از این رهگذر به تشخص رسید و تثبیت شد.
سیمین با کش‌وقوس‌های زیبا و تازه در بدنه غزل و تزریق مفاهیم ژرف اجتماعی، سیاسی و تغزلی در متن و بطن آن، توانست غزل را که برخی می‌گفتند عمرش به سر آمده از حالت دوجان گرفتاری وا رهاند؛ البته با همنوایی غزل‌سرایانی که بعضاً در حاشیه قرار گرفته‌اند. از غزل بانوی شعر ایران زمین بیش از ٢٠ کتاب در زمینه شعر و یادداشت و خاطره و... بر جای مانده که همه بیانگر قابلیت‌های ادبی و فرهنگی اوست. همیشه شاعر «دشت ارژن» در «خطی از سرعت و آتش» دنبال «یک دریچه آزادی» می‌گشت. اما وقتی «جای پا»یش سفت شد، «یکی مثلاً اینکه...»، «کولی»وار در «ترنم غزل» آمد و به «رستاخیز»ش فراخواند.
یادم هست در اولین نامه‌ای که برایم نوشت (حدود ٣٠‌سال پیش) در پاسخ نامه من که با ارسال سه چهار تا غزل، نوشته بودم:  «عادت ندارم، شعر‌هایم را بیش از یکی دو بار بخوانم چون می‌ترسم تغییراتی در آنها بدهم که ناخودآگاهی و الهام شعرم را کم کند...» با لحنی صمیمی و مهربان، طوری که من نرنجم، نوشته بود: «در عوض من عادت دارم وقتی شعری می‌گویم چند روزی به سراغش نمی‌روم بعد دوباره آن را می‌خوانم و جرح و تعدیل می‌کنم و دست از سرش برنمی‌دارم تا وقتی که مرا از حیث ساخت و صورت راضی کند.» سیمین می‌دانست باید با شاعران به‌ویژه شاعران جوان چگونه رفتار کند و چطور بنویسد که دلشان نشکند و توی ذوقشان نزند. از این‌رو:  به در می‌گفت تا دیوار بشنود. در‌‌ همان نامه از غزل «آتش نارنج» من که دو بیت اولش این است: «تازه چون آتش نارنج گل انداخته‌ام/من به امید غزالی غزلی ساخته‌ام/هدیه از ران ملخ سوی سلیمان بردم/آب اندر دهن مورچه انداخته‌ام» خوشش آمده و با اشاره به این بیت حافظ:  «الا ‌‌ای طوطی گویای اسرار/مبادا خالی‌ات شکر ز منقار» تعریف کرده بود. از آن‌جا که من مرگ عزیزان را محملی برای بزرگنمایی خود نمی‌دانم به این مختصر بسنده می‌کنم. طی سالیان دراز گهگاهی با او تماس داشتم و با هم گپ و گفتی می‌کردیم. دو سه ماه پیش از رفتنش به این شاعر بلند آوازه تلفن کردم، صدایش خیلی گرفته و خسته بود. گفت:  «اگر تهرانی، بیا ببینمت.» گفتم: «متأسفانه نمی‌توانم چون در شیراز هستم.» و اگر پروانه بودم می‌پریدم ولی من پروانه نبودم، او پروانه بود و پرید و امروز اندوه یادش را با این شعر کوتاه زمزمه می‌کنم: 
پشت غزل شکست، غزل‌ ساز‌ها... مدد/دریا به گِل نشست، هم آواز‌ها... مدد/هرجا که تنگ قافیه شد، شعر ناب را/ما باختیم، قافیه پرداز‌ها مدد/با سینه‌های سوخته از غم نشسته‌اید؟!/چنگی زنید بر دلمان ساز‌ها مدد/بر دوش ما جنازه (سیمین) به خاک رفت/گردن‌کشان عشق، سرافراز‌ها مدد
شیراز / غلامحسن اولاد
منبع : روزنامه شهروند
 
 
"شعری از جنسِ پنجره و باغچه"تحلیلِ ساختـار آوایی شعر غلامحسن اولاددکتر محمدرضا خالصی
رنسانس اروپایی، تحولی عظیم در تاریخ بشر بود که بر ابعادِ مختلف زندگی او اثر گذاشت، تا پیش از رنسانس به علتِ نفوذ و سلطه کلیسا حکمت نظری میدان دار بود و جایی برای علوم تجربی وجود نداشت. اما پس از آن به دنبالِ تحولاتی که در اروپا صورت گرفت، علوم طبیعی به جای ماوراء الطبیعه نشست و مشاهده، آزمایش و تجربه پایه کار شد. این روند کم¬کم بالیدن گرفت تا اینکه جریان علم¬گرائی در قرن نوزدهم به اوج خود رسید (سروش، 1379: 3)و آن چنان به گفتمان غالب بَدَل شد که رشته¬های مختلف کوشش می¬کردند به هر طریقی خود را به علوم تجربی نزدیک کنند و از شیوه¬ها و معیارهای آن¬ها در بررسی پدیده¬ها استفاده نمایند. نقد ادبی نیز از این جریان بی¬بهره نماند و ریشه نقد ادبی نو را که نقد صورت گرا و ساختارگرا نمونه¬هایی از آن هستند باید در تحولاتی جستجو کرد که پس از رنسانس در اروپا اتفاق افتاد و باعث شد، زبانشناسی نیز در اواخر قرن نوزدهم پس از انتشار نظریات سوسور به جرگه رشته¬های علمی بپیوندد (مشکوه الدینی، 1386: 66) (روبینز، 1385: 4 ) بسطِ ایده¬های زبان¬شناسی به دنیای ادبیات و نقد ادبی، نقد ادبی را وارد دنیای جدیدی کرد.پس از آن، منتقدان ادبی متأثر از فضای علم¬گرایی، کوشش کردند، هنر را بر پایه فیزیک تعریف کنند و در نتیجه نقدهای مبتنی بر فرامتن را رها ساختند و به نقدهای متن محور رو آوردند. آنها متن ادبی را نه بر اساس احساس و برانگیختگی، بلکه بر پایه چارچوب و اسکلتِ خودِ متن، در مقام اثری قابل مشاهده و موضوعی آزمایشگاهی ارزیابی می¬کردند.با این تعبیر، هنر و ادب یک تکنیک انگاشته می¬شد که منتقد کوشش می¬نمود آن را کشف کند (علومی مقدم، 1381: 9) نقد ادبی که تا پیش از ظهور فرمالیسم بر نقدِ سنتی استوار بود، نقد یک اثر را بر اساس شرح حالِ نویسنده و دیدگاه شخصی او و نیز پیوند دادن آن با موضوعاتِ سایر رشته¬ها از جمله جامعه¬شناسی و روانکاوی انجام می¬داد (فرشید ورد، 1373: 39) (پارس¬نژاد، 1380: 49)و خودِ اثر به کناری نهاده می¬شد و منتقد از آن برای نقد خود بهره نمی¬گرفت اما فرمالیست¬ها با تأسی به دیدگاه عینیت¬گر نقد بر پایه صورتِ اثر را در جایگاه نخست نشاندند و حساب مؤلف و مؤلفه¬های بیرونی تأثیرگذار بر اثر را از خودِ اثر جدا نمودند آنها در نخستین کوششِ خود در این مسیر، ابتدا موضوع مطالعات ادبی را نه تمامی ادبیات؛ بلکه ادبیتِ ادبیات دانستند سپس به عنوان مصداقِ ادبیت به سراغِ شعر رفتند (پین، 1382: 419-416)فرمالیست در دهه دوم قرن بیستم در روسیه ظهور کرد و با صدور حکمی به دلایل سیاسی از سوی استالین عمرش در این کشور به پایان رسید (نیومایر، 1378: 111)اما حلقه پراگ به همراهی بزرگانی چون یاکوبسن و تروتبکوی تشکیل شد و فرمالیست را اوج داد (برسلر، 2007: 5 ) که این حرکت جریان پسا صورت گرایی را بنیان نهاد (مقدادی، 1378: 48)نکته مهم در این تفکر این بود که آنچه شعر را از غیر شعر متمایز می¬کند نه تازگی صور خیال یا معانی آن بلکه زبانِ برجسته و خاص آن است، زبانی که برای مخاطب بیگانه می¬نماید وگویی چیزی جدا و برتر از زبان خودکار یا معیار است (احمدی، 1375: صورتگرایان، تمام شگردها، ترفندها و آرایه¬هایی که زبانِ شعر را از زبان غیرشعر (معیار) جدا کرده و آن را برای مخاطبّ بیگانه می¬ساخت، تحت عنوان کلی آشنایی زدایی جای دادند (پورنامداریان، 1374: 4)از نظر آنان این آشنایی زدایی هم از طریق حذف یا کاهش برخی از زبان معیار (قاعده¬کاهی) و هم از طریق افزودن برخی عناصر به زبان معیار (قاعده افزایی) صورت می¬گیرد (صفوی، 1380: 36-38)این حدت و افزایش¬ها در دو دسته موسیقیایی و زبانشناختی شکل می¬گیرد و ساختارآوائی (metic structure) یکی از مهمترین ساختارهای عمده این رستاخیز واژگان (Theresurrection of the word) به شمار می¬آید. ساختارآوایی از دیرباز در بلاغت اسلامی مطرح بوده و امروز در ادبیات غرب نیز موردتوجه است در بلاغت اسلامی می¬توان در آثار عبدالقاهر جرجانی (جرجانی، 1994) و ابوهلال عسکری (عسکری، 1903) نشانِ آن را دید و در آثار منتقدین غربی یاکوبسن (Yacobson) (یاکوبسن، 1960: 377-350) و لوی استروس (Lui Strauss) به تحلیل ساختارآوائی پرداختند. بر اساس نظریات فرمالیست¬های روسی یکی از ساختارهای عمده زبان ادبی ساختار آوا است که بر اساس نظریه توماشفسکی (Boris Tomashovsky) ساختاری است که یکسره بر اساس بافت آوایی خود تسلط گرفته است (احمدی، 1375: 60)این مقاله بر اساس بررسی و تحلیل ساختارآوایی شعر غلامحسن اولاد در آخرین اثرش از خودت ای حوصله سررفته¬ای (اولاد، 1390) سامان یافته است و بر این اساس نقد و بررسی شده است. 1-آوا: هر اثر هنری ادبی، بیش از هر چیز رشته صوت¬هایی است تشکیل شده از مجموعه نشانه¬های آوایی قراردادی که مطابق قواعد خاص زبانی بر اثر ترکیب با یکدیگر، واحدهای بزرگتر زبان را تشکیل داده است تا توانایی خود را در نظمِ کلام و تسلط بر زبان نشان دهد این نشانه¬های آوایی در بافت آوایی کلام به صورت آواهای زنجیری egmental sound و آواهای زبرزنجیری suprasegmental sound افاده نقش می¬کنند آواهای زنجیری آن دسته از مختصه¬های آوایی زبان در زنجیره گفتار speech chain است که در تولید واج دخالت دارد که یا صامتند یا مصوت آواهای زبرزنجیری آواهایی هستند که به دنبال هم نمی¬آیند بلکه در خارج و بر بالای آواهای زنجیری قرار می¬گیرند و در ساختمانِ گروه جمله¬واره و جمع نقش بازی می¬کنند (فرشید ورد، 1384: 81)جایگاه آواهای زیرزنجیری در زنجیره گفتار متغیر است و از واحدهای تکیه stress، درنگ incture زیر و بمی pitch نواخت tone و آهنگ intonation تشکیل می¬شود (پرهیزی، 1381: 19)1-الف) توازن واجی از طریق تکرار صامت و مصوت ثابت1-الف-1-تکرار و مصوت و صامت در آغاز مانند صامت¬های (س):سر در کتاب داشته سی سالِ آزگار آتش به دودمان قلم می¬زند هنوز 1-الف-2-تکرار مصوت و صامت در میانهمانند صامت (ش) و مصوب (ی)نشسته بر لب بام از همیشه روشن¬تر مگر که سایه تو روی ماه افتاده است؟1-الف-3- تکرار مصوت و صامت در پایان مانند صامت (س) و مصوت (ا)گفتم این حرف از سر سوداست از سویدای دل معین نیست1-ب: توازن واجی صامت و مصوت متغیر (متحرک)1-ب-1: تکرار صامت و مصوت پیاپی مانند صامت¬های (ش و ک) در بیت زیر: اشک¬ها را چشم¬ها پارو زدند های های گریه¬ام پایان گرفت1-ب-2: تکرار صامت و مصوت پراکنده صامت (ش) و مصوت (ا):به پاش تا که نیفتد چو اشک من زلفش دلم دلم دل تنگم خدا خدا می¬کردصامت (س) و مصوت (و):سکه¬ها سکه¬های دقیانوس خواب اصحاب کهف را افسوس غار تا غار در دهان عروس عنکبوتی تنیده تار به هم توازن واجی بیانگر آن است که هر واج با تکرار در طول بیت، موسیقی خاصی بر شعر حاکم می¬سازدو شاعر با استفاده از امکانات زبانی واج آرایی، حس ویژه¬ای را به خواننده انتقال می¬دهد. برای تحلیل توازن واجی و آرایه¬های برونی باید به بسامد واج¬ها در زبان شاعر توجه داشت این بسامد در 22 غزل تازه اولاد در کتاب از خودت ای حوصله سررفته¬ای چنین است: واج پ ب ط د ک گ ق ع فp b t d k g q fدرصد 51% 13/4 10/4 23/6 53/2 52/1 58/1 71 1میزان 77 618 613 964 378 228 236 107 105 واج¬¬ها به دلیل انعطاف¬پذیری ویژه در معنا و دگرگونی¬های کارکردی که در طولِ شعر فارسی گرفته¬اند همانند سایر عناصر زبان دارای نقش تعیین کننده¬ای هستند این نوع کارکرد سبب تشخص زبان و استحکام بافت آوایی کلام شده است در شعر اولاد واج¬ها از پیوند و هماهنگی مناسبی برخوردارند آنها دارای نوعی صوت درونی و یکپارچگی تصویری زبانی¬اند و با موضوع هماهنگی دارند. نقشِ مصوت¬ها و صامت¬ها در القای معنی شعر نیز قابل توجه است القاء معانی به وسیله آواها در شعر اولاد خوب شکل می¬گیرد. «دست روی سرِ من می¬کشد امشب مهتاب» اولاد برای مفهوم رسیدن به خورشید دو راهی طولانی را علی¬القاعده پیش رو می¬گذارد از مصوت¬های بلند کمک می¬گیرد. همتی تا برسانی تو به خورشید مرامصوت¬های تی، تا، سا، نی، تو، خو، شی، را یعنی بهره¬برداری از 8 مصوت بلند فضای دوری را القا می¬کند یا با استفاده از مصوب بلند برای پرسه زدن که طبیعتاً راه رفتن بسیار را تداعی می¬کند به القاء این موضوع کمک می¬کند.شیراز شهر پرسه زدن در هوای عشق رامی بری تو تا به کجا تا کدام سو؟ راه می¬، ری، تو، تا، جا، تا، را، سو استفاده از 9 مصوت بلند برای القاء راه رفتن بسیار و استفاده از مصوت-های زیر برای آنچه سریع اتفاق می¬افتد:پایش به سنگ نه که به یک تکه چوب خورد: لعنت بر هر چه دور و برش چشم شور کردمصرع اول از مصوت¬های زیر و کوتاه تشکیل شده است که سرعت را به خواننده القاء کند.استفاده از مصوت¬های بلند برای سفرهای دور باید نشست راه به پایان رسیده است اما دلش هوای سفرهای دور کرد گاهی نیز این آواها شکلی تجسمی و تصویری به بیت می¬دهد:اگر حریف دهانی چو غنچه دارد تنگ کلمات در این مصرع پشت سر هم ادا می¬شوند بدون مکث که می¬تواند تنگی جا را تداعی نماید«تو مثل برگ گلی یک بهار بو داری» اما ناگهانی بیت از آن تنگ¬ جائی حالتی باز به خود می¬گیردیعنی فضای آزادی را می¬توان در مصرع دوم میان کلمات دید و بعد بوداری که لب و صورتِ شکلی از بو کشیدن را به جهت بهره¬برداری از مصوت (وُ) را تداعی می¬کند. 2-همخوانی ساخت ـ معناییدر همخوانی ساخت ـ معنایی سخن از ساخت و بافت زنجیره¬ای واج¬هایی ست که جنبه القائی عاطفی ـ معنایی خاص از محور هم¬نشینی بر اساس تجربه روی کلمات، وزن و قدرت القایی زبان در زنجیره گفتار ایجاد می¬کند. شاعر با انتخاب واژه¬ها نشان می¬دهد که واج¬های تشکیل دهنده و آن¬ها با تصورات ذهنی وی تناسب دارد:با این حواس پرت قدم می¬زند هنوز از سینه¬های سوخته دم می¬زند هنوز سیگارهای لِه در زیر پاش را با چشم¬های بسته به هم می¬زند هنوز سر در کتاب داشته سی سال آزگار آتش به دودمان قلم می¬زند هنوز یا مثلاً مصوت (ا) در میان دو حرف کوتاه «ب» و «ن» و «ز» که نشان کشیدگی و بالابلندی است: درخت-ها همه از برگ و بار افتادند: چگونه سرو تواند که باز ناز شودساخت آوایی این ابیات از واج¬هایی تشکیل شده است که در زمان خواندن، موسیقی خاص را ایجاد می¬کند که ناشی از اصوات، حروف و کلمات است و همچنین فضای مناسب برای انتقال عاطفه شاعر فراهم می¬سازد. قرار گرفتن واج های س و ت که از حروف انسدادی ـ انفجاری¬اند در کنارِ «خِ» که از حروف سایشی است، سبب می¬شود دهان هنگام ادای آن¬ها باز و نیم بسته گردد کاربرد این واج¬ها به همراه بسامَد بالای واج (ا) مخاطب را با غم و اندوه و یک حسرت طولانی همراه می¬کند. 2-الف-1: همخوانی آوا ـ معناییبزن نی زن بزن من تیر مستم شکار زخمی¬ام انگ تو هستم فضای ایجاد شده در این بیت با توجه به ترکیب شدن واج¬های «س» و «ز» که از واج¬های انسدادی ـ انفجاری است نوعی زخمه غمگینی را به گوش می¬رساند که حتی به شکلی موجب آزار می¬شود. یا مثلاً:باران نمی¬بارد دگر بر شوره زاران این را فقط با اشک نم نم می¬توان گفت فضای ایجاد شده در این بیت با بهره¬برداری از «ش» و «ز» فضای شوره¬زاران را و تلخی آن را به ذهن می-رساند استفاده از واج¬های انسدادی ـ انفجاری این امکان را به شاعری دهد که تلخی را به ذهن برساند شیراز شهر پرسه زدن در هوای عشق را می¬بری تو تا به کجا تا کدام سو وجود همخوان خیشو می م و ن که به هنگام تلفظ آنها هوا از راه بین خارج می¬شود به همراه (س) که از واج¬های انسدادی ـ انفجاری است همراه با مصوت (ا)، ما را به یک طنین ناخشنودی همراه با تمسخر می¬رساند. 2-الف-2-همخوانی آوا معنایی از طریق مراعات النظیر ما در زمین تشنه به خون، آب می¬شویم این است سرنوشت به خاک اوفتاده¬ها تو مثل یک غزل تازه آبرو داری بخوان ترانه بغضی که در گلو داری2-الف-3: همخوانی آوا ـ معنایی از طریق تضادهمیشه یک بغل آتش به دوش خود می¬ریخت مرا در آینه آب¬ها صدا می¬کرد 3- توازن هجائی (کمی)توازن هجایی آرایش کلام از راه کاربرد ویژه هجاست (ثمره، 1371: 127) رابطه آن¬ها در ساختمان شعر چنانچه «یاکوبسن» بیان کرده است بر مبنای هم¬نشینی و مجاورت است. این توازن چنان که «تودروف» می¬گوید هنری شعری است مبتنی بر فشردن کلمات در وزن بدون تباه کردن ساختار معمول زبان (تودروف، 1385: 196)در وزن عروض فارسی ما با دو هم شکلی روبرو هستیم یکی کمیت یکسان آواهای یک شعر و دیگر کیفیت یکسان و یا شبیه به هم مجموعه آوایی که در قرینه هم قرار می¬گیرند این موقعیت¬ها و شکل¬های مختلف. گونه-هایی تا حدودی متفاوت شکل می¬دهد. 3-الف: وزن: در 22 غزل تازه اولاد در کتاب «از خودت ای حوصله سر رفته¬ای» به ترتیب وزن¬های 1-مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)2-مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (بحر مجتث مثمن مخبون محذوف) 3- مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع (فاع) (بحر و رجز مثمن مخبون اصلم (مسبغ) 4- فاعلاتن مفاعلن فعلن فاعلاتی مفاعلن فعلن (وزن دوری) بحر حفیف مسدس مخبون اصلم 5- فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بحر رمل مثمن مخبون محذوف 6- فاعلاتن مفاعلن فعلن (بحر حفیف مسدس مخبون (اصلم) 7- فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (بحر رمل مسدس محذوف) 8- فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (بحر رمل مثمن محذوف)استفاده اولاد از اوزان نرم و سنگین و اوزان برهانی و جدلی در بالاترین رتبه قرار دارد و بیشترین غزل¬های او در این دو فضا شکل گرفته است. 1-اوزان برهانی و جدلی با بهره¬گیری از وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن با 31%2- اوزان نرم و سنگین با بهره¬گیری از وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن با 27% بیشترین سهم را در اوزان غزل¬های اولاد دارد 3- اوزان ضربی و تند مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع با 13% پس از آن دو وزن قرار داردوزن اول وزن دوم وزن سوم وزن چهارم جمع درصدچهار وزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن 31% مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن 27% مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع(فاع) 13% فاعلاتن مفاعلن فعلن فاعلاتن مفاعلن فعلن 9% 80% دو وزن اول اولاد یعنی اوزان مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن و مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن اوزانی هستند که بیشترین بسامد وزنی را در شعر شاعران پارسی زبان دارند. در شعر حافظ بحر رمل مثمن مخبون محذوف: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن با 133 بار تکرار وزن سوگلی خواجه است اما درست بعد از این وزن که چندان مورد علاقه اولاد نیست وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن با 113 غزل به عنوان وزن دوم خواجه جا می¬گیرد که در شعر اولاد هم وزن دوم مطبوع او محسوب می¬شود و بعد از آن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قرار می¬گیرد. این وزن یعنی مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف حدود 48% از غزل¬های زیبای زبان فارسی را با خود به همراه دارد و می¬توان گفت پرکاربردترین اوزان غزل فارسی است حافظ حدود 74 غزل در این وزن دارد و در شعر اولاد وزن محبوب و سوگُلی¬اش محسوب می¬شود که 31% از غزل¬های او را پوشانده است. بحر رجز بحر مورد علاقه خواجه نیست بر خلاف مولانا جلال¬الدین تنها 2 غزل در این وزن در دیوان خواجه وجود دارد اما در شعر اولاد این وزن رتبه سوم را دارد و اولاد به این وزن رویکرد مناسبی دارد. پس می-توان نتیجه گرفت که در غزل اولاد اوزان متوسط درصد بیشتری را به خود اختصاص می¬دهد و پس از آن اوزان بلند 4-توازن واژگانی: از تکرار دو یا چند عنصر دستوری ـ که ساختاری بزرگ تر از واحد زبانی هجا دارند ـ ایجاد شده است. طبیعتاً شعر آفرینش زیبایی با واژه¬هاست «یاکوبسن» و «تینیانوف» بر این باورند که مبنای واژگان با آواها تعدیل می¬یابد (احدی، 1375: 76) ترکیب سازه¬های زبانی به دو شکل همگونی کامل و همگونی ناقص در ساختار شاعر افاده نقش می¬کند همگونی کامل آن است که واژه، گروه و جمله بدون هیچ تغییری از لحاظ آوایی در یک یا چند بیت تکرار شود. 4-الف: ردیف: رشید و طواط می¬گوید غرب ردیف ندارد و بیشتر اشعار عجم مردف است (وطواط، 1362: 80)استاد شفیعی کدکنی می¬گوید ردیف پیرایه شعر است و از نظر موسیقی مکمل قافیه و از نظر معانی به تداعی¬های شاعر کمک می¬کند (شفیعی کدکنی، 1376: 138)شفیعی کدکنی می¬گوید هر چه غزل کاملتر شود بسامد ردیف هم در آن بالاتر می¬رود (شفیعی کدکنی، 1376: 157)در حقیقت ردیف شکل دیگری از ساختار آوا و جلوه دیگری از پویایی واژه¬هاست ردیف همان مجموعه عناصرآوایی است که به لحاظ اشتراک صامت، مصوت و صامت مصوت¬های موجود، در سراسر زنجیره گفتار و نه در مقاطعی خاص تکرار می¬شود و سهم عمده¬ای از موسیقی شعر را در خود نهفته است. در 22 غزل مورد بررسی اولاد 18 غزل مردّفند یعنی حدود 82% غزل¬های اولاد مردفند و این بدان معنی است که اولاد ارزش موسیقیایی ردیف را می¬داند از این 18 غزل مرّدف 16 غزل او ردیف¬های فعلی دارند یعنی حدود 88% غزل¬های مرّدف او دارای ردیف فعلی هستند. علی¬القاعده ردیف¬های فعلی باعث غنای موسیقی می¬شوند. ردیف¬های فعلی (فعل تام، امری، نهی، پیشوندی، مرکب، دعائی، ربطی و ...) در شعر ایجاد برتری می¬کند. ردیف¬های فعلی اولاد عبارتنداز (کرد، کشیدم، می¬کرد، کنیم، داری، نمی¬شود، می¬کردم، قدم می¬زند هنوز، شود، افتاد، می¬گیرم، نیست، گفت، گرفت، افتاده¬ای، عبور از تنم کند)گاه فعل کاملی است مانند کرد، کشید، کنیم؛ گاه از چند واژه ترکیب شده است عبور از تنم کند، قدم می¬زند هنوز و گاه فعل ربطی است، افتاده است در شعر اولاد تنها یک عبارت اسمی (مرا) در یک غزل و یک حرف (ها) در یک غزل ردیف هستند و بقیه ردیف¬ها را ردیف فعلی تشکیل می¬دهد، برای اینکه نقش ردیف¬های فعلی را در شعر دریابیم به جدول زیر مورد استفاده از ردیف¬ها در شعر حافظ و سعدی توجه کنید. حافظ:حرف اسم صفت ضمیر فعل قید جمله7 21 11 211 12 49سعدی:حرف اسم صفت ضمیر فعل قید جمله21 27 12 214 8 30 در شعر حافظ از مجموعه 495 غزل 311 غزل مرّدف هستند یعنی حدود 63% از غزلهای خواجه مرّدفندو از میان 695 غزل سعدی 312 غزل مردفند که حدود 45% اشعار شیخ را تشکیل می¬دهد و همین درصد در شعر اولاد به حدود 82 درصد می¬رسد که نشان از حضور ردیف در شعر او دارد در بهره¬برداری از ردیف فعلی نیز در شعر حافظ حدود 211مورد در شعر سعدی 214 مورد که بالاترین بسامد استفاده از ردیف است دیده می¬شود در صورتی که در شعر رودکی 9 مورد در شعر کسائی 5 مورد استفاده از ردیف فعلی است این نشان می¬دهد که هرچه شعر به طرف صورت تکمیلی خود در زمینه روساخت¬ها پیش می¬رود بسامد استفاده از ردیف و ردیف فعلی بالاتر می¬رود. ردیف در شعر اولاد وظائف ویژه¬ای برعهده می¬گیرد که می¬توان به شکل زیر به آن اشاره کرد 4-الف-1: سرعت بخشیدن به خلق مفاهیم و ترکیبات جدید خوابیده¬ام که ماه عبور از تنم کندیا این شب سیاه عبور از تنم کند چشم تو را سیاه کشیدم که بعد از این یک آسمان نگاه عبور از تنم کند و یا:با این حواس پرت قدم می¬زند هنوزاز سینه¬های سوخته دم می¬زند هنوز 4-الف-2-سریان و بزرگ نمایی تحلیل و تمرکز بر موضوعی ویژه بگذار با قرار نبودن شروع کنیمبا تو نبودن از غزل من شروع کنیم بگذار تا هوای دلِ سبزِ خویش رااز سوژه¬ای برای سرودن شروع کنیم 4-الف-3- تأثیر موسیقیایی: تکرار و اشتراک الفاظ، ریتم و آهنگ شعر را قوام می¬بخشد مکرر شدن الفاظ و کلمات همسان و هم صدا در پایان مصراع آهنگی تازه می¬آفریند تا نوشتم آسمان باران گرفتابرها در دست¬هایم جان گرفت تا نوشتم آب ... بابا سبز شدسفره ما باز بوی نان گرفت و یا: دستی از پنجره در باغچه پاشید مراپشت خمیازه در، چشم تو خندید مرا و یا: تا صدای پای بغضی در گلویم می¬نشیندخاک صدها سال غم برآبرویم می¬نشیند و یا بگذار که چون ابر بیاریم و دگر هیچبر سبزه چو گل سر بگذاریم و دگر هیچ 4-الف-4: وحدت و تمرکز بخشیدن به افکار شاعر و تمرکز ذهن خواننده بر شعر با چشم¬های پاک بیا تا ببینی¬امبی¬خویش مانده¬ام که تو تنها ببینی¬ام افتاده¬ام به پای تو عمری است سایه¬وارگاهی نظر به خاک بکن تا ببینی¬ام و یا:یاران من آتش به دل از خاک گذشتندبا سینه چاک از سر افلاک گذشتند 4-الف-5: ایجاد تقارن دیداری و شنیداری: ردیف علاوه بر خوشنوایی در شکل نوشتاری نیز مؤثر است تأثیر تجسمی در شعر زائیده تداعی¬هایی است که ارتباط توالی هنجارها با منطقه تعلق و آشیانه¬های کاربردی پدید می¬آید. (غیاثی، 1368: 16)مثلاً سعدی در شادمانی از باز صوت¬های کاربردی حرف (ش) واژه برمی¬دارد. شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینیغنیمت است چنین شب که دوستان بینی و یا حافظ در خویشتن¬داری از توالی هجای (-ُ و وُ) مدد می¬گیرد گلبن عیش می¬دمَد ساقی گلغدار کوباد بهار می¬وَزد باده خوشگوار کو در شعر اولاد هم می¬توان کمابیش این خصیصه را دید به زلف تو من یاد دادم که در پا نریزددلم آبرو دارد این آبرو را نریز و یا شعله شعله جان من آتش گرفتآتشم تا گردنی سرکش گرفت 4-الف-1-هنجارشکنی در ردیف: در شعر اولاد البته هنجارشکنی در ردیف زیاد دیده نمی¬شود اما وجود دارد مثل امتزاج در این بیت بدین بهانه ز چشم بهار افتادمکه سبزه را گره کور وا نمی¬کردم در صورتی که ردیف غزل می¬کردم است با قافیه شبانه، عاشقانه و ... من از تو رفتن خود را کمانه می¬کردمکنار فکر درختان جوانه می¬کردم من از تو گم شدن خویش را در آئینهاشارتی پُر و پیمان به شانه می¬کردم 4-ب-قافیه: یکی از تمهیداتی که شاعر به کار می¬برد تا زبان شعر را از زبان روزمره جدا کند و در آن به نوعی تناسب و آهنگ دست یابد قافیه پردازی است تا جایی که بعضی از ادیبان فارسی و تازی شعر را با قافیه می¬شناختند (ابن رشیق، 1981: 151) (شمس قیس رازی، 1360: 196)در غرب نیز جنبه صوتی و موسیقیایی قافیه با دیدی مضاعف دیده می¬شود «شوپنهاور» قافیه را برای گوش خوشایند می¬داند (ولک، 1374: ج2: 364)نقش موسیقیایی قافیه یکی از مهمترین کارکردهای قافیه است در شعر اولاد ما با ساخت¬های گوناگون قافیه روبرو هستیمام، ار، -َ م، اید، اد، اور، ان، امت، از، اب، روش، نش، انش، اش، ارش، ل، ریم، شت، ست، اهی، نان، سی از بیشترین ساخت¬هایی است که در شعر اولاد وجود دارد می¬توان گفت در جدول زیرساخت¬هایی که بیشترین تکرار را در شعر اولاد دارد. ساخت قافیه -َ ر ار ان ا ام اب اه از -َ ت نان بیشترین ساختی است که در شعر اولاد دیده می¬شود. قافیه به عنوان مکمل وزن، می¬تواند احساسات و هیجانات را برانگیزد. تکرار صداهای مشابه در آخر ابیات که پیوسته تکرار می¬شود مانند تکرار تن هایی مشخص در آخر هر میزان یک قطعه موسیقی توجه و حساسیت ما را برمی¬انگیزد. 4-ب-1-کارکردهای قافیه در شعر اولاد4-ب-1-الف: یکی از نقش¬های موسیقیایی قافیه کارکرد آن در جبران محدودیت¬های وزنی است شاعر هنرمند با توانایی خاص خود می¬تواند یک نواختی وزن شعر را به کمک قافیه تنوع بخشد اولاد به شیوه¬های مختلف به ویژه قافیه و زنگ و طنین حروف قافیه سعی می¬کند آهنگ شعرش را تغییر دهد به این دو بیت که هر دو در یک وزن سروده شده دقت کنید زنی خلاف جهت آب را شنا می¬کردزنی که مُشت مرا چون حباب وا می¬کرد که در بحر محبتت مثمن مخبون اصلم سروده شده مثل این بیت تو مثل یک غزل تازه آبرو داریبخوان ترانه بغضی که در گلو داری در غزل اول مصوت (ا) در قافیه به شکلی بیت را می¬بندد مطلب را به سمت بستن به کمک ردیف می-کشاند. اما در غزل دوم مصوت (و) در قافیه کشش بیشتری به بیت می¬دهد و حالت تأملی را در شعر ایجاد می-کرد.4-ب-ا-ب: القای مفهوم از راه آهنگ کلمات قافیه: هر وزنی می¬تواند عواطف خاصی را بیان کند اما شاعرانی که از تنوع وزنی کمتری برخوردارند ـ همان طور که در مبحث وزن در این مورد توضیح داده شد ـ از طریق قافیه این کمبود را جبران می¬کنند. مستی امانتی است که بر دوش می¬بریمآن لحظه روشن است که خاموش می¬بریم می را اگر مجال به چشمان ما دهنددر خُمّ به زیرخشت هم از هوش می¬بریم قافیه با صامت صفیری و سایشی که به همراه دارد و بعد ردیف که کشش صوتی قافیه را جبران می¬کند فضای حرکت و ایستادن را تداعی می¬کند: نشسته بر لب تو بال آه را دیدمبه دوش ریخته بودی گناه را دیدم در آن نگاه که می¬راند و باز می¬خواندمنیاز وناز خوش گاه گاه را دیدم در این غزل¬ دهان برای تلفظ هجای آه باز و جریان نفس برای مدت کوتاهی آزاد می¬شود. مثل اینکه آه می¬کشیم و مصوت¬های بلند غزل (با، آه، را، دی، تو، دو، ری، بو، نا، را، دی) این فضا را بیشتر ایجاد می¬کند.4-ب-ا-ج: قافیه داخلی: تکرار کلمات هم قافیه در داخل ابیات (عموماً در میان مصاریع) قافیه داخلی نامیده می¬شود: در شعر اولاد چندان قافیه¬های داخلی وجود ندارد علت اصلی آن هم این است که استفاده اولاد از اوزان جویباری اجازه و استفاده از این قافیه¬ها را به او نمی¬دهد در واقع اوزان جویباری از ترکیب نظام ایقاعی خاص حاصل می¬شود که با همه زلالی و زیبایی آن شوق و تکرار در ساختمان آنها احساس نمی¬شود و ساختار عروض افاعیل نیز در آنها به گونه¬ای است که رکن¬های عروضی در آن عیناً تکرار نمی¬شود مانند وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات که وزن اول اولاد محسوب می¬شود، اما در بعضی از غزل¬های اولاد می¬توان با قافیه داخلی دست یافت این اتفاق گاه در سر بندهای عروضی شکل می¬گیرد. سکه¬های سکه¬های دقیانوس، خواب اصحاب کهف را افسوسغار تا غار در دهان عروس عنکبوتی تنیده تار به هم گاه تنها در یک مصرع و در سربندهای عروضی رخ می¬دهد: آسمان حرف می¬زند با من گوش را باد می¬کشد گردن تا بشویند خاک را هم را ابرها می¬شوند آماده که این نمونه در شعر اولاد بیشتر از دیگر قافیه¬های داخلی نمود دارد عشق چیز بدی است می¬دانم، در کف دست خویش می¬خوانم این الفبای سخت را کولی، مادرم نیز یاد من داده و گاه نیز در سر بندهای عروضی اول هر مصرع شکل می¬گیرد دست¬های کجی که می¬پیچند دور گردن به جای هر شالی کفش¬هایی که دست می¬شویند از سراپای خیر تا مقدم 4-ب-ا-د: تناسب آوایی اجزایی بیت با قافیه: 1-جذب صامت¬ها و مصوت¬های مشابه قافیه: یکی از نقش¬های قافیه در شعر، جذب مشخص¬ترین صامت¬ها و مصوت¬های آن در طول بیت است با تکرار صامت¬ها و مصوت¬های مشابه در زنجیره مصراع یا بیت نظام موسیقایی شعر شکل می¬گیرد: (ش و س)دستی درون سینه خاموش خویش بُرداین دل... اشاره باز به سنگ صبور کرد (س و ب)رسم کجاست بوسه زدن با لبان تیغاین دوستی حکایت سنگ است با سبو (هـ ، س)سکه¬ها سکه¬های دقیانوس، خواب اصحاب کهف را افسوس غار تا غار در دهان عروس عنکبوتی تنیده تار به هم (ب)بام¬های بلند تبّت را در نگاه خدا سفر کردنبستن چشم¬های لاماها دیدن خواب¬های چینی... بم (ش)خواب شراب خانگی را دوش می¬دیدشد، چشم¬هایش مست تا ساغر کشیدم 2-تکرار ساخت قافیه یا قسمتی از آن در زنجیره بیت:(ور)پایش به سنگ نه که به یک تکه چوب خوردلعنت به هر چه دور و برش چشم شور کرد (اده)بادلی از دماغ افتاده می¬نشینم کنار این جادهمی¬نشینم به نیّت باران، می¬نهم سر به روی سجاده (از)درخت¬ها همه از برگ و بار افتادندچگونه سرو تواند که باز ناز شود 4-ب-2-قوافی غنی (اعنات): اعنات در لغت به معنی در کاری سخت و دشوار افکندن است و در اصطلاح ادبی آن است که شاعر یا نویسنده به قصد آرایش کلام، یا هنرنمایی، آوردن حرفی یا کلمه¬ای را ملزم شود که در اصل لازم نباشد، چند؟؟ مثلاً کلمه گلشن را به التزام حرف شین با دشمن و جوشن قافیه کند وحال اینکه آن را با کلمات گلخن، مسکن و تن وامثال آن نیز می¬تواند قافیه کرد در شعرهای تازه اولاد اعنات وجود ندارد شاعر خود را اساساً ملزم نمی¬کند که وارد این بازی موسیقیایی شود. 4-ب-3-حسن استفاده از قافیه: قافیه هم¬آوایی ناتمامی است که از تکرار صوت یا اصواتی مشابه در پایان آخرین کلمات نامکرر مصراع ها یا ابیات پدید می¬آید. (حق¬شناس، 1370: 42) یکی از اهداف تکرار در هر امریتشخیص وتأکیدی است که در مورد کلمه با مطلب مکررایجاد می¬شود در قافیه این برجستگی هم در زمینه لفظی هم در زمینه معنوی شکل می¬گیرد. تأکید همیشه با سکوتی آغاز می-شود که در ضمن آهنگ شعر، بسیار نامحسوس است ولی همین مکث کوتاه و نفس تازه کردن خواننده سبب می¬شود که فشار روی کلمه موردنظر ایجاد شود، بلافاصله پس از جزء موکد، سکوتی از نظر طول زمان حداقلی دو برابر سکوت قبل از آن است ایجاد می¬شود. این دو مقطع صوتی، شاید مهمترین عامل برجستگی در تأکید باشد اولاد این شگرد را می¬شناسد و از ان هم بهره می¬برددستی از پنجره در باغچه پاشید مراپشت خمیازه در، چشم تو خندید مرا دست روی سر من می¬کشد امشب مهتابهمتی تا برسانی تو به خورشید مرا یا:تو مثل یک غزل تازه آبرو داریبخوان ترانه بغضی که در گلو داری اگر حریف دهانی چو غنچه دارد تنگتو مثل برگ گلی یک بهار بو داری در از دستی این کوته آستینان راهنوز با دلِ تنگم بگو مگو داری در این دو غزل برجستگی کلمه قافیه نسبت به دیگر کلمات غزل کاملاً مشخص است تأکیدی که هنگام خواندن شعر روی کلمه قافیه ایجاد می¬شود ارزش صوتی آن را به درستی نشان می¬دهد مارمونتل Marmontel شعر را همانند یک تابلوی نقاشی با نقشهای شگرف می¬داندکه زبانی ویژه دارد او می¬گوید: لذتی که از شعر حاصل می¬شود به واسطه زیبایی و اعتلایی است که قافیه بدان می¬بخشد (تقوی، 1384: 49) 4-ب-3: تکرار آوایی کامل دو صورت زبانیتکرار آوایی کامل دو صورت زبانی به این معنی است که پایه¬های واژگانی در عین همگونی و تناسب آوایی ممکن است نوعی دوگانگی در شکل ساخت، لفظ، معنا و چینش واج¬ها داشته باشد که جناس (pun) از این نمونه است چون شاعر واژگانی را به کار می¬برد که همه یا بیشتر واک¬های آن با هم مشترکند اما مفاهیم آن گوناگون در شعر اولاد به فراوانی می¬توان این آرایه را مشاهده کرد. از تن مگو که تب به سراغش نمی¬رودتهمینه باش تا ز تهمتن شروع کنیم سهم من و تو این دل از دست رفته استبگذار فصل دیگری اصلن شروع کنیم این جا چه تلخ آینه¬ها قد کشیده¬اندآن قدرها که باور آدم نمی¬شود با این حواس پرت قدم می¬زند هنوزاز سینه¬های سوخته دم می¬زند هنوز باید دوباره شعر بخوانم برای شهرباید دوباره شعر «منم» می¬زند هنوز گفتم این حرف از سر سودا ستاز سویدای دل معیّن نیست موج شلاق کدامین گرد باداین چنین بر گُرده طوفان نشست من نمی¬دانم چرا در واپسین روز از بهارشعله ور چون نای نی در جان من افتاده¬ای خوابیده¬ام که ماه عبور از تنم کندیا این شب سیاه عبور از تنم کند انواع جناس¬¬های تام، مرکب، مطرف، مضارع، خطی، ناقص، زاید، مذیل و ... را می¬توان در شعر اولاد دید. 4-ب-4- تکرار همگونی کامل و ناقص در سطح گروهگروه آن واحد زبانی است که از یک واژه یا بیشتر ساخته شده است و نقش واحد را در جمله داراست عناصر تکرار شونده درون گروه یا تمامی آنها با توالی یکسان تکرار می¬شوند (صفوی، 1383: 217-216) شاعر در یک گروه، اجزایی را باید به هم پیوند دهد که در قدرت نفوذ تأثیر بر یکدیگر در یک سطح باشند. اجزا از جهت شعاع معنایی در زمینه¬های تداعی یا از جهت فضای تصویری که پیش چشم می¬نهند، باید هماهنگ باشند. 4-ب-4-1-تکرار همگونی کامل و ناقص در سطح گروه در آغاز: هی هات اگر ما دست همدیگر نگیریمهی هات اگر آری به لب با هم بمیریم سینه سینه عشق در دل سوخته استسینه جای این دلِ لب دوخته است 4-ب-4-2-تکرار همگونی کامل و ناقص در سطح گروه در پایاندر این جا هفت تن، تن تن تناهوستخراباتی پر از یاحق و یاهوست قلب خود را در غزل گم کرده¬امخویشتن را یک بغل گم کرده¬ام ناله مرغان چمن با من استسینه¬ای از نعره زدن با من است 4-ب-4-3-تکرار ناهمگونی کامل و ناقص در سطح گروه در میانه بزن نی زن بزن من اهل دردمبزن چون گلّه تا دورت بگردم البته این مبحث، مبحث عریضی است اما می¬تواند مدخلی باشد برای نگاهی نو و دیگر گونه به شعر هر شاعری که از ترفندهای زبانی بهره می¬¬گیرد، در شعر اولاد همانطور که دیدیم نقش ساختار آواها نقش کلیدی است که ما را به سمت درک و لذت بهتر از شعر او می¬برد. شیراز مردادماه 1390 منابع1- ابن رشیق قیروانی، ابو علی حسن، 1981م. العمده تحقیق و تصحیح محمد محیی¬الدین عبدالحمید: بیروت.2- احمدی، بابک. 1375. ساختار و تأویل متن. ج1. تهران: نشر مرکز. 3- اولاد، غلامحسن. 1390. از خودت ای حوصله سر رفته¬ای؟. تهران: روزگار. 4- پارسی¬نژاد، ایرج، 1380، روشنگران ایرانی و نقد ادبی، تهران: انتشارات سخن.5- پرهیزی، عبدالخالق. 1381. عروض نوین فارسی. تهران: ققنوس 6- پورنامداریان، تقی. 1374. سفر درمه؛ تأملی در شعر احمد شاملو. تهران: نشر زمستان.7- پین، مایکل (ویراستار) 1382. فرهنگ اندیشه انتقادی از روشنگری تا پسامدرنیته. ترجمه پیام یزدانجو. تهران: نشر مرکز.8- تقوی، نقیب. 1384. شکوه سرودن. مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد. 9- تودروف، توؤتان. 1385. نظریه ادبیات. ترجمه عاطفه طلاهایی. تهران: اختران. 10- ثمره، یدالله. 1371. آواشناسی زبان فارسی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی. 11- جرجانی، عبدالقاهر. 1994. دلائل الاعجاز فی القرآن. بیروت. لبنان: دارالعلم للملائین 12- حق¬شناس. علی محمد. 1370. مقالات ادبی و زبان¬شناختی. تهران: انتشارات نیلوفر13- روبینز، آر، اچ. 1385. تاریخ مختصر زبان¬شناسی، ترجمه علی محمد حق¬شناس. تهران: کتاب ماد.14- سروش، عبدالکریم. 1379. علم چیست و فلسفه چیست؟ تهران: مؤسسه فرهنگی صراط 15- شفیعی کدکنی، محمدرضا. 1376. موسیقی شعر. تهران: انتشارات آگاه. 16- صفوی، کورش. 1380. از زبان¬شناسی به ادبیات، ج2. تهران: حوزه هنری. 17- عسکری، ابوهلال. 1371 (1903) . الصناعتین، تحقیق علی محمد البجاوی. محمد ابوالفضل ابراهیم. بیروت: داراحیاء الکتب العلما.18- علوی مقدم، مهیار. 1381. نظریه¬های نقد ادبی معاصر. تهران: انتشارات سمت. 19-فرشیدورد، خسرو. 1384. دستور مفصل امروز. تهران: سخن. 20- ـــــــــــــــ . 1373. درباره ادبیات و نقد ادبی. ج1. تهران: انتشارات امیرکبیر.21-مشکوه الدینی، مهدی. 1374. ساخت آوایی زبان. مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی. 22- مقدادی، بهرام. 1378. کیمیایی سخن. پانزده گفتار درباره ادبیات ایران و جهان. تهران: انتشارات هاشمی. 23- نیومایر، فردریک. 1378. جنبه¬های سیاسی زبان شناسی. ترجمه اسماعیل فقیه. تهران: نشر نی. 24- وطواط، رشید. 1362. حدائق السحر، تصحیح عباس اقبال آشتیانی. تهران: کتابخانه سنائی و طهوری. 25- ولک، رنه. 1374. تاریخ نقد جدید؛ ترجمه سعید ارباب شیروانی. ج2. تهران: نیلوفر.26. Boressler, D. E, 2007- Literary criticism: an introduction to theory and practice. Fourth edition. Pearson Prentice Han27. Jacobson Roman, (1960) "Concluding statement: Linguistics and poetics" in T. A. Sebeok (ed), style in Language. Cambridge, Mass: MIT Press.                    
معرفی و نقد دفتر شعر جدید غلامحسین اولاد با عنوان((از خودت ای حوصله سررفته ای))
 
بهقولِ یکی دیگر از شاعرانِ ذاتاً شاعر این دیار، یعنی استاد منصور اوجی، اولاد در زمرۀ شاعرانی است که ذاتاً شاعر هستند. زندگی، افکار، رفتار و . . . او، همه شاعرانه است. اشعارش علاوه بر خصوصیات زیبا شناسانه، بهره های فراوانی از دانایی گرفته، اشطوره را می شناسد، با تاریخ آشناست، به رمز و ز=رازهای زبان محاوره و تاثیر عمیق امثال و حکم آگاهی کامل دارد. در کوچه پسکوچه های روشن و تاریک موسیقی شعر زده، زیر و بم های تحولات فرهنگی چند دهۀ اخیر را قدم به قدم دنبال کرده و در مورد آخرین دستاوردهای مربوط به متافیزیک صاحب نظر است. اینها را علاوه بر اشعارش، در خلال گفته ها و همچنین مقالات متعددی که نوشته می توان رصد کرد. چند روزی است که دفتر جدید شعرش منتشر و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه گردیده است، با این مقدمه: 
"در آخرین لحظات، برای چشم خودم دود می کنم اسپند، که بیش از این قول چاپش را داده بودم دود شد و به هوا رفت و به جای آن مصراعی از مثنویِ شهر سمرقند و صدای چگور را که در کتاب عاشقانه هایم را هیچ کس نمی خواند چاپ شده است، انتخاب کردم. خواستم سنت شکنی و کار تازه ای بکنم و حالا: یک نفس از خویش بدر رفته ای را از خودت ای حوصله سر رفته ای؟ پیش روی شماست. تا چه قبول افتد." کتاب، توسط نشر روزگار در 264 صفحه و با طرح و رنگ زیبای روی جلد منتشر شده و علاوه بر برگزیدۀ اشعار دفاتر دیگر، شاهد 27 غزل، پنج مثنوی، 40 رباعی، 77 دوبیتی و پنج کولی وارۀ تازۀ اوست. تنوع راههای بررسی شعر اولاد: با توجه به محتوای اشعار اولاد، آنها را می توان از جنبه های مختلف بررسی کرد:• نقد اسطوره گرا: یک اثر ادبی (هنری) می تواند اسطوره ساز باشد، اسطوره زدا باشد، و یا اسطوره را بازسازی نماید. در این زمینه شعر اولاد بیشتر به بازسازی اسطوره نظر دارد و گاه در این مسیر، از هنجارها عبور می کند. با این توضیح که ثبت اسطوره در یک اثر هنری، بعنوان سندی از نحوۀ نگاه یک دورۀ تاریخی به آن اسطوره، می تواند در بررسی مسیر تغییرات و دگرگونی های زمانی اسطوره در ادوار مختلف بسیار مؤثر باشد ( و این مبحث فرصتی مناسب را می طلبد) نمونه ای می آوریم. اما پیش از به یاد داشته باشیم که در نقد کهن الگویی-اسطوره ای، هیچ متن ادبی اصیل وجود ندارد و آثار هنری محصول نظامی از نشانه های ذهنی ِ مشترک تمام افرادی هستند که در یک سرزمینی زندگی می کنند. به همین دلیل است که برای انواع خوانش یک متن ادبی قائل شده اند، چرا که خوانش های متعدد از یک اثر، هر کدام بخش هایی از تجارب فرهنگی و تاریخی یک ملّت را، اعم از زبانی-عقیدتی-جنسی و . . . انعکاس می دهند. و اینک آن نمونه:نه فقط بوسه دَم ِ حضرت عیسی را بست بوسه باید که به دستان یهودا بزنیم (ص72)همانطور که می دانید این بیت اشاره دارد به علامت قراردادی میان یهودا و ماموران دستگیری حضرت عیسی در باغ جسمانی. یهودا با ماموران قرار می گذارد آن کس را که می بوسم و در آغوش می گیرم، او عیساست. در اناجیل چهارگانه، تنها در انجیل یوحنا اشاره ای به این بوسه نیست. در انجیل لوقا، مسیح اجازۀ بوسیدن را به یهودا نمی دهد. اما در دو انجیل دیگر (متی و مرقس)، یهودا، عیسی را به نشانه ای که رفت می بوسد. اولاد با اشاره به این ماجرا و به زیبایی می گوید: باید بر دستان یهودایی بوسه بزنیم که در هنر و ادبیات مسیحی، نماد خیانت است. چرا؟ از اینجا به بعد، تحلیل بر عهدۀ خواننده است: بوسۀ یهودا بود که به ماجراهایی انجامید که خصوصاً در تاریخ غرب، آثار غیر قابل انکاری بر جا نهادند: رنج های مسیح در مسیر جلجتا، مصلوب شدن او، ماجرای بخشش یکی از سه تن مصلوب و . . . همه در پی این بوسۀ یهودا رخ دادند و این عمل یهودا، در اصل خدمتی بود به مسیح و دین مسیحیت تا بتوانند اساطیر و داستانهای خود را کامل کنند. می بینیم که اولاد به عنوان یک هنرمند، در همین یک بیت، به بازسازی اسطوره پرداخته است.• نقد جامعه شناسانه:با توجه به رویکرد اجتماعی بسیاری از اشعار اولاد، آنها را از این منظر نیز می توان مورد بررسی قرار داد. از میان انبوه شواهد، یکی را انتخاب می کنیم. اولاد در یک غزل بسیار زیبا با عنوان "با این حواس پرت" می گوید ( چند بیت را نقد می کنیم)با این حواس پرت قدم می زند هنوز از سینه های سوخته دم می زند هنوزسیگارهای له شده در زیر پایش را با چشم های بسته به هم می زند هنوزسر در کتاب داشته سی سال آزگار آتش به دودمان ِ قلم می زند هنوز خیری ندیده است ز بس دود شمع را ... چیزی شبیه اشک... رقم میزند هنوزباید دوباره شعر بخوانم-برای شهر باید دوباره شعر..."منم"می زند هنوزاو را که از حریم خدا رانده اند، باز زاغ کبوتران حرم میزند هنوزایمان بیاورید به نان و شراب و شعر حال مرا سه نقطه... بهم می زند هنوز(ص 36) و در ترانه ای، با توجه به ظرف محدود، مختصرتر، همین مضمون را می آورد:عشق را تیغ دو د م بر داشتیم دل نخست از دست غم برداشتیمخاکمان بر سر به چشم خود زدیم روز اوّل چون قلم برداشتیم(ص264)با نگاهی به پشت سر، و راهی که با قلم در دست طی کرده، مواردی را عنوان نموده که می توانند موضوع یک بررسی جامعه شناسانه قرار گیرند.• نقد روان شناسانه: یعنی از اشعار یا نمادهای موجود در اشعار اولاد، قابلیت بررسی آنها را در قالب نقد روان شناسانه فراهم می سازند. باز هم ذکر تنها یک نمونه:یک بار دیگر دل من دارد خطا می کند باز باهرکسی که دلش خواست چون و چرامی کندبازمن چشم خود را گرفتم تا سایه ام را نبیند این سایه ی زشت قوزی،هی پا به پا میکند بازاشاراتی که در دین و ادبیات مسیحی به سایه شده است، مثل "مرکوریوس" برادر سایه ای مسیح، در ادبیات معاصر ما نیز سابقه دارد. یکی از معروفترین آنها، شبگردی ِ اخوان ثالث است با سایه اش، در شعر ماندگار و بسیار زیبای "ناگه غروب کدامین ستاره؟".[هربار"چنین گفت زرتشت" نیچه را مرور می کنم، از تشابهات ساختاری و مضمونی این شعر اخوان، با بخش سایه کتاب نیچه دچار حیرت می شویم. شاید در نوشته ای جدا، این تشابهات را نشان دهم.] در روان شناسی یونگ، یکی از موارد آسیب و یک سرنمون مهم، همین سایه (shadow) است که عبارت است از بخش بد شخصیت. در روان شناسی یونگ، سرنمون هایی مثل سایه می توانند بر"خود ِ" شخص غلبه کرده و حتی باعث بزه کاری شوند. اصطلاحی که یونگ برای آن به کار می برد، "حالت های تسخیر" است. یک نکتۀ جالب در این شعر اولاد آن است که بر خلاف بسیاری از نمونه ها که هنرمند با سایۀ خود در یک مسیر گام برمی دارند، شاهد عدم همخوانی و عدم همگامی اولاد با سایه هستیم. او سایه را نفی می کند تا آن را علیرغم پا به پا کردن ها و اصراری که بر جلب توجه دارد، نبیند و از کنارش بگذرد. نزد یونگ، سایه بخش بد شخصیت است و در همان نماد مسیحی که یاد کردیم، مرکوریوس نه مخالف مطلق، که جبران کننده و کامل کننده مسیح است. شاید این عدم اعتنای اولاد به سایه، ریشه در منزه طلبی او داشته باشد. بهرحال ورود به این مبحث ( نقد روان شناسانه تخصص خاص خودش را می طلبد و منظور از ارائه این بحث، تنها اشاره ای است بر قابلیت بررسی شعر اولاد از این منظور و بس.• نقد زیبا شناسانه: در کتابهای معانی و بیان و بدیع و فنون بلاغت، از آرایش یاد شده که از عوامل صوری زیبایی شعر و ادبیات بشمار می روند، مواردی چون: فصاحت، بلاغت، تشبیه، استعاره و تناسب. بر اساس پژوهش های محققان، این آرایش ها در نخستین کتب بلاغت مثل البدیع ِ ابن معتز و مثل المعده ابن رشیق از هم جدا نشده و یک جا طرح گردیده اند، و بعداً به تدریج توسط عبدالقادر جرجانی و سکاکی و تفتازانی به سه بخش معانی و بیان و بدیع تقسیم شده اند. دکتر خسرو فرشیدورد و محققان دیگری چون او (سیروس شمیسا و ... ) به علت علمی و دقیق نبودن این گونه تقسیم بندی ها و با در نظر گرفتن بعضی خصوصیات انواع شعر معاصر، به شیوه های دیگر تقسیم بندی روی آورده اند. بعنوان مثال دکتر فرشیدورد این ویژگی ها را که از صد متجاوزند، به چند عامل کلی تبدیل و تقسیم نموده است مثل:فصاحت و وضوح – تناسب و تقارن – حیرت آفرینی – خوش آهنگی – تأکید – توصیف و تجسم – ایجاز – خیال انگیزی – حقیقت انگاری – بلاغت – امتناع – ترغیب – جاذبه – نوآوری – خوش آغازی و خوش پایانی – وحدت و انسجام – و شورانگیزی.( دربارۀ ادبیات و نقد ادبی – دو جلد – چاپ سوم امیرکبیر ص 124. این مقدمه بطور کامل مرهون نوشته ایشان است)زیبایی امری نسبی است و زیبا شناسی تابع قواعد متغیری است که بر حسب تعلق خاطر و کشش بیشتر بعضی ویژگی ها و آرایش ها نزد هر شخص، باعث تفاوتهای چشمگیر در دریافتها و بروز احساسات زیبائی شناسانه می گردند. با این توضیح، من اشعار اولاد را سرشار از ویژگی های پذیرفته شدۀ زیبا شناسانه، و در نتیجه شعری زیبا می دانم.و با توجه به توجهات خاصی که از سوی افراد زیادی نسبت به اشعار اولاد، به عنوان شعری زیبا معطوف شده، در این بخش (به اختصار تمام و با آوردن حداقل شواهد) سعی می کنم دلیل این امر را بر اساس عواملی که به عنوان ویژگی های زیبائی شناسانه مطرح می باشند، نشان دهم. بیش از ورود، لازم است به یک جملۀ زیبایی "استیفن کرین" ( به تاریخ 1896 میلادی و از یک نامۀ او) اشاره کنم. کرین از بانیان داستان نویسی جدید امریکاست و افرادی چون همسنیگوی، شروود اندرسن و توماس وولف را دنباله رو سبک او دانسته اند. او می گوید:"محال است بتوانید چیزی را با پیروی از اصول زیبایی شناسی، خوب انجام دهید مگر آن که آن چیز زمانی برای شما حائز اهمیت بوده باشد." [نشان سرخ دلیری. مقدمه ص9 چاپ 1389 امیرکبیر]. به زبان دیگر: بر اساس تنها توجه به اصول زیبائی شناسی و فرمول وار نمی توان اثر هنری قابل اعتنا خلق کرد و هنرمند در وهلۀ اول باید از آنی که حافظ فرموده برخوردار باشد.• فصاحت و انسجام: روانی، روشنی و وضوح مهمترین خصیصۀ شعر عالی در قدیم و در زمان حال است. در مقدمه های علم معانی، گرچه به علل فصاحت اشاره نشده، اما عوامل مُخل فصاحت را یاد کرده اند، مواردی چون غرابت و نامأنوسی، تعقید، ضعف تألیف، تنافر و تکرار. اما باید توجه داشته باشیم که زبان هیچ گاه در توقف و ایستایی بسر نمی برد و عناصری که در یک دوره تاریخی بعنوان عناصر مُخِل پذیرفته شده اند، در دورۀ دیگر می توانند از بار منفی خود کاسته، و به یک ویژگی تبدیل شوند. مثل عنصر تکرار که همانطور که اشاره کردیم در مقدمۀ علم معانی در قدیم نوعی اخلال در فصاحت بشمار می رفت، اما در شعر امروز و با توجه به نوع استفادۀ هوشمندانه توسط شاعران، با سلایق زیبائی شناسانۀ امروزی همخوانی دارد. یا ضعف تألیف که مغایرت کلام با قواعد دستوری است، در هر دورۀ تاریخی مفهوم آن با توجه به سلایق مورد پذیرش آن دوره، متناوب است و پی بردن به علل فصاحت و انسجام اثر ادبی هر دوره، معلول شناخت دقیق از قواعد دستوری آن دوره است. به گمانم نقل نظر ارسطو در رسالۀ poetics و تعمیم نظری آن به اشعار اولاد کافی است تا فصاحت و انسجام اشعار او را نشان دهد. ارسطو می گوید:"مهمترین خصوصیت سخن شاعرانه وضوح و روشنی آن است بدون آن که مبتذل و رکیک باشد و سخن هنگامی واضح است که از الفاظ رایج و متداول ترکیب شده باشد".بعد هم دربارۀ میزان استفاده از الفاظ عوام، به حدی که سخن را به ابتذال نکشاند توضیح داده است.[درباره ادبیات و نقد ادبی ج1 ص127]. برای آنکه قدمت نظر ارسطو که مربوط به دورۀ تاریخی دیگر است ایراد وارد نباشد می گوئیم: اول آنکه بسیاری از آموزه ها و مؤلفه ها با گذشت تاریخ، حتماً و لزوماً نفی نمی گردند، و دیگر آنکه همین استفاده از الفاظ رایج و متداول و همچنین نزدیک کردن زبان شعر به زبان محاوره را، نیما نیز مطرح کرده است (هرچند بعلت بدفهمی بعضی ها، نظر نیما باید بر اساس و در یک بحث گسترده باز و تبیین شود.) صنایعی که به فصاحت و روانی شعر کمک شایانی می کنند عبارتند از قصه نگاری، اغراق، مراعات نظیر و پی آوری. صنایعی که در شعر اولاد بوفور موجودند و گاه در بعضی ابیات شعر او، نه با یک مورد، که با چند مورد یکجا مواجه می شویم.• مراعات نظیر: - او را که از حریم خدا رانده اند، باز زاغ کبوتران حرم می زند هنوز (ص 37) که حتی فراتر از بعضی نحوه استفاده های متداول بکار برده، به نقش "باز" توجه کنید و جناس حریم و حرم.زدست چشم تو خون شد دل پریشانم چرا به گردن مردم گناه افتاده است؟!دراین دشت قرق آنجاکه شاهین پنجه می ریزد به گرگ ومیش آهوهای چشمانت چه می کردند • اغراق: زمین شوره گفتی حاصلی دربرنخواهدداشت به گفتم تخم خنجربکاشتندودشنه پروردند (ص58)پیاده در پی تو جاده راه افتاده است چقدر دور و برت اشک و آه افتاده است (ص42)• پی آوری: که پی هم آوردن چند کلمه یا گروه یا جمله واره مناسب است در شعر و نثر.وقتی از من می گریزی می نشیند در چشمم اشک قطره قطره دانه دانهدختران هزار من اندوه، پسران هزار گیسو غم بچه های قمار می بازیم، بچه های تو کیش و من "ماتُ"م(ضمن انکه "من مات م" هم کیش و مات شطرنج زندگی، هم در معنای من مات و مبهوتم، و هم ماتم و اندوه و عزا را تداعی می کند!)• تضاد: به این تضاد آفرینی های بسیار زیبا که از میان موارد متعدد برگزیده ایم دقت کنید:دل شکسته ای آن سوی جاده افتاده است به جاده نقش سواری پیاده افتاده استبیا به باغ و تماشا کن از سر بیداد چگونه سرو روان ایستاده افتاده است (ص112)کفر خدا دیگر زمینگیر است در ما از بس جوانی پیر و بی پیر است در ما (ص199)• دلیل آفرینی شاعرانه:از بس که لطیف و نازک آرا هستی بر روی لب آه آه را می مانی (ص232)• موازنه:دل نفسی یاد جوانی گرفت بوی خوش بادیمانب گرفت (ص216)• حقیقت نگاری:اولاد طبیعت را مثل رمانتیک ها نمی خواهد و نمی بیند. او طبیعت را با تمام رقابت ها، تنازعات بقا، انتخاب طبیعی و . . . و کلاً با تمام مظاهرش و بر اساس حقایق میبیند. او تنها سهره کوچک جثه را نمی بیند، به شاهباز صیاد هم نظر دارد.شما اجازه ندادید سهره پر بزند حیرت آفرینی: که معمولاً با خروج هوشمندانه (نه تعصب آلود) از هنجار های مألوف اتفاق می افتد، چه در قالب معنا و چه در فرم. در بیت زیر، علیرغم جنسیت مردانۀ حضرت عیسی، چنانچه زن، با مهربانی ها و عواطف خویش به آدمی جان بخشد، او را می توان عیسای نجات بخش خطاب کرد:_ هر دم که جان بخشد به آدم با دمی آن دم به زن، عیسی بن مریم می توان گفتخوش آهنگی: که در اثر اشعار اولاد، بعلت آشنایی عمیق او با موسیقی و روح موسیقی، سابقه دارد: _ دستی از پنجره در باغچه پاشید مرا (ص13)_ با دلی از دماغ افتاده، می نشینم کنار این جاده ... (ص21)عشق تو آه ]ینه های همیشگی است ای کاش گاه گاه عبور از تنم کند (ص54)که در نمونه اول موسیقی حاصل وزن، در نمونه دوم سکون و حرکات ظریف واژگان و در نمونه سوم هم نشینی مناسب کلمات، آهنگی خوش به اشعار اهدا کرده اند.تأکید: اولاد برای تأکید، از روش های مختلفی در شعر خود استفاده کرده است.یکی از آنها استفاده از سه نقطه است (که بطور جدا بدان اشاره خواهیم کرد):_من هم که می رفتم از دست، مهتاب سر می زد از کوهسنگی ... پلی نه که سنگی، ما را جدا می کند باز (ص75)خوش آغازی و خوش پایانی: اگر بخواهیم به "خوش آغازی" بطور جدا، و "خوش پایانی" هم بطور جداگانه، در شعر اولاد توجه کرده و نمونه ارائه دهیم، بی تردید نمونه ها فراوان خواهند بود. اما هنر شاعرانی چون اولاد آن است که در بسیاری از اشعار آنها زیبایی و تناسب در آغاز و انجام یک شعر را نیز، زیاد می توان سراغ گرفت. مثل شعر "شیر علی مردان" ( که نامش از یک ترانه معروف گرفته شده)، که با این بیت آغاز:_ تا نوشتم آسمان باران گرفت ابرها در دستهایم جان گرفتو با این بیت دیگر که همخوانی و تناسب با بیت اول دارد، پایان می گیرد:_آبرویم رفت،خاک تشنه گفت آسمان ابری شد و باران گرفت(ص49وص50)توصیف و تجسم:خاکی به آب افتاده نامی بی نشانیم یا نه که همچون موجی از گردن کشانیمو خاکی که به آب افتاده باشد چیست؟ ... هیچ! توصیفی که اخوان ثالث نیز بکار برده، اما با تصریح : هیچیم و چیزی کم!خیال انگیزی: _شقایق راکدامین دست فردامی کندروشن؟ به زیرخاک باشیون، شهیدان وطن گفتند (ص186)و عناصر دیگر که در اشعار اولاد موجودند و دلایلی هستند به منظور بازنمائی جزئیات، برای رسیدن به کلیت زیبایی شناسانۀ شعر او. به همین قدر اکتفا می کنیم. علاوه بر عناصری که برای علل زیبایی شعر اولاد ذکر کردیم، بعضی مؤلفه ها در شعر او برجسته هستند. به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:تعلیق: تعلیق در اینجا معلق نگاه داشتن سخن و درنگ موقت، برای آغاز حرکت بعدی است و با عناصر تعلیق در بعضی آثار هنری دیگر که از این عنصر استفاده می کنند تا از یک موضوع به بعد سررشتۀ کار را به دست مخاطب بسپارند، تفاوت دارد.تعلیق در شعر اولاد در چند صورت متفاوت و با منظوره های متعدد بکار رفته است و بارزترین صورت کاربرد آن، در استفاده از سه نقطه ظاهر شده است:بعنوان نشانه ای که وظایف علائم مأنوس مکالمه را بر عهده گرفته است:_ ایمان بیاورید به نان و شراب و شعر حال مرا سه نقطه ... بهم می زند هنوز(صص42)که مصرع دوم در پاسخ به یک باور یا یک جملۀ رایج نزد شاعر یا شاعران دیگر (مصرع اول) آورده شده است._ نشانه پروسۀ فکر-عمل-زبان: مقام عشق بلند است... از سرم زین روی نکرده نیم نگاهی کلاه افتاده است(ص42)باز سازی امتداد عاطفه: شاید کسی ... نمی شناسمش، اما ظهور کرد(ص18)_ کاربرد موازی با بعضی امکانات زبان محاوره:مرا نمی شناسی و ترسم به عمر نشناسی که مرد محترمی ... اتفاق می افتد (ص70)که در زبان محاوره نیز سابقه بسیار دارد:جمله را ناتمام می گذاریم و می گوئیم "اشکالی ندارد" یا "مهم نیست،بگذر".ایفای نقش مونولوگ ها و واگویه ها، و همچنین اجرای نقش "روایت تغییر وضعیت ها":باید نشست ... راه به پایان رسیده است اما...دلش هوای سفرهای دورکردبرخواست تا ادامه دهد راه خویش را افتاد و ... تف به این همه عشق و غرور کرد(ص18)مکث و تأمل در ابراز نظر:گفتیم که می شود به آن دست دل سپرد از دولت نگاه تو این هم ... نمی شود(ص33)_ و تاکئید:می رسیدیم... دوسه شب صبر اگر می کردند بر سر شاخه چنین کال چه کس چید مرا؟اعتدال در تزریق دانسته ها به شعر: شاعران دانسته های خود را در غالب اشارات و تلمیحات و ... به روش های مختلف در شعر خود وارد می کنند. بعضی از شاعران یا به علت اعتماد بیش از حد به همسویی سیر مطالعاتی خود با مخاطب، و یا به علت توجه ویژه به گروه خاصی از مخاطبان، شعر خود را به معماهایی بدل میسازند، و هنگامی که خود در مقام توضیح شعر خویش برمی آیند، متوجه می شوی که شاعر به خصوصی ترین تجارب فردی خود نظر داشته و یا با درک غلط از واژه "حیرت آفرینی" سخت ترین دانسته های خود را برای" نمای دانایی" بکار برده است. شعر اولاد سرشار از اشارات و تلمیحات متعدد است و در انتقال دانسته های خود به متن اشعار به گونه ای عمل نکرده که دانستگی باری بر دوش شعر به شمار آید:اشارۀ تاریخی: شب است و رقص مرگ و یال شبدیز صدا، شیرین نمی آید ز پرویزبگو با باربد در پرده عشق توان زد ساز، بی انگشت ها نیز (ص257)که اشاره ای ظریف و زیبا دارد به ماجرای قتل خسرو پرویز بدست شیرویه در بیت اول، و اشاره به باربد جهرمی که پس از قتل خسروپرویز انگشتان خود را برید تا دیگر دست به ساز نبرد.اشاره عرفانی:... ما اعظم شأنی که راز بایزد است کم کم به ابراهیم ادهم می توان گفت (ص47)و با توجه به موسیقی زیبای این بیت، خصوصاً در مصرع دوم که حاصل هم نشینی زیبای واژگان است).اشاره به اسطوره:دوباره خون سیاوش به دست گرسیوز حوالی ستمی اتفاق می افتد (ص69)( و باز با توجه به کاربرد ترکیب اضافی حالی ستم).اشاره به جغرافیا و جغرافیای فرهنگی:بام های بلند تبّت را، در نگاه خدا سفر کردنبستن چشم های لاماها، دیدن خواب های چینی...بم (ص20)که به یکجا نشینی عناصر جغرافیائی و فرهنگ مربوط به آن جغرافیا، دریافت و بار معنایی در واژه "بم" را بر عهدۀ خواننده نهاده، که هم نشانۀ شکستن خواب های چینی و بازگشت به هشیاری است و هم در معنای دورتر، و با تداعی زلزله بم ، فرو ریزی خواب های چینی و بیداری آنی را به ذهن متبادر می سازد.اسطوره: در ابتدای مقاله و در مبحث نقد اسطوره گرا گفتیم که اولاد بیشتر به بازتولید اسطوره دست می زند. استفادۀ قابل توجه او از اسطوره در شعرهایش ما را وا می دارد تا کمی بیشتر به مورد اسطوره در شعر اولاد درنگ کنیم. این که چرا اولاد بیش از آن که به اسطوره زدایی یا اسطوره زایی روی آورد، به باز تولید اسطوره ها دست زده، نیازمند بحث مفصلی است:روئین تنی که ساخته ام در خیال خویش حتی حریف مردهی رستم نمی شود(ص33)گاه اولاد کار بازسازی اسطوره را با گوشه چشمی به سایر اشعار دورۀ معاصر انجام می دهد:سکّه ها سکّه های دقیانوس، خواب اصحاب کهف را افسوسغار تا غار در دهان عروس، عنکبوتی تنیده تار به هم (ص20)که بی اختیار سطوری از شعر "آخر شاهنامه" اخوان را تداعی می کند:"کس به چیزی یا پشیزی بر نگیرد سکّه هامان را/...لیک بی مرگ است دقیانوس/وای، وای، افسوس" و با این توضیح که کاربرد مجدد واژه افسوس در شعر اولاد بازتولید یک اندیشۀ اسطوره گراست: واژه افسوس، با شهر افه سوس (Ephesos) مرتبط است، شهری که دقیانوس حاکم آن بود، و این یکی از روش های تبئیت اندیشه های هنری است که در تکرار توسط هنرمندان متعدد اتفاق می افتد.البته در شعر اولاد (هرچند بسیار بندرت است) با گرایشات رقیق اسطوره زدا برخورد می کنیمروشنک را سرپرباد به اسکندر داد چوب حق است که بر مرده ی دارا بزنیم(ص )(و به افزایش بار سوسیقایی در مصرع اول، بواسطه کاربرد واژگان پرباد و داد توجه کنید) اما نقش متضاد دیگری که در جایی دیگر برای دارا قائل میشود، باعث می گردد تا همان گرایشات رقیق اسطوره زدا هم جدی قلمداد نگردند:بد، اسکندری کرد جانوسیار عجب روزگاری به دارا گذشت (ص174)کافی است به تفاوت نقش های دارا در دو بیت اخیر که یاد کردیم اندک توجهی معطوف شود.ایهام: موارد بسیار ظریف و زیبائی از ایهام را در شعر این دفتر دیدم که حیفم آمد چند مورد را به عنوان نمونه ذکر نکنم:مردم چشم های بی پرده، رفته جای کله سر آوردهبا زبانی که لال بازی را، می دهد یاد بچّه ها کم کم (ص19)که معنی اول" صاحبان چشم ها" و معنی دوم با توجه به پردۀ چشم که اشاره کرده، مردمک چشم می تواند باشد. همین کار را با واژۀ مردم دیگر هم آورده:ندیدم مردمی تر از دو چشم خویشتن هرگز در این دوری که قوم درد نوشان جمله نامردندکه معنی اول "مورد قبول عامه" و معنی دور و بسیار زیبای آن به همان مردم چشم بر می گردد. با این معنی کلّی: در زمانه ای که دردنوشان هم نامردند، در عجبم که چرا مردم چشم کسی را اشک آلود نمی بینم. و در این حالت (و در معنای دور) خویشتن می تواند به چشم مردمان مربوط گردد، یعنی : مردمک خیس از چشمان خویشتن مردمان. • سراغ روسریت را ز باد می گیرم ز باد، دزدی پیچیده یاد می گیرمهم به معنای دزدی دارای فوت و فن و پیچیده، و هم در معنای دورتر "دزدی با پیچیدن به پروپای این و آن" • به دفتر غزلم گاه گاه سر می زد ورق ورق همه را عاشقانه "تا" می کرد(ص28)معنی اوّل تا کردن، همان دولّا کردن و مرتب نمودن، و معنی دوم " رفتار کردن" که در شعر شهریار هم سابقه دارد:• از تیر کج تابی تو آخر کمان شد قامتم کاخت نگون بادای فلک با ما چه بد تا می کنیتکثیر معنا: علاوه بر ایهام، یکی دیگر از شگرد هایی که اولاد برای تکثیر معنا در اشعارش بکار برده، تفویض اختیار تعیین حرکت بعضی از حروف واژگان به خواننده است. این کار باعث شده تا خواننده علاوه بر توجه خواصش نسبت به این گونه ابیات و درنگ و توقف در آنها با معناهای دو یا چندگانه (بر اساس نوع انتخاب حرکات حروف) مواجه شود:• صد ره بریده تا که به منزل رسیده باد چون خاک آشناست به چشم پیاده ها (ص26)که اگر خاک را با سکون کاف بخوانیم یک معنی، و با افزودن کسره به آن، معنای دیگری پدید می آید.• وقتی که می روند به صحرا پیاده ها سر می کشند از درو دیوار جاده ها (ص25)که باز هم در واژه ی دیوار، سکون یا کسره در حرف ر ، در معنی مختلف می آورد.حدیث آفرینی: به عقیدۀ من حیرت آفرینی دو وجه دارد: وجه منفی و وجه مثبت. توضیح می دهم: بعضی از جریانات امروز شعر سعی کرده اند پریشان گویی های مبتلایان به بیماری (اسکیزوفرنی) را به اشعار خود منتقل کنند و در اکثر اوقات چنان در این کار مبالغه نموده اند که باید به بیماران شیزوفرن گفت:ای جان فدای آن که دلش با زبانش یکی است! در مواجهه با این گونه اشعار براستی آدمی به حیرت می افتد که اینان چه می گویند؟ در حالیکه اگر در پریشان گویی همان بیماران اثری از خلاقیت می بود، هم آنان خلاق ترین هنرمندان همۀ ادوار و اعصار می بودند! این هم یک وجه از حیرت آفرینی است، اما در وجه منفی!اولاد وقتی از چنین حالاتی، نه به افراط، که در حد یک تک گویی استفاده می کند (کاری که می تواند بر اساس تداعی واژگان بر اساس اشتراک حروف اول و آخر آنها نیز تفسیر گردد) با توجه به ابیات قبل، نوع دیگر حیرت آفرینی را به نمایش می گذارد(نوع مثبت و معتدل):خیلی شما را دوست دا...را،نان ندارد میدانم این را،حرف از "آذر"کشیدم(ص23)و تازه همین علیرغم همین برداشت معتدل نیز، شاعر خود را ملزم به توضیح می داند که:"دارا و آذر را از کتاب ابتدایی سالهای دبستان یاد دارم"(پاورقی 23). توضیحی که شاید لازم نبود چون در نوشته ای دیگر، قبلاً به مواردی چون واجآرایی،نحوۀ استفاده از امثال، استفاده از زبان محاوره و صیغۀ اجتماعی اشعار اولاد به تفصیل اشاره کرده ایم (سیری در سه دفتر اولاد) از تفصیل مجدد پرهیز و این بخش را با ذکر نمونه ای از طنز بسیار ظریف در اشعار او به پایان می بریم:گرد از رخ آئینه می گیریم با دست گاهی اگر دستی به جایی می رسانیم(ص115)کولیواره ها: به گمانم اولین کسی که ترکیب را بکار گرفت خانم سیمین بهبهانی بود که در کتاب "دشت ارژن" تعدادی کولی واره را منتشر کرد:کولی!به حرمت بودن،باید ترانه بخوانی شاید پیام حضوری تا گوشها برسانی دود تنورۀ دیوان سوزانده چشم و گلو را برکش ز وحشت این شب فریاد اگر بتوانی...کولی! به شوق رهایی، پایی بکوب وبه ضربش بفرست پیک و پیامی تا پاسخی بستانیبر هستی تو دلیلی باید ضمیر جهان را نعلی بسای به سنگی تا آتشی بجهانیاعصار تیرۀ دیرین در خود فشرده تنت را بیرون گرا که چو نقشی در سنگواره نمانیکولی برای نمردن، باید هلاک خموشس! یعنی به حرمت بودن، باید ترانه بخوانی(کولی واره13)همان طور که میبینیم، خانم بهبهانی عناصر آشنای زندگی این سرگردانان همیشۀ تاریخ را در شعر خود آورده است، عناصری چون ترانه خواندن، اشاره به فال و جادو، آهنگری، رقص و ... . اولاد در چند مصاحبه، ضمن اشاره به کولی واره های خانم بهبهانی، یکی از مهمترین مشخصات کولی واره های خود را چنین بیان کرده است:"شعرهای سرخوشانه ای که نه بر وزن رباعی، و نه بر وزن دو بیتی است و در همۀ آنها کلمۀ کولی تکرار شده و به نوعی ترا نه است".{مصاحبه با ایسنا.نقل از روزنامه عصر مردم 12/2/1390}. اولاد ده کولی واره را در این دفتر منتشر کرده، پنج کولی وارۀ جدید و پنج تا که قبلاً در آثارش به چاپ رسیده اند. اما با توجه توضیحات اولاد و ساختار کولی واره ها، که آنها را نوعی ترانه خوانده، لازم است توضیحی ارائه دهیم. روانشاد استاد خانلری در کتاب "وزن شعر فارسی" و در سلسله ی پانزدهم تحت عنوان " بحرترانه" مطالب قابل ملاحظه ای را طرح نموده است:"این بحر را عروضیان از مزاحفات بحر هزج دانسته اند. مفعول مفاعلن مفاعلین فع. اما این بحر اختصاصاتی دارد که در هیچ یک از بحور دیگر نمی توان یافت:_اصل این وزن فارسی است و اتفاق نویسندگان برآن است که نخستین بار رودکی یا دیگری در اطراف غزنین مصراعی از دهان کودکی که گوی بازی می کرد شنید و این وزن را از آن آموخت و اهل عروض آن را به وسیله زحافات و علل،از بحر هزج استراج کرده اند.(المهجم ص105). همچنین می نویسند که کاشف این وزن بنای قطعه ای را که بر آن ساخته شده باشد بر چهار مصراع گذاشت و آن را رباعی خواند. اما از قرائن بسیاری که از آن جمله یکی کثرت وجود اشعار محلی یا فهلویات بر این وزن و این اندازه است می توان حکم کرد که این بنا را شخص معینی نگذاشته، بلکه این نوع شعر از مدت ها قبل در ایران رایج بوده ... و از تودۀ مردم فارسی زبان اقتباس گردیده و همه جا تصریح است به اینکه در عربی چنین وزنی نبوده و بعد عرب ها آن را از ایرانیان آموخته اند (به حکم آن که زحافی که در این وزن مستعمل است در اشعار عرب نبوده است، در قدیم بر این وزن شعر تازی نگفته اند و اکنون محدثان ارباب طبع بر آن اقبالی تمام کرده اند و رباعیات تازی در همۀ ابعاد عرب شایع و متداول گشته است.المعجم ص108)_ در هیچ یک از عبور متداول در زبان فارسی اختیارات شاعری آن قدر که در این بحر است فراوان نیست. امام حسن قطان، به روایت کتب عروض، نخستین بار وجوه مختلف استعمال این بحر را در دو شجره ی احزاب و اخرم جمع کرده و به شیوه ای که او پیش گرفته، اگر چه خالی از نقص نیست اما استادانه است، بیست و چهاروجه استعمال در وزن ترانه هست که شاعر در اختیار هر یک و آمیختن آهنا با یکدیگر مختار است و آشکار است که این وجوه مختلف را عروض نویسان اختراع ننموده اند، بلکه عادت برآن جاری بوده و ایشان فقط آن را ثبت کرده اند._این بحر را بر پنج پایه تقسیم می توان کرد که اگر چه شمارۀ هجاهای هر پایه و نوع آنها با تغییراتی که در وزن ترانه مجاز است تغییر می پذیرد، اما کمیّت هر پایه همیشه یکسان و مساوی دو هجای بلند است:__ __ /__ __/ U__ U/__ __/__ __این نکته بخصوص موجب می شود که وزن ترانه با همۀ تغییرات آن همیشه مرتب و موزون بماند. از این پنج پایه، دو پایۀ اولی و چهارمی هیچ گاه تغییر پذیر نیست، اما پایه های دوم و پنجم ممکن است از دو هجای بلند تشکیل شود، و در پایۀ سوم سه صورت ممکن است.{وزن شعر فارسی چاپ1345ص214 و ص215}سپس دکتر خانلری علل آن که بحر ترانه مستقل بشمار آورده و از تغییرات و منشعبات آن جداگانه بحث کرده، در یک جمع بندی عنوان می کند(وماتیتروار نقل می کنیم):1 این وزن اصلاً ایرانی نیست 2 از بحر هزج منشعب نشده، بلکه بعدها به تکلف آن را از مزاحفات /ان بحر شمردهاند 3 تغییراتی که در این بحر (ترانه) جایز است بیش از همۀ بحور دیگر است که حالت خاصی به آن می دهد 4 از تمام اوزان شعری میان عوام و خواص رایخ تر است 5 در تقسیم آن به پنج پایه ، مرتب ترین صورت را می توان به آن بخشید و حال آنکه اگر از منشعبات بحر هزج شمرده شود، این ترتیب و تساوی پایه ها به هم می خورد.انعطاف و قدرت مانوری که در ترانه های اولاد و در کولی واره ها به چشم می خورند، همه معلول عواملی است که نقل کردیم و علت نقل این جملات طولانی بی دلیل نیست:• دردم سبک شد...ها...تو سنگینی نکردی گفتی دلت با که ...خبر چینی نکردیگفتم که: کولی ها گلو می گن ولی تو جز دست من انگار کف بینی نکردی• کولی سه چهار روزه که داغم تازه میشه درد دلم هر روز بی اندازه میشهدستت بده سیلش کنم توش چی دیاره: خوبه گلو...نومت بلند آوازه میشه(ص240) علاوه بر انتقال بعضی خصوصیات زندگی اجتماعی کولی ها به شعر، اولاد از امکانات دیالوگ در این کولی وارها و ترانه ها به استادی استفاده کرده است و شاعران می دانند که در این ظرف محدود و تنگ، ثبت مکالمه و دیالوگ چه کار دشواری است و این نوعی توجه به آموزه های نیما مبنی بر نزدیک کردن زبان شعر به زبان محاوره است که یکی از راه های این کار، بکار بردن دیالوگ ها و مکالمات در شعر است، کاری که نیما نیز در بعضی اشعار خود مثل مرغ آمین انجام داده است. به این مکالمه در ظرف محدودی که گفتیم توجه کنید:• یک دل غزل یک سینه حرف تازه دارم در شهر خود کولی، منم آوازه دارمغم بیشتر می خواد دلت تا گر بگیره از بخت بد غم هم میگه اندازه دارم (ص241)نکتۀ دیگر آن که اولاد در این کولی واره ها با زبان کنایه آمیز شاعرانه به مخاطب تفهیم می کند که نزدیک شدن به کولیان کف بین نه بر اساس باورهای قلبی، که همچون آدمی امید بریده که به هر ریسمانی چنگ می زند بوده است:• به من گفتی که اصل درد هستی بلند آوازه ی شبگرد هستیزنی در طالعت می بینم،اما... برو کولی تو هم نامرد هستی (ص245)• تو میگفتی که پیشونیت بلنده زمین زیر پات اسب کرندههمه کف بینی است کولی همین بود؟ کس و ناکس به ریش من می خنده(ص246)تنوع موجود در بحر ترانه (بر اساس توضیحات استاد خانلری که نقل کردیم) باعث تنوع اوزان اشعار اولاد در این بحر گردیده است و جا دارد توسط فردی که در این زمینه واجد صلاحیت علمی است، مورد بررسی قرار بگیرد. به سه نمونه اشاره می کنیم:_ بذار چشماش چیشای مستت ببینه (مفاعلین مفاعلین فعولین)_ کسی کولی هوای من نداره (مفاعلین مفاعلین مفاعیل)_ کولی سه چار روزه که داغم تازه می شه (مستفعلین مستفعلین مستفعلاتن)گنجانیدن کولی واره ها در ظرف ترانه توسط اولاد، بسیار زیبا جا افتاده است و بعنوان یکی از دوستداران شعر و هنر او، امید وارم در آینده شاهد توسعه و انتشار این کولی واره ها در یک دفتر مجزا باشم، کاری که فضل تقدم آن بنام اولاد ثبت شده است.دو بیتی ها: اکثر عناصری که در باب مؤلفه های زیباشناسی غزلهای اولاد نقل کردیم را، براحتی می توان در چهارگانه ها و دو بیتی های او نیز ردیابی کرد، و گاه در پاره ای موارد، در این مسیر پا را فراتر از موارد موجود در غزلها نیز گذاشته است. مثل مورد زیر که در کاربرد سه نقطه، تأکید در سوگند را نیز افزوده است:• من افتادم زپا دستم بگیرید سر زلف شما...دستم بگیریداگر من کافرم عیبی نداره شما محض خدا دستم بگیری (ص249)یا تکثیر معنا با استفاده از فرهنگ مردم در این بیت از یک دوبیتی:• هوای عشق گفتی گرگ و میش است کدامین میش این"گرگ"م هوا کرد؟(ص251)یا:• پلنگ آسا به خون خوردن دلیر است دوباره شیر آمد گرچه دیر استچه خوش خط می خورد پیشانی من مرا آن رو بگردان، سکّه شیر است(ص253)و اغراق شاعرانه به همراه عطف معنا به مصرع بعد و تکثر معنایی در این دو بیتی:• پیاله بس که در اینجا شکسته است در میخانه هم امروز مست استمگو بی دست نتوان سرکشیدن می نم نم، مزاحم این دو دست است (ص255)که در بیت دوم علاوه بر معطوف شدن معنی به مصرع دوم، و ضمن برداشت عارفانه ای که از آن می توان کرد، نزد بعضی مخاطبان (مثل نگارنده) اشاره به سخنان مستانه یک لوطی دست بریده میخانه های قدیم را نیز تداعی می کند.و این دو بیتی با دور مایه ای سطح گونه:• خمیر از روز اوّل بد سرشتند که آدم ها هواخواه بهشتندجهنم نیز جای بدی نیست خطی ایکاش بر ما می نوشتند( ص255)و این دو بیتی عالی، با آغاز و پایانی متناسب و خیال آفرینی و رعایت تناسبات زمانی و خوش آهنگی و ... که برای حسن ختام مبحث دو بیتی ها نقل می کنیم:• مرا غمها سر شب،پیر کردند سحر خواب تو را تعبیر کردندنیامد بانگی از آنسوی دیوار دوباره این خروسان دیر کردند (ص256)ترانه: با آنکه نظر استاد همایونی دربارۀ تأثیر ترانه های افراد گمنام و عامی بواسطۀ اصالت احساس و عدم تأثیر دانستگی ها، نظری صائب و قابل اعتناست، و مقایسۀ آن گونه ترانه ها با ترانه هایی که توسط شاعران حرفه ای سروده شده اند نیز بر این رأی استاد صحه می گذارند، اما بسیاری از ترانه های اولاد، همردیف زیباترین ترانه های محلی بازمانده در اذهان مردم هستند. علت این امر را باید علاوه بر درک عمیق اولاد از رموز موجود در محاورات و آشنایی دقیقش با فرهنگ مردم (امثال سائره - کنایات و اصطلاحات – طنز واجب در میان مردم – عناصر و مواد اصیل فرهنگهای محلّی و ...) جستجو کرد. همین آشنایی هاست که نشانۀ عملی آنها را در وسعت و ظرافت کاربردشان در اشعار اولاد موجب گردیده و باعث شده از شاخصه های مهم شعر او تلقی گردند. نکتۀ دیگر آن که شاعرانی که با شعر و در شعر زیسته اند، انبوهی از تک بیت ها، دو بیت ها و اشعار پراکندۀ " به امید روز آینده" داشته و دارند. نمونۀ بارز آن تک بیت ها، دو بیت هایی که اخوان ثالث در"تراای کهن بوم و بر دوست دارم" آورده و هر کدام می توانند و می توانستند یا به عنوان مطلع یک شعر و یا جزئی از یک شعر قرار گیرند.با توجه به این توضیح، بسیاری از 23 ترانه ای که در آخر این دفتر منتشر شده اند، قابلیت توسعه و تبدیل به یک شعر کامل شدن را دارند، خصوصاً آن که مثل اکثر اشعار اولاد، بن مایۀ اکثر این ترانه ها اجتماعی است. چند ترانه را از میان این 23 ترانه بر می گزینیم:• زانو بغل گرفته به صحرا نشسته اند در فکر باز گشتن درها نشسته اندجز دستِ رد به سینه ی درها نمی زنند دیوارها هنوز هم اینجا نشسته اند(ص260)• این گونه درخماردرختان چه می کنید؟! با قهر روزگار درختان چه می کنید؟دیوار ها که حذف شوند از حریم تان با سیم خاردار درختان چه می کنید؟(ص261) (تناسب این ترانه با طرح روی جلد کتاب، این باور را در ذهن من پرورانده که در طراحی، هنرمند به این شعر اولاد نظر داشته است).• طرح شب می زدم، استاد به من می گفتند صاحب طبعِ خداداد به من می گفتندتیشه بر ریشه ی خود میزدم این سنگدلان زیر لب دست مریزاد به من می گفتند(ص263)• نقش مرا آن که در انداخت،نیست عکس نفس قابل پرداخت، نیستعشق قماری است که ما می کنیم ترس ز بردن بُوَد، از باخت نیست(ص264)در سالهای اخیر شاعران کهنه کار و بزرگ ما، در انتشار دفاتر جدید اشعار خود، تعدادی از اشعار دفاتر قبل را به همراه آثار جدید خود منتشر می کنند. کاری که در بین شاعران نسل قبل از آنان رایج نبوده و تنها در قالب "گزیده اشعار" به این به گزینی متوسل می شدند. برای این سلیقه و انتخاب می توان دلایلی را متصور شد:_ شاعر می خواهد با گزینش بهترین اشعار دفاتر قبلی خود، سلیقۀ امروز خود را، با نگاهی به گذشته، به مخاطب نشان دهد._ ترسیم راهی است که از دفاتر قبل تا بحال پیموده و می خواهد پروسۀ تحولات ذهن و زبان خود را بر اساس این گزینش، و با زبانِ شعر نشان دهد._ یا شاید هم با درکِ "مجال اندککی" که در عصر رسانه های انبوه برای مخاطبان باقی است، بهترین راهِ نمایش بهترین سروده ها را این به گزینی اشعار دفاتر قبل و چاپ یکجای آنها با اشعار جدید می داند.در کتاب جدید اولاد 60 غزل و 10 مثنوی برگزیده از دفاتر قبل نیز به حساب رسیده اند، که اکثر آنها از معروفترین اشعار وی می باشند.پایان: اولاد صاحب "ذهن زیبا" ست.جستجوگر است. خلّاق است. خوب می بیند، خوب تحلیل می کند و شعرش سرشار از فرهنگ است: فرهنگ غنی کلاسیک، فرهنگ معاصر، فرهنگ مردم کوچه و بازار و... معرفتی که بدان رسیده، از صافی تجربه گذر کرده و در زمرۀ انسانهای عمودی است که باید به وجودشان نازید و بالید.{اودن درباره نقش عمودی شاعران می گوید: بیائید به انسان عمودی بنازیم، هر چند که صرفاً به انسان افقی اعتبار می دهیم}. بقول الیوت:"شاعران جویای نقطه ساکن جهان گردان اند"، و بقول اسپندر:"شاعر تنها هشدار می دهد." تمام این خصیصه ها را می توان در وجود اولاد و شعرش جستجو کرد. اگر بیشتر در قوالب کلاسیک می سراید، ذهن و زبانش کلاسیک و قدیمی نیست و مشمون از عناصر و مؤلفه ها و دغدغه های جهان امروز و انسان امروز است. مغناطیس وجودش و شعرش انسان را جذب می کند. امّید که دیر بپاید و بسراید.نوشته را با جملاتی از سخنرانی "سن ژون پرس" که در ضیافت نوبل ایراد شد، به پایان می بریم:"شاعر در انسان غار نشین می زیسته است و در انسان عصر اتم خواهد زیست: زیرا که بخش تقلیل ناپذیر انسان است. از هستی شاعرانه، و از درد معنویت است که مذاهب زاده شده اند... آنگاه که اساطیر فرو می ریزند، ربانیّت در شعر پناه می جوید، و شاید حتی نوبت به او می سپارد".(زیر آسمانهای جهان ص208)پی نویس:عنوان مقاله بر گرفته از غزل " از ترانه بغض" همین کتاب است (ص30)    
 
 
 
 
 
غلامحسن اولاد معتقد است: هنرمندان، شاعران و نویسندگان راستین پیش از آن که با محفوظات و معلومات سروکار داشته باشند، با نبوغ سروکار دارند.
 
این شاعر اظهار كرد: این هنرمندان با تخیلی گستاخ در حوزه ی فراآگاهی به ابداع و آفرینش دست می زنند و روحی ناآرام و جانی شیفته دارند.
 
به اعتقاد او، قلمرو نبوغ، نامحدود، ناشناخته و غیرقابل پیش بینی است. نبوغ در متن و بطن خودش به استغنا می رسد و اعتبارش را از محفوظات نمی گیرد. نابغه باهوش است؛ اما زرنگ نیست. زرنگی نوعی بازی است برای شخصیت سازی؛ شخصیت را سنت ها و قواعد و ارزش های متعارف و مقبول اجتماعی شکل می دهند و ارزیابی می کنند.
 
شاعر کتاب «تو سرو هم که نباشی» در ادامه گفت: از این روست که شخصیت همیشه بر مدار متانت و عادت می گردد و محتاط است؛ ولی نبوغ بی پروا و چالاک تا اوج ها به جولان برمی آید و برای بقای خودش از هوشیاری الهام و مایه می گیرد؛ نه از آموخته ها و اندوخته های عینی و ذهنی.
 
اولاد بر این باور است که محفوظات در بیش تر موارد مزاحم هنرمندان نابغه است؛ همان گونه که عقل استدلالی برای عرفا، و به همین خاطر است که مولوی می گوید: پای استدلالیان چوبین بود / پای چوبین سخت بی تمکین بود. چرا که عقل در چرخه استدلال از مواد استقراضی بهره می گیرد؛ نه از اشراق و خرد استعلایی. از دیگر سو نوابغ هنرمندانه عمل می کنند؛ ولی دانشمندان بینش و نگرشی محافظه کارانه دارند.
 
شاعر کتاب «در باغ خسته بعدازظهر» در ادامه گفت: شاعر و هنرمندی که پرتوی از نبوغ در او تابیده و تنیده شده باشد، به دنبال مضمون های تازه و بدیع است و در کمین گاه تخیل با کشف و شهود، شکارش را به چنگ می آورد و امن ترین مکان برایش پرتگاه های دور از دسترس است.
 
او در پایان گفت: خیلی از هنرمندان از جمله ونگوگ، داستایوفسکی، بتهوون، مولوی و... چنین بودند و در اوج خلاقیت، شگفتی آفریدند. بسیاری از هنرمندان بزرگ نیز بوده و هستند که تنها دانشی مَرد هستند؛ نه اهل نبوغ و خطر کردن. به قول حافظ، این است حریف ای دل تا باد نپیمایی...
منبع : ایسنا
 
 
 چاپ
 
       

کتابها


آثار چاپ شده:
1- باغ آتش : مجموعه 300 غزل-
2- بهار و تکه مهتاب: دفترغزل- 
3- تریشه های غزل: مجموعه غزل، مثنوی، رباعی و دو بیتی
4- کنار خوشه گندم: دفتر غزل 
5- تو سرو هم که نباشی بلند بالایی: مجموعه غزل، مثنوی، چهارگانه و دو بیتی-
6- در باغ خسته بعد از ظهر: مجموعه غزل مثنوی چهارگانه و دو بیتی 
7- عاشقانه هایم را هیچ کس نمی خواند: مجموعه غزل مثنوی، چهارگانه و ترانه
8- از خودت ای حوصله سر رفته ای: مجموعه ای از 22 غزل، یک مثنوی، شش کولی واره و ده ها چهارگانه و دو بیتی تازه به همراه 60 غزل و 10 مثنوی برگزیده از کتابهای پیشین شاعر

9-صحرای بایزیدی: مجموعه غزل و مثنوی چاپ 95

اخبار فرهنگی

 

رونمايي از دو دفتر شعر اولاد

 

همسر مرحوم اولاد، شاعر معاصر، گفت: به زودي 2 دفتر غلامحسن اولاد(م.انديش)، رونمايي مي‌شود.

آزيتا تقي‌زاده در گفت و گو با ايسنا منطقه فارس، افزود: دفتر "سايه‌هاي ترك خورده" يك مجموعه غزل و "آن مرد كه در نماز گردن مي‌زد" يك مجموعه رباعي است كه به‌زودي رونمايي خواهد شد.

وي با بيان اينكه دفترهاي شعر ياد شده بعد از فوت اولاد چاپ شده است، گفت: اين 2 دفتر شعر را غلامحسن اولاد در زمان حيات گردآوري و آماده انتشار كرده بود.

تقي‌زاده همچنين وعده داد كه دست نوشته‌ها و شعرهاي اولاد را كه تاكنون منتشر نشده است، به‌زودي آماده انتشار شود.

به گزارش ايسنا، غلامحسن اولاد، شاعر معاصر شيرازي در تاريخ پنجم فروردين 96 بدرود حيات گفت و از او يازده دفتر شعر باقي‌مانده است.

 

 

http://fars.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=47320

 

 

مراسم بزرگداشت و یادبود شاعر گرانقدر و ادای احترام به روح والای استاد غلامحسن اولاد

 

روز پنج شنیه 24 فروردین ماه 96 ساعت 4 و نیم تا 7و نیم.

 

مکان : تالار حافظ

 

 

هرگز نمی دانستم پیش از سایه های ترک خورده، روح رهایت به نور می پیوندد و سایه های ترک خورده را برای ازدحام زمین جا می گذارد.هرگز نمی خواستم بفهمم نبودنت  بهار را در دهان شعرم می خشکاند.

شب ریشه می زدی و سحر سبز می شدی

آن روزها که باد صبا ریشه کن نیود

 

ریشه هایت در آسمان جوانه می زنند و فرشته فرشته غزل می سرایی .غرور شاعرانه ات هنوز موزون ترین غزل در ذهن شیراز است و جانت در سروهای ارم جاری.حافظیه در حافظه گنبد فیروزه ای اش چشمهایت را مرور می کند.آخرین دیدارمان قامتت را شهباز وار رو به آسمان صبح بهار شیراز در ذهنم تداعی می کند. آن روز که پیراهن آسمانی ات ، جانت را به فراسوی نور و آگاهی به پرواز کشید؛ چشمهایم برای همیشه به افق ماورای خیال خیره ماند.

چشمم به راه ماند و تو از در نیامدی

پشتم شکست ...رفتی و دیگر نیامدی

نمی آیی ولی ای شاعرانه ترین! گفتی که اسطوره ها ایستاده می میرند ...گفتم شاعران هرگز نمی میرند.هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...ثیت است بر جریده عالم دوام ما.

درخت منتظرت بود عابری می گفت

تو دیرکردی و او رفت با قطار اما

زمین نخورد؟ سفارش نکرد؟ هیچ نگفت؟

چرا رفیق به من گفت آن چنار اما

اگر تو دیر رسیدی بگویمت کان باد

به باغ آمد و بشکست برگ و بار اما

سکوت بود و تماشای مردمی مبهم

کلاغها همه کردند قار قار اما

من از میان درختان به خانه برگشتم

صدای سوت پلیسی: بزن کنار اما...

تقدیم به روح شهباز عشق

تو شاهبازترین آسمان شیرازی

صدای آبی دریا هوای پروازی

برای چشم دل من طلوع خورشیدی

تو روح سبز زمین ماورای اعجازی

شکوه قامت تو در نگاه این شهر است

تو سروتر ز ارم، حافظانه پر رازی

به ماه گیسویت ای آسمان ترین شاعر

تو دلنوازترین زخمه بر تن سازی

نشیمن تو نه این کنج محنت آیاد است

تو جان جان بهشتی و روح پروازی

هزار بلبل از این باغ سبز کوچیدند

تو شاهبازترین اسمان شیرازی    

 

رویا رحمانی

 

 

 

اولاد با «سایه‌های ترک‌خورده» می‌آید

غلامحسن اولاد

دهمین دفتر شعر غلامحسن اولاد با نام «سایه‌های ترَک‌خورده» منتشر می‌شود.

این شاعر به ایسنا گفت: «سایه‌های ترَک‌خورده» نام دهمین دفتر شعر من است که در برگیرنده ۷۳ غزل و یک مثنوی بلند و تعدادی تک‌بیتی است و در نشر روزگار منتشر خواهد شد. در این مجموعه از رباعی و دوبیتی استفاده نکرده‌ام، چون به زودی دفتر جداگانه‌ای از «چهارگانه»هایم چاپ خواهد شد.

او در ادامه توضیح داد: بیشتر غزل‌های «سایه‌های ترَک‌خورده» تازه و چاپ نشده است که ویژگی‌های سبک و سیاق و ذهن و زبان خاص من را دارد، امّا، تعدادی از غزل‌ها و مثنوی مورد اشاره عاشقانه است با حال و هوای سال‌های دور و دیر. با این همه لازم است که دربارۀ شعرهای کوتاه و «تک‌بیت»ها توضیح مختصری بدهم. از آن‌جا که من در سال‌های اخیر نسبت به انتخاب و چاپ شعر سختگیرتر شده‌ام از برخی غزل‌ها تنها یک یا دو سه بیت را انتخاب کرده‌ام که دارای مفاهیم و پیام‌های بلندتری است و واژه‌ها و ترکیبات به خوبی شکل گرفته و با هم کنار آمده‌اند.

 او ادامه داد: به طور کلی روح و محتوای شعرهای این دفتر، اجتماعی و غنایی است با نگاهِ فلسفی و هستی‌شناسانه.

 اولاد اظهار کرد: راستش فکر می‌کردم این دفتر آخرین کارهای من در غزل باشد از این رو برخی غزل‌ها و دفاتر دست‌نویسم را بعد از چاپ و انتشار کتاب «صحرای بایزیدی» خانه‌تکانی کردم و در میان آن‌ها به شعرهایی برخوردم که به نظرم ارزش چاپ شدن را داشت، در واقع می‌خواستم «سایه‌های ترَک خورده» آخرین دفتر غزلم باشد و بعد بروم سراغ شعرهای نو و نیمایی و سپیدم به نام‌های ۱- چیزی شبیه مرگ مؤلف، ۲- یک سکته در شعری با این وزن و ۳- ... و من سیاه‌مشق سفیدی دارم، که تعدادی از آن‌ها در مطبوعات و نشریه‌های فرهنگی کشور به چاپ رسیده است. امّا دو سه روز پس از این‌که دفتر «سایه‌های ترَک خورده» برای اخذ مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رفت باز هم غزل به سراغم آمد تا امروز که حدود 30 - 40 غزل تازه گفته‌ام و فکر می‌کنم تا چند ماه دیگر دفتر پُر و پیمانی از غزل داشته باشم.

این شاعر همچنین گفت: از سال ۱۳۶۹ تا امروز به ترتیب این کتاب‌ها از من چاپ شده است: ۱- باغ آتش، دارای ۳۱۷ غزل و ۳ مثنوی، ۲- بهار و تکه مهتاب، دربرگیرنده ۱۰۰ غزل، ۳- تریشه‌های غزل، حاوی حدود ۸۷ غزل و ده‌ها مثنوی و رباعی و دوبیتی، ۴- تو سرو هم که نباشی بلندبالایی، شامل یکصد غزل و چند تا مثنوی و رباعی و دوبیتی، ۵- کنار خوشه گندم، دفتری از ۴۷ غزل، ۶- در باغ خسته‌ بعدازظُهر، مجموعه‌ای از غزل‌ها و مثنوی و دوبیتی و رباعی، ۷- عاشقانه‌هایم را هیچ کس نمی‌خواند، دربرگیرنده ده‌ها غزل و مثنوی و رباعی و دوبیتی، ۸- از خودت‌ ای حوصله سر رفته‌ای، مجموعه‌ای از یکصد غزل و شش مثنوی و ده‌ها چهارگانه و دوبیتی، ۹- صحرای بایزیدی، دارای یکصد غزل و یک مثنوی، ۱۰- و سرانجام، سایه‌های ترک‌خورده، که مجموعه‌ای است از ۷۳ غزل و یک مثنوی و تعدادی تک‌بیتی.

 منبع : ایسنا

 

http://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/413884-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D8%B2%D9%84-%D9%86%D8%B4%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85

 

غلامحسن اولاد در گفتگو با ایلنا مطرح کرد؛

آنها که به پایان عمر غزل معتقد بودند؛ مدتهاست که باخته‌اند/به‌جای جنگ با غزل نشخوار را کنار بگذاریم

آنها که به پایان عمر غزل معتقد بودند؛ مدتهاست که باخته‌اند/به‌جای جنگ با غزل نشخوار را کنار بگذاریم

اگر قرار باشد غزل، مثنوی یا رباعی را با همان مضامین و موضوعات مستعمل و دست‌مالی شده‌ی قرن‌ها پیش گفت، وقت تلف کردن است زیرا متقدمین آن‌ها را به بهترین وجه و در کمال زیبایی‌ گفته‌اند. بنابراین تکرار آن معانی نشخوار شاعرانه است و لاغیر.

غلامحسن اولاد (شاعر) در پاسخ به این سوال که در این روزگار چقدر می‌توان دغدغه‌های انسان امروز را در قالب غزل بیان کرد، گفت: ما نباید گناهِ کم‌کاری و ضعفِ تخیلمان را به حساب کهنگی و عدم پاسخگویی شعر کلاسیک در شکل‌های مختلف آن،‌ اعم از غزل، مثنوی، رباعی و دوبیتی بگذاریم.

بر سَرِ ماندگاری شعر کلاسیک همچنان بحث است

او ادامه داد: شاید نخستین کسی که در چند دهه پیش گفت عمر غزل به سرآمده، زنده‌یاد احمد شاملو، شاعر سپیدسرا بود که در همان زمان هم بسیاری با برهان و دلیل و منطق و به اعتبار ویژگی‌های بدیع و ارزش‌های ماندگار غزل در نشریه‌ها جواب ایشان را دادند. البته این جدال بر سر ماندگاری شعر کلاسیک، به خصوص غزل در تقابل با شعر نو (نه از نوع به اصطلاح پست مدرن امروزی‌اش) تا سال‌ها در پهنه‌ی مطبوعات و دیگر رسانه‌ها گرم بود. و درنهایت هر گروهی در نهایت کار خود را کردند و بار خود را بستند و هنوز نیز چنین است.

این شاعر با اشاره به خاطره‌ای افزود: یادم می‌آید چند سال پیش آقای عبدالعلی دستغیب، منتقد معاصر شیرازی نیز در روزنامه‌ی «عصر مردم» چنین ایده‌ای را مطرح کرد که من هم در رد اظهارات ایشان،‌ مطلبی نوشتم و در همان نشریه چاپ شد. حال فکر می‌کنم اساساً، دیگر این مقوله، یعنی وجود غزل در زندگی مردم امروز با توجه به فضای ارتباطات و تکنولوژی پخش و پلا شده (هرچند جهت‌دار و با زاویه) موضوعیت نداشته باشد. چراکه داریم می‌بینیم جوان‌های بسیاری غزل و رباعی و مثنوی می‌گویند و کتاب‌های بسیاری هم در این زمینه‌ها چاپ شده و می‌شود. به ویژه ظرف این دو-سه دهه. اما درونمایه‌ی این شعرها دیگر مضامین تکراری و کلیشه‌ای نیست بلکه گاهی شاعر غزلسرا، سراغ مفاهیم و موضوعاتی می‌رود و به گونه‌ای آن‌ها را پرداخت می‌کند که در شعر نو یا نیمایی یا آوانگارد امکان بروزش نیست.

استفاده از موضوعات مستعمل در غزل وقت تلف کردن است

اولاد ادامه داد: اگر شاعر واقعاً شاعر باشد، یعنی یک سرشت و قریحه‌ی شاعرانه داشته باشد، دردمندی انسانی، بضاعت فرهنگی و تجربه‌ی عینی و ذهنیِ خوبی داشته باشد، شکل و قالب شعر برایش فرقی نمی‌کند. هر ایده و مضمونی را می‌توان با الزامات همان ارزش‌ها بیان کرد. به زبانی دیگر هر مظروفی ظرف خاص خودش را می‌خواهد. گاهی وقت‌ها شاعر در فضایی قرار می‌گیرد یا حال و هوایی دارد که مضمون الهام شده در قالب غزل یا مثنوی بیشتر قابلیت نمود دارد. برخی اوقات نیز شعر سپید یا نیمایی (که امروز متأسفانه کمتر مورد اقبال است) می‌تواند بستر مناسب‌تری برای بیان آن باشد.

او در اشاره به ظرفیت‌‌های شعر سپید بیان کرد: در شعر سپید اگر خیلی مجرب و توانمند باشی و راه زبان و کلام را بفهمی و شعریت آن را درک کنی در ضمن قدرت مانوردهی هم داشته باشی، می‌توانی زیبایی بیافرینی.(من درباره‌ی هایکو و سه‌گانه و شعر سه‌گانه قبلاً حرف‌ زده‌ام و نوشته‌ام) . برای غزل‌سرایی، به دلیل  قدمتی که دارد و غول‌هایی که داشته و داریم؛ باید خیلی ورزیدگی و اعتماد به نفس داشت. اگر قرار باشد غزل، مثنوی یا رباعی را با همان مضامین و موضوعات مستعمل و دست‌مالی شده‌ی قرن‌ها پیش گفت، بی‌تردید وقت تلف کردن است. زیرا متقدمین آن‌ها را به بهترین وجه و در کمال زیبایی‌ گفته‌اند (چه در زمینه‌ی غنایی، چه عرفانی یا اجتماعی و...). بنابراین تکرار آن معانی و موضوعات نشخوار شاعرانه است و لاغیر.

کارِ شاعر بی‌تخیل زار است

این شاعر در رابطه با نقش تخیل در شعر گفت: غزلسرای امروز اگر تخیلی هم‌پای سعدی و مولوی و صائب نداشته باشد، کارش زار است هرچند از دانش ادبی، تاریخی و اساطیری گسترده‌ای بهره‌بردار باشد. من در اینجا از بیدل دهلوی به این خاطر نام نبردم که خیال و خلاقیت او چنان در اوج است که بعید است شاعری بتواند به موهبتی اینچنین بزرگ و سرکش برسد، (بحث تعقید و پیچیدگی کلام و ذهن و زبانش که عمدتاً از ویژگی‌های سبک هندی است و او چند گام هم بالاتر برداشته چون عرفان و حکمت را در شعرش با هم گره زده و بلندپروازی‌هایی شگفت کرده) مجال بیشتری می‌خواهد. در اینجا که گاهی بال پرواز بنا به دلایلی، شهبازی را زمین‌گیر می‌کند، این مصداق شعر بیدل است که سوای عوام، حتی خواص هم در معانی شعرش می‌مانند.

اولاد در پاسخ به این سوال که آیا وزن و قافیه و ردیف و آرایه‌های نمی‌توانند برای غزل ایجاد مزاحمت کنند و در قید و بند آن باشند، گفت: من به شما پاسخ می‌دهم که نه. اگر عناصر اجزایی که برخی آن‌ها را مزاحم و گرفتاری می‌دانند، درونیِ شاعر شود، دیگر نه تنها به مثابه مانع و بازدارنده تلقی نمی‌شود، بلکه نوعی حس و حالت پرکشیدن را برای شعر و شاعر دارد. ما به خاطر این درختی را هرس می‌کنیم و شاخ و برگ اضافی آن را می‌بریم و آن را تا حدی از زیبایی طبیعی محروم می‌کنیم که ثمر و بار بیشتر و بهتری بدهد. این مثال در مورد شعر سپید و پست مدرن هم صدق می‌کند.

غزل تاریخ مصرف ندارد

وی افزود: اگر قرار باشد عوامل محرکه یا موثر شعر نظیر وزن، قافیه و ریتم درونی و خیلی چیزهای آن را بگیریم لااقل باید آنچنان مفهوم پیغام و درونمایه‌ای داشته باشد که جبران عناصر از دست رفته را بکند در غیر این‌صورت بجز یک مشت کلمات درهم ریخته و خط‌های مغشوش و نامفهوم چیزی نیست و حرف آخر اینکه شعر به هر شکلی که باشد، باید از نظر فرم و محتوا ساختاری ... داشته باشد و جمال‌شناسی زبان بر آن رعایت شود. من 45 سال است که در قالب‌های مختلف از کهنه و نو شعر می‌گویم و این اشعار در نشریه‌های قبل و بعد از انقلاب منتشر شده است، غزل را بیشتر می‌پسندم چراکه تاریخ مصرف ندارد.

اولاد تاکنون 9 اثر غزل منتشر کرده‌ است که البته در آن‌ها مثنوی و رباعی و دوبیتی هم وجود دارد. این کتاب‌ها به ترتیب چاپ عبارتند از: «باغ آتش و بهار»، «تکه‌ی مهتاب»، «تریشه‌های غزل»، «کنار خوشه‌ی گندم»، «تو سرو هم که نباشی بلند بالایی»، «در باغ خلسه‌ی بعداز ظهر؟»، «عاشقانه‌هایم را هیچ‌کس نمی‌خواند»، «از خودت هی حوصله سر رفته‌ای؟» و «صحرای بایزیدی».

وی همچنین دو اثر در شعر نو دارد با نام‌های «یک سکته در شعری با این وزن» و «چیزی شبیه مرگ مؤلف».

 

 

http://isna.ir/search?q=%D8%A7%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF&dt=1395%2F06%2F28

 

در رونمایی از «صحرای بایزیدی» عنوان شد

مجموعه‌ای خوب در وانفسای شعر و شاعری

غلامحسن اولاد

مجموعه شعر «صحرای بایزیدی» غلامحسن اولاد در شیراز رونمایی شد.

به گزارش ایسنا، محمدرضا خالصی، نویسنده و پژوهشگر، در نشست رونمایی «صحرای بایزیدی» درباره این کتاب گفت: مجموعه «صحرای بایزیدی» که دفتری است در غزل از مجموعه‌های خوب روزگار ماست که در این وانفسای شعر و شاعری به بازار کتاب آمده است.

 او با بیان اینکه من خوانشی فرمالیستی از کتاب خواهم داشت، در تعریف فرمالیسم گفت: فرمالیست‌ها به کشف راز ادبیّت متن می‌پردازند و ادبیت، عاملی است که ماده ادبی را به اثر ادبی تبدیل می‌کند و به قول سلدان این حادثه در زبان رخ می‌دهد. مهم‌ترین بخش این حادثه عدول از زبان هنجار و زبان معیار به زبان ادبی است.

خالصی سپس به توضیح زبان ادبی پرداخت و به هنجارگریزی در شعر اولاد با ذکر نمونه‌هایی اشاره کرد.

 او ابتدا به هنجارگریزی «آوایی» در شعر این شاعر پرداخت و سپس به هنجارگریزی «واژگانی» در شعر او اشاره کرد و به هنجارگریزی «نحوی» رسید و گفت: شاعر با جابه‌جا کردن عناصر شعری از قواعد «نحوی» زبانِ هنجار فراتر می‌رود، برای مثال ساختار جمله در زبان فارسی فاعل، مفعول و فعل است که شاعر هر وقت بخواهد بر مبنای واژه‌ای تاکید کند محل آن را تغییر می‌دهد. در شعر اولاد غالباً فعل در اول کلام می‌نشیند وقتی که شاعر می‌خواهد تاکید بیشتری داشته باشد.

این استاد دانشگاه سپس به هنجارگریزی «آرکائیسم» در شعر «م. اندیش» اشاره کرد و به هنجارگریزی «نوشتاری» گریزی زد و گفت: در غزل این کار کمتر صورت می‌گیرد، در صورتی که در شعر نو این موضوع بیشتر به چشم می‌خورد. مثلاً در شعری از «یدالله رویایی» که شکلی از صلیب را تداعی می‌کرد و از «مرگ» می‌گفت یا شعر بلدزرِ « طاهره صفار زاده» و پاشیدگی بمب در رودِ «حمید مصدق». «اولاد» نیز از این فضای نوشتاری بهره می‌برد.

خالصی در ادامه صحبتش به هنجارگریزی «زبانی» در شعر «اولاد» و استفاده از لهجه‌ها در شعر او اشاره کرد. وی همچنین از هنجارگریزی سبکی این شاعر شیرازی سخن گفت و از استفاده خوب و آگاهانه او از واژه‌های عامیانه سخن به میان آورد.

این منتقد سپس به پارادوکس، حس‌آمیزی و جاندارپنداری در شعر شاعر «صحرای بایزیدی» اشاره کرد و درباره جاندارپنداری و تشخیص گفت: آنچه را «شکلوفسکی» در مورد «تولستوی» گفته است می‌توان به شکلی در غزل‌های درخت «اولاد» دید و دریافت «همذات‌پنداری» کرد.

او سپس به اسطوره خلقت از درخت و داستان «مشی و مشیانه» اشاره کرد و گفت: «همذات‌پنداری» با درخت از ویژگی‌های اندیشه اساطیری است و «اولاد» در چهار غزل این دفتر به این موضوع پرداخته است.

خالصی به تقارن محتوا در صورت و محتوای شعر اولاد نیز پرداخت و برای بیان شگردهای زبانی او مثال‌هایی آورد.

 این نویسنده در ادامه به روابط «بینامتنی» در غزل‌های اولاد تاکید کرد.

در ادامه این نشست، بهاره شفیعی، معاون اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس و صاحب‌نظر در حوزه ادبیات، ضمن خیر مقدم به علی‌اصغر کاراندیش، قائم‌مقام و معاون توسعه مدیریت و منابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، و شاعران و نویسندگان حاضر در جلسه درباره ذهن و زبان «غلامحسن اولاد/ م. اندیش» شاعر معاصر شیرازی سخن گفت.

او اظهار کرد: در غزل «اولاد» درک صحیح شعر و ارزش‌های ادبی همراه با گستره واژگان زبانی، شکار مضامین نو، نگاه متفاوت به اشیاء، اجسام و مفاهیم ذهنی و عینی و استفاده از آرایه‌های مختلف مانند تشخیص، تلمیح، ایهام و ایهام تناسب و مراعات نظیر و گویش‌های بومی و عناصر و اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های فرهنگ عامیانه «فولکلوریک» به وضوح مشاهده می‌شود.

او افزود: در اشعار این شاعر صاحب‌سبک، استفاده از نمادها بالاترین بسامد را دارد و ارجاعات تاریخی در زمان معاصر و گذشته چشمگیر است.

شفیعی ادامه داد: استفاده از منابع ادبی گذشته نظیر «هفت پیکر» و «مخزن الاسرار نظامی گنجوی» و همچنین تضمین اشعاری از سایر شاعران متقدم به ویژه «حافظ شیرازی» از دیگر ویژگی‌های شعر و غزل اولاد است.

معاون اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس شأنیت و جان‌بخشی به اجسام و اشیاء را از دیگر نکات بارز شعرهای این شاعر دانست و گفت: استفاده از نمادهای قرآنی نیز در اشعار او از خصوصیاتی است که برخی به صورت مشترک با شعرهای گذشته و برخی به صورت مستقل سروده شده است.

در پایان این مراسم غلامحسن اولاد شاعر «صحرای بایزیدی» با پاسداشت حضور فرهنگ‌وران و نویسندگان و شاعران در این نشست و قدردانی از بهزاد مریدی مدیریت فرهنگی فارس و بهاره شفیعی معاونت فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس و سایر دست‌اندرکاران و عوامل اجرایی چند غزل از کتاب تازه خود را خواند.

اولاد به فضای باز فرهنگی- هنری در زمان مدیریت مریدی اشاره کرد. سپس کتاب نفیس «گلشن راز» «شیخ حسن شبستری» توسط قائم مقام و معاون توسعه مدیریت و منابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به این شاعر اهدا شد.

 

http://isna.ir/news/95062012963/%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF

 

«صحرای بایزیدی» رونمایی می‌شود

غلامحسن اولاد

مراسم رونمایی از مجموعه شعر «صحرای بایزیدی» غلامحسن اولاد برگزار می‌شود.

به گزارش ایسنا، به گفته شاعر، مراسم رونمایی از این کتاب روز سه‌شنبه 23 شهریورماه، در تالار فرهنگ و ارشاد اسلامی شیراز با حضور شاعران و فرهنگ‌وران، دکتر خالصی منتقد و صاحب‌نظر ادبی همراه با دکتر شفیعی سخن‌شناس و معاونت فرهنگی ارشاد برگزار می‌شود و کتاب مورد نقد و بررسی  قرار می‌گیرد.

در این مراسم غلامحسن اولاد چند غزل از نهمین کتاب خود «صحرای بایزیدی» را می‌خواند.

این نشست از 17 تا 19 روز یادشده برگزار می‌شود.

 

 

 http://www.mehrnews.com/news/3763169/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF

 

در شیراز؛

کتاب «صحرای بایزیدی» رونمایی می شود

کراپ‌شده - کتاب شعر صحرای بایزیدی
شناسهٔ خبر: 3763169 - چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۹
شیراز- کتاب «صحرای بایزیدی» در سالن غزل فرهنگ و ارشاد فارس رونمایی می شود.

رئیس انجمن اهل قلم فارس در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این مطلب گفت: در پی چاپ تازه ترین مجموعه شعر استاد غلامحسن اولاد با عنوان «صحرای بایزیدی» که از سوی نشر روزگار به بازار نشر آمد، آیین رونمایی این اثر سه شنبه ۲۳ شهریور جاری ساعت ۱۷ تا ۱۹ برگزار خواهد شد.

لیلا برزگر سخنران های این آیین رونمایی را برشمرد و افزود: در این رونمایی دکتر محمدرضا خالصی و بهاره شفیعی حضور یافته و به سخنرانی می پردازند.

کتاب صحرای بایزیدی، شامل ۱۰۷ غزل و یک مثنوی کوتاه است که انتشارات روزگار در تهران آن را در ۲۱۲ صفحه منتشر کرده است.

غلامحسن اولاد، پیش از این هشت کتاب غزل دیگر منتشر و «عاشقانه‌هایم را هیچکس نمی‌خوانَد، «کنار خوشه گندم» و «از خودت ای حوصله سر رفته‌ای» از جمله دفترهای شعر منتشرشده اوست.

 

 

 

http://isna.ir/news/95061509608/%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C-200-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-80-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA

 

سونامی 200 نسخه کتاب برای 80 میلیون جمعیت!

 

غلامحسن اولاد

غلامحسن اولاد با انتقاد از انتشار کتاب‌های بی‌کیفیت از سوی ناشران سودجو، از سونامی 200 نسخه کتاب برای 80 میلیون جمعیت سخن به میان می‌آورد و می‌گوید: در مملکت ما همه شاعر و نویسنده‌اند، مگر این‌که خلافش ثابت شود!

این شاعر در یادداشتی که با موضوع «بحران کتاب و افت شدید شمارگان کتاب» در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: نمی‌خواستم دیگر درباره بحران کتاب مصاحبه کنم و چیزی بنویسم، اما چند روز پیش با خواندن  گفت‌وگوی یکی از مترجمان «موسی بیدج» در روزنامه عصر مردم شماره 5848 به نقل از خبرگزاری ایسنا، حیفم آمد ساکت بنشینم و حرفی نزنم، چون دود فاجعه بحران کتاب بیش از همه در چشم ما شاعران رفته است.

هر چند می‌دانم، گوش شنوایی نیست و انگار لجاجتی برنامه‌ریزی‌شده در کار است که شعر و ادبیات و هنر راستین هزارساله ما را خانه نشین‌کند باز هم به حکم کوشش بیهوده بِه از خفتگی، صدایم را برای چندمین بار بالا می‌بَرم و به عوامل و عناصر و اشخاصی که هر یک به نوعی در به وجود آمدن این سونامیِ خاموش دست داشته و دارند، یعنی کسانی‌که در پی‌ شهرت زودرس از رهگذر چاپ کتاب به ویژه شعر سر از پا نمی‌شناسند و برخی ناشران تاجرمسلک و جمعی از دست‌اندرکاران فرهنگی کشور که با آسان‌گیری به هر نوشته پا در هوا و بی‌محتوایی به عنوان آثار ادبی مجوز چاپ دادند می‌گویم: حالا، دلتان خنک شد که دیگر کتاب مخاطب و مُشتری ندارد؟!! البته به جُز کتاب‌هایی که به اصطلاح مؤلفانشان با روابط عمومی گسترده و تبلیغات آنچنانی!! بازارشان گرم است، که طبعاً امثال ما را در این حلقه راه نیست!!

مترجم مذکور در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا می‌گوید: قدرت تأثیرگذاری کتاب کم شده است. اگر متولیان از کتاب حمایت می‌کردند این اتفاق به شکل فجیعش نمی‌افتاد که ناشر به من بگوید کتاب را در 200 نسخه منتشر می‌کنم و اگر فروش رفت 200 نسخه دیگر چاپ می‌کنم.  قبلاً کتاب‌های من در 5 هزار نسخه چاپ می‌شد اما الان ناشر می گوید 600 نسخه می‌نویسم اما 200 نسخه چاپ می‌کنم. البته ناشر هم تقصیر ندارد زیرا باید بازگشت سرمایه باشد!!

مترجم یا اشتباه می‌کند یا دارد با احتیاط حرف می‌زند طوری که نه سیخ بسوزد نه کباب!! اگر این ناشران مانند بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌ها، مشاوران کاردان و کاربَلدی داشتند نمی‌آمدند هر چیزی را به نام شعر و داستان و پژوهش و ...  در ازای مبالغی پول چاپ کنند و بدهند دست کسانی که بعضاً از سرِ بی‌کاری و فراغ خاطر یادشان آمده یک‌شبه نویسنده و شاعر شده و به شهرت برسند!! ظاهراً این گروه از ناشران، فکر عوارض و تبعات درازمدت کاری را که انجام داده نکرده بودند و گمان می‌کردند در همیشه بر همین پاشنه می‌چرخد.

یادم هست حدود 17-18 سال پیش من طی چند مصاحبه به تناوب زمانی گفتم باید کتاب، نخست از طریق ناشر به وسیله کارشناسان خبره و شاخص و صاحب‌نظر هر کدام در رشته و زمینه خاص خود رزیابی و کارشناسی شود و صرف‌نظر از این‌که چاپ کتاب به سرمایه ناشر یا مؤلف باشد محتوا و درونمایه آن با معیارهای ادبی و فرهنگی و زبان معیار  و شناخت و جهان‌بینی زمانی که در آن هستیم سنجیده شود، زیرا همیشه ملاک‌ها و موازینِ بهنجار است که در کنار ذوق و سلیقه پدیدآورندگان آثار و مردم زمانه اعتبار می‌یابد.

بهتر است صاحبان ذوق و پدیدآورندگان آثار اعم از نظم و نثر، عجله نکنند و کارهایشان را پیش از چاپ شدن به چند چهره شناخته‌شده فرهنگی، ادبی که قابلیت و اهلیت دارند و حُب و بُغضی در کارشنان نیست نشان بدهند. آن‌گاه در صورت تایید، سراغ چاپ کتاب بروند و فریب تعریف‌ها و تعارف‌های آدم‌ها و دوستان سخن‌ناشناس را نخورند. گیرم که این دوستان خود دبیر ادبی برخی از مجله‌ها و نشریات پُرشمار هم باشند، این‌ها دلیل شناختِ فرهنگی و قابلیت‌های هنریشان نمی‌شود، تشخیص منتقد و صاحب‌نظر راستین همان قدر سخت است که به تشخّص رسیدن کلام مؤلف.

تا دو سه سال پیش تیراژ 200 جلدی آفتی بود که تنها کتاب‌های شعر را تهدید می‌کرد اما حالا این امر کلیّت یافته و تسّری پیدا کرده یعنی شامل همه کتاب‌ها در تمام حوزه‌های نوشتاری شده است و از سویی هر ماه ما شاهد تعطیلی حداقل یک تا سه کتاب‌فروشی در سطح استان‌ها و شهرستان‌ها هستیم و از سویی ناشران و کتاب‌فروشان هم دست به دامن مدیران و نهادهای فرهنگی می‌شوند که بیایند و معجزه بکنند و جلو این رویه نابسامان را بگیرند. انگار نه انگار برخی از همین ناشران عزیز خودشان هم آب به آسیاب کسادیِ کتاب ریخته‌اند و در این پیش‌آمد شوم مقصرند؟!!

از سوی دیگر بعضی‌ها که چندان بی‌خبر از گوشه کنار جهان و فضاهای مجازی نیستند گناه بی‌توجهی مردم نسبت به کتاب را بر گردنِ اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و گوشی‌های همراه و چه و چه می‌اندازند و بهانه می‌آورند که در کشورهای خارج هم کتاب با بحران‌های مشابه درگیر است. اما این، همه واقعیت نیست. برخی می‌خواهند بار خودشان را سبک کنند که چنین حرف‌هایی می‌زنند. این‌که ظرف چند سال مردم از کتاب روی‌گردان شده‌اند بیش از همه ریشه در عواملی دارد که من در این مصاحبه و گفت‌وگوهای قبلی‌ام به آن اشاره کرده‌ام، البته نقش شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیگر را نمی‌توان نادیده گرفت. وقتی بعضی از دوستان اهل مطالعه و نویسنده از من می‌پرسند حالا تکلیف چیست؟ و چه باید کرد؟ به شوخی و طنز می گویم: دیگر کار از کار گذشته و از دست مؤلفان و مسئولان و نهادها هم کاری ساخته نیست، ظاهراً باید رفت سراغ کسانی که سرِ کتاب برمی‌دارند یا جادو و جنبل می‌کنند یا با رَمل و جفر آشنایند!!!

در قانونِ جزا و قضا، اصل بر برائت است مگر این‌که خلافش ثابت شود. به قرار معلوم این امر در سال‌های اخیر در مورد کتاب هم مصداق پیدا کرده است. یعنی همه مردم ما شاعر و نویسنده‌اند مگر این‌که خلاف آن ثابت شود. اگر تردید دارید به تیراژ 50 تا حداکثر 200 نسخه‌ای کتاب برای 80 میلیون نفر، طبق آمار رسمی کشور مراجعه فرمایید!!! تا کور شود هر آن‌که نتواند دید!!؟

«صحرای بایزیدی»، «عاشقانه‌هایم را هیچکس نمی‌خوانَد، «کنار خوشه گندم» و «از خودت ای حوصله سر رفته‌ای» از جمله دفترهای شعر منتشرشده غلامحسن اولاد است.

 

 

 

 

http://www.jamehdaran.com/product/111/%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-1/

برای مشاهده متن اصلی بر این آدرس کلیک کنید :

 

چگونگی چند صدایی در غزل های "اولاد" : دکتر محمد رضا صرفی – دکتر حامد حسین خانی

 

 

 

 

 

http://archive.asremardom.ir/1395/03/19/8.pdf

 برای مشاهده متن کامل نقد کتاب صحرای بایزیدی  توسط جناب آقای مجاهد نقی در روزنامه عصر مردم بر این آدرس کلیک کنید.

 

 

نهمین دفتر غزل غلامحسن اولاد در نمایشگاه

مجموعه : فرهنگ و هنر

نهمین دفتر غزل غلامحسن اولاد با نام «صحرای بایزیدی» منتشر شده و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می‌شود.

این شاعر به خبرنگار ادبیات و کتاب ایسنا گفت: «صحرای بایزیدی» نهمین دفتر غزل من است که در نمایشگاه کتاب امسال رونمایی خواهد شد. این دفتر غزل که شامل 107 غزل و یک مثنوی کوتاه است از سوی انتشارات روزگار در 212 صفحه چاپ شده است. هرچند تاکنون این کتاب به دست من نرسیده اما شکل و شمایلی از وضعیت آن را دیده‌ام. ظاهرا خوب کار شده و نسبت به دیگر کتاب‌هایم شسته رفته‌تر است.

او افزود: من روی این کتاب خیلی وقت گذاشته‌ام، ناشر هم وسواس بیشتری نسبت به کتاب قبلی‌ام «از خودت ای حوصله سر رفته‌ای» که در سال 89 به چاپ رسید، نشان داد. خوشبختانه این ناشر خودش شاعر است و اهل فرهنگ و کاربلد.

اولاد با بیان اینکه هشت کتاب دیگر در سال‌های گذشته از او منتشر شده است اظهار کرد: «باغ آتش» حاوی 320 غزل بود که در 3000 نسخه منتشر شد. این نخستین کتاب غزل من است که در سال 69 به وسیله انتشارات نویدگویی به چاپ رسید. دومین کتابم «بهار و تکه‌ مهتاب» در پاییز سال 69 از طرف انتشارات شیراز به مدیریت آقای ناظمی در 3000 نسخه به بازار کتاب آمد. این دفتر نیز دربرگیرنده 120 غزل است. سومین کتابم «تریشه‌های غزل» مجموعه‌ای از یکصد غزل و پنج مثنوی و تعدادی رباعی است که انتشارات کیان نشر آن را چاپ کرد.

این شاعر ادامه داد: چهارمین کتابم «کنار خوشه گندم» است. این دفتر غزل حاوی 47 غزل است که به کوشش دکتر قدمعلی سرامی منتشر شد. «تو سرو هم که نباشی بلندبالایی» مجموعه‌ای از یکصد غزل و چند مثنوی و تعدادی رباعی با شمارگان 3000 جلد برگزیده شعر کلاسیک سال 81 از سوی انتشارات کیان نشر به مدیریت دکتر منوچهر کیانی به چاپ رسید. «در باغ خسته بعدازظهر» نیز که دارای 70 غزل و پنج مثنوی و چند رباعی و دوبیتی است به همت انتشارات شیراز در 3000 نسخه به چاپ رسید. هفتمین کتابم «عاشقانه‌هایم را هیچ‌کس نمی‌خواند» نام دارد. عاشقانه‌ها برخلاف نامش اکثراً غزل‌های اجتماعی من را دربر گرفته است، البته همراه با چند مثنوی و رباعی.

او در ادامه گفت: هشتمین کتابم «از خودت ای حوصله سر رفته‌ای» نام دارد که شامل 23 غزل و یک مثنوی تازه است و منتخبی است از غزل‌ها و مثنوی‌ها و هفت کتاب پیش از آن. این کتاب را هم انتشارات روزگار درآورد که نامزد کتاب فصل هم شد. البته کتاب «کنار خوشه گندم» نیز در همان سال چاپش مورد تقدیر قرار گرفت.

اولاد درباره دفترهای شعر آماده چاپ خود نیز گفت: در حال حاضر یک مجموعه رباعی شامل 150 رباعی که بیش از نیمی از آنها تازه و چاپ‌نشده هستند و همچنین یک دفتر شعر نو به نام «و من سیاه‌مشق سفیدی دارم» آماده دارم. دیگر کتابم «چیزی شبیه مرگ مولف» نام دارد و «یادداشت‌های یک روستایی» هم که سلسله مقالاتی طنز‌آمیز است و یک زمان از رادیو شیراز پخش می‌شد و بخشی از آن‌ها هم در روزنامه‌های عصر مردم چاپ شده که هنوز بلاتکلیف روی دستم مانده است. تا ببینیم چه می‌شود و آیا مردم با کتاب آشتی می‌کنند یا خیر.

او در ادامه اظهار کرد: علت این را که چرا مردم از کتاب قهر کرده‌اند بارها در مصاحبه با رسانه‌های خبری و روزنامه‌ها گفته‌ام و دیگر ذکر مصیبت نمی‌کنم، فقط در این نکته تاکید دارم: همچنان که طبق قانون اصل به برائت است مگر اینکه خلافش ثابت است، انگار از صدقه سر برخی ناشران و دست و دلبازی و سخاوت‌مندی بی‌دریغ و تعمیم‌پذیر مدیران فرهنگی کشور و عشوه‌های کم‌نظیر ما مردم، همه شاعر و نویسنده‌اند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. در چنین شرایطی خیلی طبیعی است که شمارگان کتاب به 500 نسخه برسد و متفکران و صاحب‌نظران ادبی ایران هم گناهش را به گردن لپ‌تاپ و فیسبوک و واتس‌آپ بیندازند. انگار در کشورهای دیگر دنیا که تیراژ کتاب بالای 5000 جلد است از اروپا و یا آمریکا بگیر تا تاجیکستان و افغانستان و... این چیزها وجود ندارد!

بیست و نهمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران از 15 تا 25 اردیبهشت در شهر آفتاب برگزار می‌شود.

انتهای پیام

 

منبع:ایسنا

 
 
 
 
 
این غزل را امسال در مراسم یادروز سعدی /روز 14 اردیبهشت ماه 95، در آرامگاه این شاعر بلندآوازه خواندم:
 
عرق کردست این انگور مشکی باز در چشمت
مگر افتاده مست از شعر من شیراز در چشمت
تمام شاعران شهر دنبال تو می گردند
غزل انگار پاشیده ست دستی ناز در چشمت
کمین کردست تا گرگ نگاهت را به چنگ آرد
نشسته گوشه ای روباه حیلت ساز در چشمت
خدا هم از نگاهت مثل من سر در نمی آرد
به دست خود اگرچه کرده است اعجاز در چشمت
سخن بی پرده می گویم که چنگی ساز می ریزد
درون پرده با دستان خود "شهناز" در چشمت
لبت را بوسه باران می کنم خاموش تا ماند
تلاوت می کند وقتی خدا آواز در چشمت
چه رازی در ته چشمان تو خفته ست اینسان ناب
نمی داند کسی حتی خدای راز در چشمت
زمین گیرم اگر با این تن خاکی که می بینی
نگاهم، می کند هفت آسمان پرواز در چشمت
مرا با حلقه زلف تو کاری نیست آری! هست
دلم شد نقطه ای آنهم غلط انداز در چشمت
هر آنکس اندکی از سحر و جادو باخبر باشد
تواند خواند شعر سعدی شیراز در چشمت
 
غلامحسن اولاد/م اندیش
 
 
 
 
 
 
 
 
شیراز- تالارهای دانشکده فرهنگ شیراز به منصور اوجی و غلامحسن اولاد نامگذاری شدند.

به گزارش خبرنگار مهر، ابوالقاسم فقیری، رحیم هودی، ابوتراب خسروی، امین فقیری و دکتر منیژه عبداللهی در ردیف اول روز مراسم روز بزرگداشت شعر نشستند تا شعر در پایتخت شعر ایران بزرگ داشته شود؛ مراسمی که اولین نوید و خبر خوب آن مرخص شدن استاد هودی از بیمارستان بود. این نشست که در دانشکده فرهنگ و هنر شیراز برگزار شد، دو تالار این دانشکده به نام غلامحسن اولاد و منصور اوجی دو شاعر پیشکسوت شیراز نامگذاری شد.

دوشنبه شب در آیینی ویژه فرارسیدن روز جهانی شعر که هرسال روز اول بهار مصادف با نخستین بامداد فروردین برگزار می شود اصحاب ادب و فرهنگ فارس در دانشکده فرهنگ و هنر اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس گردهم آمدند.

سال نو با انبوهی از برنامه های فرهنگی و هنری روبه روست

در این مراسم مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس از برگزاری برنامه های متنوع هنری در تعطیلات سال نو خبر داد و گفت: سال ۹۵ در شیراز با انبوهی از برنامه های فرهنگی و هنری از تئاترهای خیابانی تا نمایشگاه کتاب و آثار تجسمی تحویل می شود.

بهزاد مریدی مضمون اغلب این برنامه ها سنت باستانی نوروز دانست و گفت: این برنامه ها در شهرستان های مختلف استان به ویژه شهرستان های گردشگر پذیری مانند پاسارگاد برگزار می شود و سایت های گردشگری همچون آرامگاه کورش میزبان برنامه هایی چون تئاتر و ... خواهند بود.

وی، ادامه داد: شهرستان های مختلف فارس هم به همین بهانه برنامه های متعددی برگزار می کنند. اما اوج برنامه ها در شیراز خواهد بود.

مریدی بیان کرد: در ورودی تالار حافظ نمایشگاه کوچک کتاب شیراز به همراه نمایشگاه هنرهای تجسمی با ۳۳ اثر و نمایشگاه عفاف و حجاب با ۳۵ اثر در شیراز برگزار می شود. در نمایشگاه عفاف و حجاب نوع پوشش در دوره های مختلف تاریخی ایران به نمایش در می آید.

وی افزود: در نوروز ۹۵ سینمای هنر و تجربه عصرها به پخش فیلم می پردازد و در نقاط مختلف شیراز نمایش های خیابانی را خواهیم داشت که در آن چند نفر تئاتر خیابانی برگزار می کنند. مضمون همه برنامه ها هم آیین های سنتی مرتبط با نوروز است.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس بر اهمیت زنده سازی و باز تعریف برخی سنت های ایرانی هم تاکید کرد و ادامه داد: پیشنهاد دادم که بازتعریفی در برنامه های حوزه های مختلف فرهنگی و هنری از آیین ها و سنت های باستانی ما صورت بگیرد. در واقع نبود این بازتعریف باعث شده در برخی سنت ها کج سلیقگی هایی شکل بگیرد

مریدی یکی از نمونه های این «کج سلیقگی» را وضع کنونی چهارشنبه سوری می داند که به باور او نشانی از شادابی چهارشنبه سنتی ایرانی ندارد. او می گوید: «این وظیفه هنروران است که بازتعریفی از چهارشنبه سوری ارائه دهند. وضع کنونی نشان دهنده شادابی حاکم بر سنت باستانی چهارشنبه سوری نیست. باید لطافت بیشتری در این سنت ایجاد شود.

شیراز گلبهار قله ادب ایران/اولاد سرچشمه های زلال شاعری را نیک یافته

وی شیراز را گلبهار قله ادب ایران عنوان کرد و گفت: این شهر پرورش دهنده و مهد شعرای ارجمندیست که امروز برخود فرض می دانیم که مقامشان را گرامی بداریم.

مدیرکل ارشاد فارس استاد منصور اوجی را در مقام فرزانگی شعر برشمرد و گفت: او در تنومندی درخت شعر فارس جایگاهی رفیع دارد.

وی با خوانش بخشی از اشعار اوجی از مجموعه «هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت» دیگر فرزانه شعر ایران را استاد غلامحسن اولاد معرفی کرد و افزود: غزل های حافظ وار اولاد، شعر، شعور این خطه از ایران را پرورانده و به اوج شکوهمند رسانیده است.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس نامگذاری دو تالار را برگ سبز و عیدی به اهالی فرهنگ و ادب شیراز دانست و گفت: شیراز با وجود شاعرانی چنین گرانسنگ به خود می بالد و نسل جدید شعر شیراز در سایه این بزرگان روزهای بالنده ای را در پیش خواهد داشت.

مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس نیز در این آیین با بیان اینکه زلف شلال اولاد، دیرزمانی است که با شعر او عجین شده است، گفت: غرور شاعرانه اولاد نوعی تشخص به رفتار و آثارش می دهد. او جوهره شعر اصیل است و سرچشمه های زلال شاعری را نیک یافته است.

کورش کمالی سروستانی تنوع مضامین در اشعار اولاد را برشمرد و افزود: اسب پرخروش خیال او چنان تازیانه می زند که دشت و صحرا و تاریخ و اسطوره و زندگی و سیاست و عشق را نازک اندیشانه در می نوردد.

وی، ادامه داد: گرچه در مثنوی و رباعی و دو بیتی و ترانه سرایی، دستی توانمند دارد، اما حلاوت و دل پذیری غزل هایش از لونی دیگر است. تصاویر و مضامین در اشعار اولاد اگرچه یادگار سنتهای غزل دیروز و امروز ادب فارسی است، اما آثار او بر پایه نگاه معاصر به پدیده ها، یکل یافته اند و در پرنیان کلامش به تجلی رسیده اند.

وی دیگر شاخصه اشعار اولاد را حاوی رگه هایی از دلتنگی و یاس در نگاه و بیان شاعرانه اش دانست و افزود: بی تردید برخاسته از رنجی است که از نیستان دل او متاثر و حیران می کند.، اما غالب اشعارش از سویدای عاشقی لبریز است.

کمالی سروستانی این شاعر و نویسنده شیرازی را در نقد شعر و قصه آدینه شب های رادیو شیراز ستود و گفت: احساسی که در ناخودآگاهی شاعرانگی اش در لحظه هایی ناب و خاص پدیدار می شود، میزبانی می کند. گویی اولاد ما را در شعرش به رستاخیزی عاشقانه فرا می خواند تا فراتر از روزمرگی هایمان دمی بیاساییم و سهم ذهن و روحی خویش را با مهرگویه های او پیوند دهیم.

در شعر فارسی کمتر شاهد شعر کوتاه هستیم

محمد رضا خالصی نیز در این آیین به سخنرانی پرداخت و گفت: در شعر فارسی کمتر شاهد شعر کوتاه هستیم. اوجی کوتاه می گوید چون شیرازی است. همچنین ذهنش انباشته از شعرهای شیخ اجل است و مقلد او در ایجاز گویی به شمار می رود، از منظر هستی شناسی اوجی خیام وار زندگی را کوتاه می بیند.

وی ادامه داد: این کوتاه گویی از فرهنگ شیرازی او گرفته شده است و ربطی به هایکو ندارد. شعرهای او بسیار مستحکم است و واژگان در شعرهای او در هم بسته شده است.

خالصی افزود: ما در شهری زندگی می کنیم که بزرگانی مانند حافظ، سعدی و... در آن زیسته اند و هر دوره از تاریخ این شهر غزل سرایان بزرگی داشته است. غزل گفتن در شهر ما کار ساده ای نیست و غزل به نوعی برآیند فکر و شعور ملت ماست و نگاه زیباشناختی مردم ما با غزل شکل گرفته است.

منصور اوجی نیز در این نشست تصریح کرد: در گذشته برنامه هایی این چنینی تعطیل شده بود اما امروز بوی بهبود اوضاع جهان می به مشام می رسد.

این شاعر پیشکسوت در بزرگداشت روز جهانی شعر، از سیمین بهبهانی و مهدی اخوان ثالث یاد و اشعار و خاطراتی از این دو شاعر نام آشنا بیان کرد.

اوجی اخوان را «بزرگ» و « شاعر ماندگار» روزگار ما توصیف کرد و شعر «دریچه» و «نماز» اخوان ثالث را قرائت کرد.

وی همچنین با بیان اینکه سمیمن بهبهانی در وزن «مولوی» زمان ما است گفت: این بانوی شاعر ۱۰۰ وزن را به شعر فارسی اضافه کرده است و برخی ناآگاه به او انتقادهای بی مورد کرده اند. وی دو شعر «شلوار تا خورده دارد، مردی که یک پا ندارد» (که در سال ۱۳۶۶ سروده شده است) و «دوباره می سازمت وطن» را دو شعر جهانی این بانوی شاعر دانست که در عرصه اشعار ضد جنگ جهان کم نظیر است.

وی در پایان گفت: از اینکه در شهری هستم که سعدی و حافظ در آن نفس کشیده اند احساس غرور می کنم. در این شهر  توللی اولین کسی بود که به نیما لبیک گفت و با هاشم جاوید شروع به  سرودن شعر سپید کرد. همایونی، دستغیب نیز به سرودن شعر پرداختند و من و پرویز خائفی که ۵۰ سال است که شعر سپید می گوییم . اوجی با اشاره به انتشار بیش از ۲۰ کتاب شعر، و گزیده ای که هوشنگ گلشیری از آثار او منتشر کرده اشاره و خاطرنشان کرد: سیمین دانشور نیز در مقاله زمان آگاهی و مرگ آگاهی را درباره اشعارم منتشر کرد. بسیاری شعر و شیراز را بن مایه اشعار من دانستند اما عشق، مرگ، شیراز و ... بن مایه کارهای من هستند که  شعرهای در برگیرنده آن ها را به کتاب هایی مجزا مبدل ساختم. او در ادامه شعری از خود با عنوان «شعر یعنی ...» نیز قرائت کرد.

غلامحسن اولاد دیگر شاعری که در روز جهان شعر تالاری به نامش مزین شد، گفت: ۱۰ سال در مراسم رسمی شرکت نکردم تا اینکه در دولت جدید و مدیریت دکتر مریدی تلاش زیادی در عرصه فرهنگ انجام شد تا من با فضای فرهنگ آشتی کنم.

این شاعر غزل سرا و خالق «تریشه های غزل» و «تو سرو هم که نباشی بلندبالایی» گفت: برخی من را بنیانگذار غزل نو دانستند که اغراق آمیز است اما غزل من نیمه سنتی است و ارزش های ادبی معاصر و مدرن را جسورانه وارد غزل کردم و ذهن و زبان مستقلی دارم.

این شاعر بار دیگر از فضای به وجود آمده در حوزه فرهنگ قدردانی و ابراز امیدواری کرد شعر و هنر در شیراز به جایگاه واقعی خود برسد.

در پایان این مراسم تالار منصور اوجی و غلامحسن اولاد گشایش یافت.

اشعار

زلفت اگز بلندتر از بخت من نبود

کوتاه بر زبان من اکنون سخن نبود

سر روی شانه های تو زان روی می گذشت

کاین زلف را هوای سر خویشتن نبود

صد سینه داغ در دل من نعره می کشید

اما مجال نیم نفس دم زدن نبود

می خواست روزگار دهد کار دست من

از بد بیار حادثه دستم به تن نبود

سر را سبک به سبزترین دار می زدم

سنگین زیان سرخم اگر در دهن نبود

از بس که سرو ناز سر شب ز پا فتاد

جای نسیم صبح دگر در چمن نبود

شب، یاس بود و نرگس و نسرین و نسترن

از خون شان به باغ سحر جای من نبود

بلبل نداشت میل سخن با سمن دگر

من را سر مغازله با یاسمن نبود

شب ریشه می زدیم و سحر سبز می شدی

آن روزها که باد صبا ریشه کن نبود

غلامحسن اولاد/از کتاب از خودت ای حوصله سر رفته ای 

 

 

 چای با طعم غزل

بس که در خویشتن از عشق تو چین میخوردم

چون سرِ زلف تو هر روز زمین میخوردم

شک نمیکردم از آبی که به دستم دادی

زهر از دست تو هم بود یقین میخوردم

مست از آن روی نکردم همۀ عمر که من

جای باده عرق روی جبین میخوردم

خستگی در تنم از صبح ازل بود اما

چای با طعم غزل وقت پسین میخوردم

این و آن بر لب من فاجعه میخندیدند

بی سبب غصۀ آن و غم این میخوردم

 آتش از گور که برخاست که از شب تا صبح

سینه ای دود منِ خانه نشین میخوردم

به هواداری من خاک ز جا برمیخاست

همچو گیسوی تو وقتی که زمین میخوردم

91/8/26 شیراز

صحرای بایزیدی

 

 

مثنوی آخرِ دختران شیرازی

 

دلم آتش گرفت و جاری شد

 

آب لَه لَه زد و فراری شد

 

دستم از دور گردنت می ریخت

 

شیهه می داد و در تنت می ریخت

 

بال می زد غزل به لب هایت

 

نقش می بست، نازِ بالایت

 

نَفَست مست، بوی می میداد

 

دم به دم جان به نایِ نی میداد

 

شب ز چشمت شراب می نوشید

 

باده از آفتاب می نوشید

 

بر لبت بوسه، طعم باران داشت

 

طعم باران و نم نم نان داشت

 

زلف تو پشت آب را خم کرد

 

کمر پیچ و تاب را خم کرد

 

سینه ات، آسمان آبی بود

 

آسمانی پر از گُلابی بود

 

پیش پای تو عشق زانو زد

 

قحطسال دمشق زانو زد

 

دست های مرا قلم کردند

 

مژه هایی که پشت، خم کردند

 

***

 

دست هایت هنوز هم برفیست

 

ساق پایت هنوز شَنگَرفیست

 

گیسوانت بلند-بالایند

 

از بلندا به خاک می آیند

 

چشم های تو خوابِ میخانه ست

 

غرق شعر و شعور و افسانه ست

 

چشم هایت شراب خلّارند

 

باده خوارانِ مردم آزارند

 

چهره ات می چکد چنان چون آب

 

روی دست برهنه مهتاب

 

آسمان خوانده دستهایت را

 

که گرفته ست ردّ پایت را

 

ماه افتاده است بر دوشت

 

تا کند گوشواره در گوشت

 

گُل نشسته ست پای لبخندت

 

غنچه کردست در گلوبندت

 

با دهان تو غنچه می خندد

 

که گل سرخ نقش می بندد

 

چنگی آواز درگلو داری

 

گردنی از گلوی قو داری

 

این دو بازو که در کنار تو اَند

 

یدِ بیضای روزگار تو اَند

 

سایه ات تا به خاک می افتد

 

باده از شاخِ تاک می افتد

 

زلفهایت پر از پریشانی ست

 

شعرهای شبِ غزل خوانی ست

 

زلف تو، آبشار هم دارد

 

موج، دریا کنار هم دارد

 

قدّ و بالای تو تماشائی ست

 

این سِرِشتِ بلند بالائی ست

 

****

 

شعرِ ناب از تن تو جاری شد

 

باز فصل غزل سواری شد

 

دل من سر به کوه خواهد زد

 

کوه، حرف از شکوه خواهد زد

 

باد دارد به پات می پیچد

 

آب دور صدات می پیچد

 

می تکاند ز خاک، پایت را

 

دارد آتش به دل هوایت را

 

روسری خاک می کند بر سر

 

از سرت گر رها شود آخر

 

فتنه بر پای می کند جوراب

 

چون جدا شد ز ساقِ همچون آب

 

بند را آب می دهد گیسوت

 

گر که بُرقع برافکنی از روت

 

پیرهن، تن نمی دهد دیگر

 

جز به اندامت این می و مرمر

 

می چکد ناز از سر انگشتت

 

شهر شیراز از سر انگشتت

 

نازِ گردن کشیدنت نازم

 

آهوانه رمیدنت نازم

 

چشم مستت بهار آهوهاست

 

تیغ عشقت به دوش ابروهاست

 

می کشد دست بر سر و گوشت

 

زلفِ افتاده توی آغوشت

 

***

 

من همانم همان که می گفتی

 

مرغِ آن داستان که می گفتی

 

داستان کبوتر و شهباز

 

بال در بال و پَر، پُر از پرواز

 

گرچه تو عهد خویش بشکستی

 

رفتی و با رقیب بنشستی

 

باز پَرپَر زدی کبوتر وار

 

آن قَدَر تا گذشت کار از کار

 

پیش چشمم هنوز شهبازی

 

«آخرِ دختران شیرازی»

 

غلامحسن اولاد

 

شیراز 11/6/85

 

 

 

 

نگاه

پشتم شکست... رفتی و دیگر نیامدی

چشمم به راه ماند و تو آخر نیامدی

هر جا که می روم شبح ات با من است باز

ناگاه گرچه رفتی و دیگر نیامدی

شد خانه ام خراب و فرو ریخت برسرم

مرگم به سر رسید و تو بر سر نیامدی

ناگه نگاه کردم و دیدم که می روی

دیدی تو نیز از پسِ من بر نیامدی؟!

دیوارها بخاطر تو جمله «در» شدند

اما تو ناز کردی و از «در» نیامدی

شاهین عشق بودم و شهباز عاشقان

تا آرمت به چنگ، کبوتر ... نیامدی!!

ای عشقِ ناتمام چه کردی تو با دلم

چون شد که در زمانِ مقرر نیامدی؟!

کشتیِ عشق در دلِ خشکم به گِل نشست

دریا! چرا تو با نَفسِ تر نیامدی؟!

***

با یک نگاه، دوستیِ ما شروع شد

با یک نگاه پاک و مطهر... نیامدی

ناز تو را بنازم و آن شعله ی نگاه

شعر منی که تا شوی «از بَر» نیامدی

از «عاشقانه ها»ی من دلت آتش گرفته بود

این شور و حال کاش به دفتر نیامدی

آن قدر پاک بودی و آن قدرها زلال-

در مِهر و دوستی که به باور نیامدی

***

گفتی به «حافظیه» مرا با خودت ببر

گفتم به چشم ... حیف که آخر نیامدی

حاشا به حافظیه روم بی تو بعد از این

«ای ماه ای صنم، بُتِ چین» گر نیامدی!!

دیگر گذشت هر چه که بین من و تو بود

بگذار این بهانه و بگذر ... نیامدی

یک روز خوش ندیدم از این تلخ روزگار

ای عُمرِ زهرِمار چرا سر نیامدی؟!

پانویس: عاشقانه هایم را هیچ کس نمی خواند (کتاب هفتم شاعر)

شیراز 15/1/95 غلامحسن اولاد

 

 

 

 

 

الهه ناز
سر می زند بر سیمِ آخر ساز برگرد
با سینه ریزی از گل و آواز برگرد

در کوچه باغِ بادها، پروانه ها را 
دستی دوباره می دهد پرواز، برگرد

تا آسمان را از کلاغان پس بگیری
پیچیده در شولای شب، شهباز برگرد

«ناز الهه» در «بنان» دیریست مرده ست
ساز «جلیل»ات را بزن «شهناز» ، برگرد

در پرده تا سازی زنم تردستیت را
خسرو ترین شیرینِ دستان ساز، برگرد

«گلپونه ها» را تا که «بسطامی» بخواند-
با زیر و «بم» های صدایش، باز برگرد

«گلپونه ها نامهربانی آتشم زد»
اما تو پا کوبان و سرانداز، برگرد

فالی زدم از حافظ و دستم ورق خورد...
یعنی اگر هستی تو اهلِ راز، برگرد

من هم کمی دل داشتم خرج غزل شد
حالا شدم «بیدل»، غزل پرداز برگرد

زیره به کرمان می برم با شعرهایم
شاعر تویی ای پای تا سر ناز، برگرد

شهری سفر کردست با دیروز هایش
آن شهر، شیراز است از شیراز، برگرد

شیراز - غلامحسن اولاد

 

 

 

برعکس روزهای گذشته

 

از چشم من پیاده شد و خواب آب دید
در اشک من گُلوله¬ای از آفتاب دید

 

وقتی که اشک¬های مرا در دلش گریست
تصویر خویش را لبِ دریا به خواب دید

از چشم من هزار غَزل حفظ کرده بود
هر بیت را پیالۀ سرخ شراب دید

بر قامتم: قصیدۀ اعراب جاهلی- 
را قطعه قطعه قالبی از شعر ناب دید

دستی به گیسوان خودش بُرد ... باد را 
لالائی هزار دهن پیچ و تاب دید

برعکس روزهای گذشته، غروب را
یک اتفاق ساده که دارد شتاب دید

اندازۀ تمامی دنیا دلش گرفت
خالی تر از همیشه مرا جای قاب دید
***
با آن قدِ کشیده سر راه می¬نشست
با آن قدِ کشیده ... خودش را سراب دید:

این دست¬ها چه دیر مرا دُور می¬زنند
این دست¬ها چه زود ... هوا را خراب دید

لب را گزید از جهت آب¬های هرز
یک بار دیگر آینه را نقش آب دید

یک نیمه از وجود من آن جا نشسته بود
نیمی دگر ... حکایت موج و حباب دید

با چشم¬های بسته هوای «کلاغ پر»
از سمتِ بال¬های کبوتر عُقاب دید

میزد وَرق: قُمار غریبی¬ست زندگی
قلب مرا که باخت درون کتاب دید

مثل همیشه تکیه به بازوی باد داد
مثل همیشه ... روی مرا در نقاب دید

دستی تکان نداد و خداحافظی نکرد
از بس دهان پنجره را بی¬جواب دید

فرقی نمی¬کند که هوا پیش یا پس است
او از تمام هستی¬اش ابری، عذاب دید

پایان خط کجاست؟ نگاهی به دوردست
این شامِ آخِرست ... دو حلقه طناب دید

شیراز - غلامحسن اولاد

 

 

همین که زلف تو بر باد می­رود کافی­ست
به باد، این همه فریاد می­رود کافی­ست
همین که آب روانِ هزار سرو جوان
به پای شاخه­ی شمشاد می­رود کافی­­ست
نیاز نیست که «شیرین» شود دهان شکر
اشاره تا که به «فرهاد» می­رود کافی­ست
چه غم که مانده به دستم دل شکسته من
همین که بی  غم و آزاد می­رود کافی­­ست
همیشه مشکل او دل بریدن از من بود
کنون که از ته دل شاد می­رود کافی­ست
برای من که خراب از توام، به لبهایت 
همین که «خانه ات آباد» می­رود کافی­ست
تمام روز گرفتم به یاد من بودی
شبی که خاطرم از یاد می­رود کافی­ست
نخواستم که چو رفتم به پاکنی بیداد
همین که بشنوم: ای داد می­رود... کافی­ست
همین که سر به خودت هم نمی­زنی، اما
سر زبان تو اولاد می­رود کافی­ست

م – اندیش (غلامحسن اولاد)

 

 

 

 

از خواب پرنده کاش می¬شد بپرم
دل را به هوای آسمان¬ها ببرم
بیدار شدن دوباره یادم می¬داد
یکبار اگر به سنگ می¬خورد سرم
+++

 

بالای بلند عشق را خم کردند
کوتاه قدان که رقص ماتم کردند
یکدست طلا ... دو سر طلا بود آری
چوبی که در آستین آدم کردند
+++
ماتم که چگونه عاشقان کیش شدند
در آینه مبهوت رُخ خویش شدند!
با این همه خون که هست بر گردنشان
چشمان شما چگونه درویش شدند؟!
+++
گفتی که زمانه رگزنی چالاک است
گفتم که حسابم از دو عالم پاک است
با دَرد كشان دم مزن از نقل و نبات
در مذهبِ ما مزّه¬ی لوطی خاک است
+++
باید به دلم رها شدن یاد دهم 
باران شدن و هوا شدن یاد دهم
از دست شما کمی تَرَک بردارم
آنگاه به او جدا شدن یاد دهم
+++
می¬خواست که آب را گِل¬آلود کند
بنشیند و بعد: رودم ای رود کند
آن گونه زدم به دودمانش آتش
چون هیزم تر که تا ابد دود کند
+++
خواب از سرِ من پریده ... پَرپَر شده¬ام
یک جُرعه نگاه کرده¬ای تر شده¬ام
خیس از غزلم، هوای بارانی را 
در گوشۀ چشم تو کبوتر شده¬ام
+++

 

 

 

 

آتش نارنج
تازه چون آتش نارنج گل انداخته‌ام 
«تا، به امید غزالی غزلی ساخته‌ام»
هدیه از رانِ «ملخ» سوی «سلیمان» بُردم
آب اندر دهن «مورچه» انداخته‌ام 
با سرِ سبز به سرْ وقتِ زبان آمده‌ام
یله دَر عشق قماری زده و باخته‌ام 
خانه‌های گِلی از مشرق میدان پیداست
غرق در اسلحه بر اسب کهر تاخته‌ام 
گرهی نیست که در کار دل تنگم نیست
تا شود کار مساعد به تو پرداخته‌ام 
هله برخیز که خون پرده به چشمم آورد
بر گلو نعره‌زنان تیغ دو سر آخته‌ام 
قرعه‌ی عشق به نام دل «اندیش» زدند
بیرق «حافظ» شیراز برافراخته‌ام